کانال کیوبیس در تلگرام را دنبال کنید
آهنگسازی
آهنگسازی




صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 1
صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 2
آموزش فارسی صفر تا صد مسترینگ با پلاگینهای waves



دانلود کیوبیس 8 cubase با لینک مستقیم رایگان و آموزش نصب فارسی

دانلود رایگان وی اس تی استرینگ شرقی Fayez Saidawi Oriental Strings با لینک مستقیم تک پارت از سرور سایت



آموزش آهنگسازی فارسی

+ پاسخ به موضوع
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: گلایه.ها و پاسخ علی رهبری به اتهام.ها از جاسوسی تا ارتباط با آپارتاید!

  1. Ramin95 آواتار ها
    Ramin95
    شماره کاربری
    4941
    Contributor
    شهریور /۱۳۹۰
    4,009
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی575
    0
    سپاس از شما 815 بار در 687 پست
    Follows
    0
    Following
    0

    پیش فرض گلایه.ها و پاسخ علی رهبری به اتهام.ها از جاسوسی تا ارتباط با آپارتاید!

    .چه زمانی از طرف معاونت هنری با شما تماس گرفتند و نظر مساعد شما را برای رهبری ارکستر سمفونیک تهران جویا شدند؟
    حدود شش.ماه پیش آقای مرادخانی از ایران به من تلفن کردند و با صمیمیت درباره رهبری ارکستر با من صحبت کردند. به من گفتند فعلا ارکستر بدهی.هایی دارد که انشاءالله وقتی رفع شد با خودت شروع می.کنیم. این حرف ایشان در ذهن من ماند: «اسم من علی است، اسم تو علی است و اسم وزیر هم علی است؛ سه.تا علی وضعیت ارکستر را درست خواهیم کرد.» آقای «شاهین فرهت» هم کنارشان بودند و بعد از آقای مرادخانی گوشی را گرفتند و گفتند: «علی.جون این فقط کار خودته.» اما در این مدت از ایران هیچ خبری نشد تا آنکه مطلع شدم رهبر ارکستر سمفونیک تهران انتخاب شده. اما چیزی که دوستان نمی.دانستند این بود که در همان زمان ارکستر kbs کره.جنوبی از میان 10رهبر برتری که این ارکستر را رهبری کرده بودند، قرار بود از بین من و یک نفر دیگر به نام آقای «یوئل لِوی»، یکی را برای دوسال آینده این ارکستر انتخاب کنند. بچه.های این ارکستر بسیار منضبط و مودب هستند و شرایط کار با این ارکستر هم بسیار عالی است. اما پس از تماس تهران آنقدر هیجان.زده شدم که تصمیم گرفتم به کره نروم.

    .مستقیم به کره.ای.ها نگفتید که چرا نمی.خواهید با این ارکستر کار کنید؟
    نه. این کار را نکردم، بهانه.تراشی کردم. فکر کردم اگر مثل 35سال گذشته خودم را خیلی مشغول کنم، دیگر برای تهران زمان نخواهم داشت. متاسفانه با ناراحتی بسیار باید بگویم کار دوستان در ارشاد بسیار توهین.آمیز بود. در هیچ.کدام از کشورهایی که با آنها کار کرده بودم، چه در آلمان، چه چک، چه بلژیک یا کانادا، من هیچ.وقت یکی از گزینه.ها نبودم.

    .همیشه خواسته.اید تنها گزینه باشید؟
    صددرصد. چه الان و چه در گذشته. ممکن است خیلی خودپسندانه به نظر برسد، اما خوشبختانه یا متاسفانه از بچگی همین.طور بوده.ام اگر ارکستر فیلارمونیک بروکسل – که یکی از بهترین ارکسترهای دنیاست- در ماه مارس 1984؛ یعنی درست 30سال پیش به من می.گفتند شما یک گزینه در کنار دیگر گزینه.ها هستید، من هیچ.وقت به بروکسل نمی.رفتم. به ارکستر تورنتو یا فرانکفورت می.رفتم. حتی پیش از انقلاب و در 24سالگی.ام، زمانی که دستیار آکادمی موسیقی وین بودم، وقتی شخص وزیر فرهنگ از ایران به من تلفن کردند به من نگفتند شما یکی از گزینه.ها هستید؛ گفتند ما می.خواهیم شما به جای استاد بزرگ «مصطفی پورتراب» ریاست هنرستان.ها را بر عهده بگیرید.

    اینجا وضعیت به این صورت نیست، ارکسترها رهبران را بر اساس شناخت قبلی انتخاب می.کنند. فقط وقتی بحثی مثل «گزینه.ها» پیش می.آید که شرایط ویژه باشد؛ مثل همین ارکستر کره که شرایطش خاص بود. آنها رهبرشان را بیرون کرده بودند و باید به.سرعت از بین چند رهبر مناسب، یکی را انتخاب می.کردند که با شرایط آنها سازگار باشد. اول هم با من تماس گرفتند. بدون تعارف بگویم، اگر در اینجا گزینه.ها زیاد بود که اینقدر قیمت.ها بالا نبود.

    .اتفاقا ممکن است یک دلیل این تصمیم.گیری معاونت هنری به حقوق شما در ارکستر سمفونیک بر.گردد؟ شاید فکر می.کردند از پس حقوق شما برنخواهند آمد.
    بله ممکن است بهانه بیاورند که رهبری سطحش یا درآمدش بالاست، اما من خودم اعلام کرده بودم که می.آیم. شاید اینطور که حرف می.زنم مثل فرش.فروش.ها به نظر بیاید، اما دیگر باید بگویم. هفته پیش که با ارکستر «فیلارمونیک اسلواکی» برای تور اروپایی رفتیم، به من 40.هزار.یورو دستمزد دادند. آن هم 40.هزار.یوروی از مالیات گذشته؛ حقوقی به.مراتب بالاتر از حقوق رییس.جمهور ایران. معلوم است که در ایران نمی.توانند چنین حقوقی به من بدهند. اصلا چنین انتظاری هم نداشتم. حتی فکر نمی.کنم که بتوانند 10.درصد این حقوق را به من بدهند. همان.طور که بارها گفته.ام، همیشه به خاطر عشق و علاقه.ام به ایران می.خواستم وضعیت ارکستر سمفونیک تهران را درست کنم.

    درباره این انگیزه ممکن است طور دیگری برداشت شود. بعضی شاید در ایران بگویند آقای رهبری برای این دوست دارند به ایران بیایند که دوره اوج هنری.شان سپری شده و جایگاه سابق.شان را در اروپا ندارند. ممکن بود اینطور باشد، حتی همان 9سال پیش. سال 83 تمام برنامه.هایم را کنسل کردم و به ایران آمدم، اما وقتی برگشتم دوباره برنامه.هایم پر شد. از این گذشته من خودم تهران را ول کردم و رفتم، کسی که مرا بیرون نکرد.

    بدون تعارف به شما بگویم، در ایران نه شغلی و نه پولی هست که در حد و اندازه من باشد. اصلا نمی.توانند به من مقامی بدهند که در 24سالگی آن را نداشته.ام؛ من به هرچه خواسته.ام رسیده.ام. برخلاف دیگر گزینه.هایشان برای ارکستر سمفونیک تهران که ارکستر تهران برایشان یک افتخار است. حتی انتخاب فردی که احتمالا از اوجش پایین.تر آمده، به.مراتب بهتر از کسانی است که هیچ.وقت حتی به اوج نزدیک هم نبوده.اند. از تمام اینها گذشته، اصلا بر فرض که چنین رهبری با چنین سابقه.ای دیگر در خارج از ایران کاری برایش نیست. مگر مثلا وقتی استاد «علینقی وزیری» نتوانست کار کند، گفتند تو دیگر به.درد نمی.خوری؟

    .برویم بر سر اینکه چرا از دعوت.کردن شما پشیمان شده.اند. حرف.های زیادی گفته می.شود، مثلا به این خاطر که شما الکساندر را به.عنوان اسم دوم.تان انتخاب کردید و دیگر شایعاتی که بعد از سال 83 روزنامه کیهان نوشت، مثلا اینکه علی رهبری مسیحی شده. به.خاطر آن مدالی که به گردن.تان می.اندازند.
    این را قبلا هم توضیح داده.ام. حدود 45سال پیش، اتریش به من گذرنامه افتخاری داد؛ کشوری که در آن درس خواندم، بچه.دار شدم، امکانات پیشرفت و زندگی خوب برای من فراهم شد و وطن.دوم من محسوب می.شود. من هم به.عنوان قدردانی اسم «الکساندر» را به نام خودم اضافه کردم. البته اولش اسکندر را انتخاب کرده .بودم؛ چون مادرم نمی.دانم به چه علت عاشق اسم اسکندر بود. بعد اسکندر تبدیل شد به الکساندر که یک اسم اتریشی است. اما خانواده و دوستانم علی صدایم می.کنند، در بیشتر کشورها «علی الکساندر» هستم و مثلا در همین کره اسمم را علی می.نویسند. اما درباره مدال. این مدال را مادرم که اتفاقا مذهبی هم بودند، در بچگی به من دادند. این یک نماد مصری است و. سال.هاست آن را بر گردنم دارم. همه نزدیکان و دوستان هم این را می.دانند. چون این گردنبند در عکس.هایی که آقایان دیده.اند، شبیه صلیب به نظر می.رسد. باید بگویند صلیب است؟ اگر کسی چیزی را نمی.شناسد، باید آن را به اولین چیزی که شبیه دید نسبت دهد؟ بعد هم به.خاطر آن تصور اشتباه بگویند علی رهبری مسیحی شده؟ اصلا چرا باید مسیحی شوم؟ اتفاقا خانم من هم که کاتولیک بودند، در سفارت ایران مسلمان شدند. واقعا این تهمت.ها آنقدر ابتدایی و کودکانه است که آدم خجالت می.کشد حتی در جایی تعریف کند.

    یکی از مسایلی که در روزنامه کیهان و بعدتر در یکی، دوسایت تکرار شد، به ازدواج.های شما برمی.گردد، مثلا گفتند که همسر اول.تان با دربار پهلوی ارتباطاتی داشتند و همسر دوم.تان هم دختر یکی از سرهنگان آپارتاید در آفریقای.جنوبی بودند.
    خانم اولم، یکی از افتخارات زندگی من بودند و خواهند بود. خانم «لاله جوادی.پور» از خانواده.ای بسیار فرهیخته بودند، چه از نظر هنری و فرهنگی و چه از نظر سطح اجتماعی. از محترم.ترین خانواده.های ایرانی. عمویشان هم «محمود جوادی.پور» قبل .از فوت.، بالاترین نشان هنری جمهوری اسلامی را دریافت کردند. تنها چیزی که نمی.شود به این خانواده نسبت داد، ارتباط با دولت و حکومت است، مخصوصا در دوره شاه. لاله کسی بود که وقتی به ایران آمدم در هنرستان ملی یک دپارتمان کوچک برای آموزش نقاشی به بچه.های کوچک درست کرده بود و با علاقه این کار را دنبال می.کرد. لاله عشق من بود، اما ما نتوانستیم زندگی مشترک.مان را ادامه دهیم.

    من ارتباطی با دربار نداشتم. چطور ممکن است به من بگویند درباری و ساواکی که قبل از انقلاب با انتقادهای تند تهران را ترک کردم. اصلا چطور ممکن است یک بچه 19،18.ساله.ای که با تکیه بر توانایی.هایش در آکادمی موسیقی وین پذیرفته شده و در برترین رقابت.های رهبری مدال گرفته و با درخواست وزارت فرهنگ به ایران برگشته، اصلا نیازی به دربار و ساواک داشته باشد؟ آن هم با آن همه غرور و اعتماد به نفس. اصلا اگر من چنین ارتباطاتی داشتم، چطور پدرم تا آخر پزشکیار ساده بیمارستان فیروزآبادی شهرری باقی مانده بود؟ اگر کسی در قبل از انقلاب به جایی رسیده، حتما باید ساواکی یا فاسد بوده باشد؟ آخر چرا اینها اینطوری هستند؟ اشکال بعضی ایرانی.ها این است که فکر می.کنند اگر کسی به موفقیت دست پیدا می.کند یا باید فاسد باشد، یا چنین ارتباطاتی داشته باشد. اصلا من در ایران با حکومت و دربار ارتباطاتی داشتم که وقتی در 24سالگی به ایران برگشتم، مرا رییس هنرستان.ها کردند و رهبر ارکسترهایی مثل «ژونس موزیکال» شدم. پس حتما در بلژیک و چک و آلمان هم با دربار و ساواک.شان ارتباط داشتم که مثلا 12سال مدیر هنری ارکستر فیلارمونیک بروکسل بودم. حتی در همان زمان از گوشه و کنار به من می.گفتند که بیشتر مراقب خودت باش.

    .درباره همسر دوم.تان در آفریقای.جنوبی؟
    واقعا باعث تاسف است. سه.سال قبل، رییس انجمن موسیقی که فکر می.کنم آقای رضایی نامی بودند به من تلفن کردند و گفتند ببخشید آقای رهبری متاسفانه باید برنامه.تان را در ایران کنسل کنیم که چون یک سایتی در ایران نوشته.اند، شما با آپارتاید روابطی داشته.اید. گفتم وای وای چرا اینها اینقدر از مرحله پرت هستند؟ من تنها ایرانی بودم که شش.ماه از زمانم را کاملا به سیاهان اختصاص دادم. قطعه.ای به نام «نیمه ماه» به زبان خودشان نوشتم. با آنها تمرین کردم و در سالن بزرگ شهر ژوهانسبورگ با یک ارکستر نوازندگان و خوانندگان سیاه و سفید کنسرت دادم؛ یعنی جایی که سیاهان حتی نمی.توانستند وارد آن شوند. این کار با کمک سفیدپوستان ضدآپارتاید انجام شد که همسر دومم هم در میان آنها بود. ما اصلا به همین ترتیب آشنا شدیم. همه اینها زمانی اتفاق افتاد که مرحوم ماندلا هنوز در زندان بودند. فیلم این اجرا موجود است و تلویزیون آلمان هم این کنسرت را به صورت کامل پخش کرد. این اتفاق در همان زمان، مورد تحسین بسیاری از دولت.های بزرگ قرار گرفت. پس از آن دولت آفریقای.جنوبی از من خواست که دیگر به این کشور نروم و من هم نرفتم. آن.وقت کسانی با کارهای غیراخلاقی و پارتی.بازی درست عکس اینها را نوشتند و تاریخ را کاملا برعکس نشان می.دهند.

    .خیلی ببخشید اما در یکی از همین رسانه.ها عنوان شد که شما جاسوس دولت اتریش در ایران بودید؟
    بله. چطور ممکن است دولت اتریش از یک رهبر ایرانی بخواهد که اشرافی در مسایل سیاسی ندارد، برایش جاسوسی کند؟ اصلا از چه.چیزی جاسوسی کند؟ در آن مطلب اسم مرحوم «توماس کریستین داوید» که استاد تمام استادان موسیقی ایران بودند از استاد دهلوی و پورتراب گرفته تا استادان جوان.تر، هم آورده شده بود. چون ایشان اتریشی بودند هر دو ما جاسوس اتریش بودیم! من اصلا نمی.فهمم که سردبیر آن سایت یا روزنامه چطور ممکن است قبول کند چنین حرف.هایی در روزنامه.اش بنویسند که تا این حد بچگانه و غیرمنطقی باشد؟

    شما همان. زمان واکنشی نشان ندادید؟
    وقتی از ایران رفتم، با سفیر وقت ایران در اتریش حرف زدم. به من گفتند که اینها را خیلی جدی نگیرید، درباره خیلی.ها این چیزها را می.نویسند. قبل.تر و اولین باری هم که این روزنامه چنین تهمت.هایی را نوشت، اتفاقا در جمعی از دوستان موسیقیدان در ایران بودم. همه به من گفتند اینها را ولشان کن. انگار هرکسی هر دروغی که بخواهد می.گوید و می.نویسد. همه هم می.گویند که این دروغ.ها را جدی نگیر، اما انگار رویشان تاثیر می.گذارد. وضعیت، مثل آلمان .سال.های 1935 و 40 است، وقتی یک روزنامه.ای علیه کسی چیزی می.نویسد که همه هم می.دانند شایعه است، دیگران کم.کم از او فاصله می.گیرند. اگر کسی بخواهد تیشه به ریشه کسی بزند، همین.ها کافی است.

    یکی دیگر از اتهامات هم این بود که شما فراماسون هستید…
    ببینید، اگر من فراماسون بودم، آنقدر استعداد و زرنگی در خودم سراغ دارم که این آدم.های بسیار متوسط هیچ.وقت از کارم سردر نیاورند. با اطمینان به شما می.گویم حتی 10روز هم در زندگی من نبوده که غیرشفاف و نامعلوم باشد. من هفت فرزند دارم که سه.تای آنها کاملا بزرگ هستند. اینها پس.ورد تمام ایمیل.ها و حساب.های بانکی من را دارند. اگر حتی یک گوشه تاریک در زندگی من وجود داشت، اینقدر شفاف نبودم.

    .ارتباط با اسراییل هم یکی از تهمت.ها بود… .
    بله، جسارتا یکی از آن تهمت.های بسیار ابلهانه. می.خواهم برای اولین.بار به موضوعی اشاره کنم که شاید اگر کسی می.خواست از آن سوءاستفاده.ای کند، می.توانست. این ماجرا به 20سال پیش برمی.گردد. من برای 10سال رییس هنری کمپانی «کخ اینترنشنال» بودم، یک کمپانی ضبط و تولید موسیقی مهم اروپایی. این کمپانی پروژه.های مختلفی تعریف کرده بود که یکی از آنها، ضبط تمام آثار چایکوفسکی بود؛ یعنی ضبط 36 صفحه کامل. قرار بود این مجموعه با ارکستر «اپرای تلاویو» ضبط شود، این ارکستر خیلی به ضبط آثار چایکوفسکی علاقه نشان داده بود؛ آن هم به این خاطر که حدود 80.درصد نوازندگان آن روسی بودند. تازه این پروژه را شروع کردم که یک دوست ایرانی خیلی خوبم، به من گفت: «علی می.دانی که ایرانی.ها از این کار خیلی خوششان نخواهد آمد، با آنکه وقتی تو از ایران رفتی روابط این دو کشور خیلی هم خوب بود.» در آن زمان ارتباطی با ایران نداشتم و اصلا قراری هم برای رفتن به ایران نداشتم. اما واقعا دلم نخواست آن را ادامه دهم. تصمیم گرفتم که این پروژه را کنسل کنم و به.دنبال بهانه.هایی گشتم. پس از آن هم دیگر هیچ برنامه.ای را قبول نکردم که کوچک.ترین ارتباطی به اسراییل داشته باشد. فراموش نشود که این کار در یک شرکت آلمانی، اتریشی یا مثلا آمریکایی کار راحتی نیست و من رییس هنری این شرکت بودم و توانستم این کار را بکنم. من با این کمپانی 150 تا 200 صفحه ضبط کردم.

    بعد از شما این پروژه با ارکستر تلاویو با رهبران دیگری ضبط شد؟
    نه. این پروژه.ای بود که من باید انجام می.دادم. من هم بخشی از آن را با ارکسترهای دیگر ضبط کردم. اگر کاتالوگ این صفحه.ها را ببینید، تعجب می.کنید. هرکدامشان توسط ارکسترهای مختلف ضبط شده؛ ششم چایکوفسکی با بروکسل ضبط شده و یک سمفونی دیگر آن رفته با ارکستر براتیسلاوا. البته نمی.خواستم باعث.وبانی عدم همکاری آنها شوم. فقط می.خواستم خودم را کنار بکشم.

    اولین مطالب علیه شما در روزنامه کیهان منتشر شد. فکر نمی.کنید که اینها به آن نامه. انتقادی.ای برمی.گردد که شما در سال 84 به آقای صفارهرندی، وزیر وقت ارشاد نوشتید؛ کسی که قبل.تر سردبیر همین روزنامه بود؟
    والا هر چیزی امکان دارد. یک هنرمند بین.المللی، به وزیر فرهنگ و ارشاد کشور خودش نامه.ای می.نویسد و به او می.گوید چرا وضعیت بچه.های این ارکستر اینقدر بد است؟ یا می.گوید چرا از هشت.باری که سمفونی 9 بتهوون در تالار وحدت اجرا شد، شما حتی یک.بار هم پایتان را به این تالار نگذاشتید. آن.وقت جواب یک وزیر باید اینطور باشد؟
    البته من فکر نمی.کنم سردبیر وقت روزنامه کیهان عمدی داشته که آن مطالب را درباره من بنویسند. بعد از نوشتن یکی از مطالب کیهان، یکی از آشنایان خانوادگی.ام که در روزنامه اطلاعات کار می.کرد، از طریق دوستان سابقش در کیهان فهمیده بود که یک موسیقیدان سراغ یکی از نویسندگان روزنامه رفته و یکسری دروغ برای آنها بافته و آنها چاپش کرده.اند. یک موضوع جالب برای من درباره کیهان این است که اتفاقا کار من از 9سالگی با کیهان شروع شد. یک برنامه.ای در تلویزیون به نام کیهان.بچه.ها اجرا می.شد و من و چندنفر از بچه.های هم.سن.وسالم، روزهای چهارشنبه به یک ساختمان مربوط به تلویزیون در خیابان جاده قدیم شمیران می.رفتیم و ساز می.زدیم. فردایش هم رییس هنرستان من را در اتاقشان می.خواستند و می.گفتند: «دیگر به این برنامه.ها نرو اینها مطربی است.»

    نمی.خواهید شکایت کنید؟
    نه چنین تصمیمی ندارم. نه فرصتش را دارم و نه اینکه این تهمت.ها در زندگی کاری و خصوصی.ام اثری خواهد داشت. این حرف.ها را زدم که بعدا سر آدم دیگری این بلا را نیاورند. من فقط از یک چیزی متعجبم. ممکن است مردم عادی بگویند که خب حتما یک چیزی بوده که یک روزنامه. یا سایت آنها را نوشته، اما چطور ممکن است، رییس مهم.ترین تالار موسیقی یک کشور یا یک مدیر رده.بالای فرهنگی چنین چیزهایی را باور کند؟ همان سال 83 که به ایران آمدم، خواهر یک هنرمند معروف که از آشنایانمان هم بودند، به من گفتند که آقای رهبری برای شما پرونده درست می.کنند.

    گفتم من که 30 سال اصلا ایران نبودم. ایشان به من گفتند نگران نباشید، آنها پیدا می.کنند. مثل اینکه همین.طور هم شد. همین چندسال پیش که اجرایم در تهران لغو شد، آقای شاه.آبادی گفته بودند، آقای رهبری حراستی شده! یک موضوع بسیار دردآور برایم این است که سال.ها در دنیا به.عنوان یک ایرانی کار کرده و شناخته شده.ام، اما چنین رفتاری با من شده است.»

    من در تهران برای سه.سال رییسی بودم که با تمام استادان بزرگ موسیقی ایران مثل استاد پایور، استاد شهنازی، استاد حنانه، استاد ظریف و استادان دیگر کار می.کردم و با وجود سن کم همه بسیار به من احترام می.گذاشتند. اما متاسفانه بعدتر نه هنرمندان، نه دولت و نه مردم هیچ.وقت نگفتند اصلا کسی به اسم علی رهبری وجود دارد. انگار برای خیلی از دوستان این موفقیت.ها طبیعی و مثل آب خوردن بود. چرا وقتی من این.همه موفقیت کسب کردم، یک.نفر، حتی از همین دوستان موسیقیدان یک تلفن به من نکردند؟ چرا وقتی از این.همه ایرانی تقدیر کردند، حتی یک.نفر نگفت که خب او هم ایرانی است؟ با اطمینان به شما می.گویم، دونفر ایرانی در حوزه موسیقی جهانی هستند که در تمام جهان شناخته.شده.اند. یکی مرحوم «لطفی منصوری» کارگردان اپرای معروف که سال قبل فوت شدند و من. آقای منصوری یک ایرانی بودند و همه.جا به ایرانی.بودنشان افتخار می.کردند. اما حتی وزارت ارشاد فوتشان را تسلیت هم نگفت و برایشان در ایران یک ختم هم نگرفت.

    .شنیدن این حرف.ها بسیار تاسف.بار است. اما اگر بخواهیم به منشا این شایعات برگردیم، شما گفتید که یک موسیقیدانی که شما می.شناختید به روزنامه کیهان این حرف.ها را زده بوده یا بعضی دیگر با بدخواهی این شایعه.ها را پخش کردند.
    ببینید در اینجا هم رقبای بزرگ وجود دارند و کسی بدش نمی.آید که رقیبش را از صحنه خارج کند. اما باید دید چطور و با چه قیمتی؟ حتی اگر کسی برای تخریب رقیبش چنین شایعاتی بسازد، اصولا روزنامه.ای در اینجا حاضر به چاپش نیست؛ چون اعتبار خودش از بین می.رود. متاسفانه بعضی از دوستان موسیقیدان در ایران، پس از انقلاب و در خالی.بودن صحنه رقابت یکدفعه رشد کردند و همه استاد شدند. آمدن من به تهران و بهبود وضعیت ارکستر سمفونیک به.نفع این دوستان نیست. بنابراین دلشان نمی.خواهد که من در تهران باشم. غیر از اینها من رفیق.باز و باندباز نیستم و هروقت لازم باشد، نقد می.کنم. به خاطر همین شاید خیلی.ها از آمدن من می.ترسند.

    .همان دعوای قدیمی هنرستان «موسیقی ملی» و هنرستان «عالی موسیقی». ملی.ها متمایل به موسیقی سنتی ایرانی بودند و عالی.ها به موسیقی کلاسیک غرب. هیچ.کدام هم همدیگر را قبول نداشتند؟
    تقریبا. آقایان دهلوی، پورتراب، فخرالدینی و پایور از هنرستان ملی بودند و همه هم دوستم داشتند. اما بچه.های هنرستان عالی موسیقی به دلیل گرایش فکری متفاوت، خیلی از من خوششان نمی.آمد. حالا یکی از همین ملی.ها آمده بود و رییس هنرستان آنها شده بود.

    یک ماجرای دیگر را هم باید تعریف کنم. سال 1981، دوسال بعد از انقلاب دومین شب اجرایم با ارکستر فیلارمونیک برلین بود؛ یعنی معروف.ترین ارکستر دنیا در آن زمان؛ سمفونی پنجم شومان را رهبری کردم. آقای «فون.کارایان»، بزرگ.ترین رهبر قرن، از ابتدا تا انتهای کنسرت در سالن ماند؛ کاری که معمولا نمی.کردند مثلا 10دقیقه از اجرای یک رهبر را تماشا می.کردند و می.رفتند. بعد از آن اجرا من و خانمم به اتفاق آقای کارایان و آقای «آلکسی ونسن.برگ»، یکی از معروف.ترین پیانیست.های دنیا در آن زمان، میهمان شام آقای «پیتر گیرت» مدیر اجرایی همین ارکستر در هتل «شوایسرهوف» بودیم. بعد از اتمام کنسرت کمی در سالن معطل شدیم و به اتفاق آقای کارایان از در پشتی سالن بیرون آمدیم تا به سمت هتل برویم. آقای کارایان به من گفتند انگار آن طرف خیابان چندنفر منتظر شما هستند. قیافه.شان شبیه ایرانی.هاست. حتما خیلی منتظر شما شده.اند؛ لطفا شما بروید پیششان. من هم دویدم و پیششان رفتم. یادم هست که سه نفر بودند. نفر وسطی که شاید تقریبا 35.ساله بود با یک لحن بسیار بد و لاتی به من گفت: «جناب رهبری میشه بگید شما بعد از اینکه از ایران رفتید، چی.کار کردید که ارکستر فیلارمونیک برلین شما را سه.بار دعوت کرده؟». من جواب آنها را دادم، اما خیلی خیلی خجالت کشیدم و ناراحت شدم و تمام روزهای بد ایرانم به یادم افتاد. برگشتم. آقای کارایان گفتند خوشحال باش که هموطنانی.داری که اینقدر برایت صبر می.کنند. گفتم بله از خوشحالی گریه.ام گرفته.

    با وجود تمام این اتفاقاتی که افتاده، اگر از شما برای رهبری دایم ارکستر سمفونیک یا حتی رهبری میهمان دعوت کنند، قبول می.کنید؟
    فکر نمی.کنم. چون آنقدر مرا ناراحت کرده.اند که حد ندارد. شاید امکاناتی که حاضر بودم برای شش.ماه پیش در اختیار این ارکستر بگذارم، دیگر نداشته باشم. من علاقه.ای را که با پیشنهاد عده.ای موسیقیدان باارزش ایرانی مقیم اروپا به آقای مرادخانی و نوازندگان برای درست.کردن ارکستر داشتم، رسما پس می.گیرم و کار را برای تمام کسانی که به آمدن من به ایران علاقه.ای ندارند، راحت می.کنم.

    من فکر می.کنم برای ارکستر سمفونیک تهران کاسه داغ.تر از آش شدم، در رسانه.ها هم اعلام کردم که می.آیم و کمک می.کنم. کسان بسیاری در خارج از ایران هستند که مثل من فکر می.کنند، می.شود وضعیت آینده و جوان.ها را درست کرد. اما متاسفانه انگار بسیاری به.خصوص از میان دوستان خودمان نمی.خواهند وضعیت درست شود. شاید تنها کسی که واقعا دلش می.خواست من برگردم، استاد پورتراب بود. شاید حق با همان استاد دهلوی بود که به من می.گفت نمی.خواهد برگردی.

    .چرا استاد دهلوی موافق برگشت شما نبودند؟
    چون هم سطح کار مرا و برنامه.هایم را در اروپا می.دانست و هم آنکه با جو موسیقی کلاسیک در ایران و کسانی که امروز در ایران عنوان استاد را دارند، کاملا آشنا بودند.

    گاهی فکر می.کنم این اتفاقات تقصیر مدیران ما نیست. متاسفانه برخی از مسوولان ما آنقدر ناآگاه هستند که اصلا از چیزی خبر ندارند و از نظر حرفه.ای تفاوتی میان کار خوب و بد قایل نیستند. اینها فکر می.کنند رهبری رهبری است، حالا میان این رهبر و آن یکی چه فرقی هست. اگر آنطور نگاه کنیم که بله یک نوازنده هم می.تواند یک ارکستر را رهبری کند درست مثل این است که شما بگویید هر راننده.ای می.تواند رانندگی کند، اما هر راننده.ای که آقای شوماخر نمی.شود.

    شاید مدیران بهانه بیاورند که ما می.خواهیم سطح کار ارکستر سمفونیک را از پایین شروع کنیم. سطح پایین ارکستر سمفونیک 70سال است که ادامه پیدا کرده. ارکستر سمفونیک تهران، اصولا چه زمانی سطحش بالا و نزدیک به استانداردهای جهانی بوده. من از روز اول گفتم در عرض یک هفته می.شود ارکستر سمفونیک تهران را درست کرد، اما بعضی نمی.خواهند؛ همه.چیز باید در حد خودشان متوسط باقی بماند. مگر همین بچه.های ارکستر زهی پارسیان، نوازنده ایرانی نیستند که خوب کار می.کنند. ارکستر سمفونیک تهران هم می.تواند. حالا معلوم نیست چه برنامه.ای می.خواهند سر بچه.های ارکستر پیاده کنند؛ آزمون بگیرند و هزار بازی دیگر. اینها که موش آزمایشگاهی نیستند که دایم رویشان آزمایش و خطا می.کنید. تا وقتی استادان نابلد و متوسط وضعیت موسیقی کلاسیک ایرانی را مدیریت می.کنند، اوضاع تغییری نخواهد کرد. برخلاف وضعیت موسیقی سنتی. در ایران که اینقدر خوب است و آقایانی مثل علیزاده از استادان.شان هم بهتر کار می.کنند.


    #1 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۳/۰۲/۱۷ در ساعت 17:00

  2. # ADS
    مجری تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    نوشته ها
    -
    فروشگاه آنلاین کیوبیس با سیستم پرداخت آنلاین و ارسال به سراسر نقاط ایران ، شهرستانها و روستاها در کمترین زمان ممکن ، فروش vst وی اس تی ارزان و با کیفیت ، فروش سمپل و پلاگین های جدید آهنگسازی

    بی نظیرترین آموزش فارسی نرم افزار کیوبیس ( سطح مقدماتی )
    آموزش فارسی کار با نرم افزار کیوبیس (سطح پیشرفته)
    آموزش فارسی CUBASE 5 & NUENDO4
    آموزش فارسی تکمیلی NUENDO5.5, CUBASE 6.5
    آموزش فارسی Ableton Live 9
    آموزش فارسی سونار Sonar X2,X3
    آموزش فارسی Cubase Elements 7

    آموزش فارسی protools 10
    آموزش فارسی Logic Pro X2 لاجیک
    آموزش فارسی Studio one استودیو وان
    آموزش فارسی BAND IN A BOX 2015
    آموزش فارسی Guitar Pro 6
    آموزش فارسی ضبط افکت میکس و مستر صدا ADOBE AUDITION CS5.5
    آموزش فارسی یک پروژه تنظیم آهنگ از ابتدا تا انتها

    آموزش فارسی اف ال استودیو FL Studio 12
    آموزش فارسی سمپلر کانتکت Native instrument Kontakt 5
    آموزش فارسی تصویری امنیسفر OMNISPHERE
    آموزش فارسی تخصصی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی موسیقی الکترونیک Steinberg Sequel
    آموزش فارسی تکنیکهای حرفه ای وکال همراه با آموزش Melodyne
    آموزش فارسی تکنیکهای رکورد صدا در استودیو موسیقی
    آموزش فارسی 101 ترفند حرفه ای میکس + مستر آهنگ با ایزوتوپ اوزون 7 izotope ozone
    آموزش فارسی جامع مسترینگ آهنگ Izotop Ozone 6 + tracks
    آموزش فارسی Fab Filter+Waves +Slate Digital

    آموزش کامل مراحل ساخت آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی آهنگسازی در یک هفته
    آموزش فارسی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی مولتی مدیا تصویری مبانی موسیقی
    آموزش فارسی تنظیم و ارکستراسیون آهنگ
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش خوانندگی پاپ به زبان فارسی
    آموزش آهنگسازی در سبکهای پاپ، هیپ هاپ رپ،ترنس،هاوس،بلوز،جاز،راک

    آموزش فارسی میکس حرفه ای آهنگ
    آموزش فارسی میکس و مسترینگ حرفه ای
    آموزش فارسی یک پروژه میکس و مستر آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی ریتم سازی در موسیقی
    آموزش فارسی ساخت بیت در موسیقی
    آموزش فارسی صداسازی با سینتی سایزرها
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش فارسی ساخت استودیوی موسیقی خانگی

    خرید وی اس تی پیانو spitfire audio hans zimmer piano
     

+ پاسخ به موضوع

جستجو شده ها

Nobody landed on this page from a search engine, yet!

تا این لحظه 2 کاربر از این تاپیک دیدن کرده اند

فقط اعضا گروه ویژه vip و مدیران قادر به دیدن اسامی بازدیدکنندگان تاپیک هستند

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

کپی از مطالب سایت مجاز نمیباشد و پیگرد قانونی دارد

cubase.ir

BACK TO TOP
وی اس تی
آرتیست