کانال کیوبیس در تلگرام را دنبال کنید
تهران ملودی
آموزش فارسی آهنگسازی با کامپیوتر
آموزش فارسی حرفه ای کیوبیس
حرفه ای ترین آموزش فارسی تصویری مبانی و تئوری موسیقی در ایران
آموزش فارسی ساخت ریتمهای 6/8 ایرانی عربی بندری ترکی عربی




صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 1
صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 2
آموزش فارسی صفر تا صد مسترینگ با پلاگینهای waves



دانلود کیوبیس 8 cubase با لینک مستقیم رایگان و آموزش نصب فارسی

دانلود رایگان وی اس تی استرینگ شرقی Fayez Saidawi Oriental Strings با لینک مستقیم تک پارت از سرور سایت



آموزش آهنگسازی فارسی

جهت مشاهده ی پستی که بیشترین امتیاز مثبت را در این تاپیک کسب کرده است اینجا را کلیک کنید

موضوع بسته شد
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1 2 3 4 5 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 63

موضوع: اشعار مهدی سهیلی

  1. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,500
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13159
    10,707
    سپاس از شما 14,377 بار در 4,262 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض







    خواه كه تو اي پاره ي دل ! زنده بماني
    چون ماه جهانتاب، در خشنده بماني
    تا بنده سهيل مني و شمع سرايم
    خواهم ز خدا ، روشن و تابنده بماني
    ا
    اميد من آن است كه در گلشن هستي ـــ
    چون غنچه گل با لب پر خنده بماني
    چون زهره به پيشاني عالم بدرخشي
    تاجي شوي بر سر آينده بماني
    خواهم كه پس از من چو يكي نخل برومند ـــ
    تا زنده كني نام پدر زنده بماني
    نام تو « سهيل » است و فروغ دل مائي
    خوام كه همه عمر ، فروزنده بماني
    اي نور دلم ! بندگي خلق روا نيست
    خواهم كه به درگاه خدا، بنده بماني


    #21 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۹/۱۹ در ساعت 22:23

  2. # ADS
    مجری تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    نوشته ها
    -
    فروشگاه آنلاین کیوبیس با سیستم پرداخت آنلاین و ارسال به سراسر نقاط ایران ، شهرستانها و روستاها در کمترین زمان ممکن ، فروش vst وی اس تی ارزان و با کیفیت ، فروش سمپل و پلاگین های جدید آهنگسازی

    بی نظیرترین آموزش فارسی نرم افزار کیوبیس ( سطح مقدماتی )
    آموزش فارسی کار با نرم افزار کیوبیس (سطح پیشرفته)
    آموزش فارسی CUBASE 5 & NUENDO4
    آموزش فارسی تکمیلی NUENDO5.5, CUBASE 6.5
    آموزش فارسی Ableton Live 9
    آموزش فارسی سونار Sonar X2,X3
    آموزش فارسی Cubase Elements 7

    آموزش فارسی protools 10
    آموزش فارسی Logic Pro X2 لاجیک
    آموزش فارسی Studio one استودیو وان
    آموزش فارسی BAND IN A BOX 2015
    آموزش فارسی Guitar Pro 6
    آموزش فارسی ضبط افکت میکس و مستر صدا ADOBE AUDITION CS5.5
    آموزش فارسی یک پروژه تنظیم آهنگ از ابتدا تا انتها

    آموزش فارسی اف ال استودیو FL Studio 12
    آموزش فارسی سمپلر کانتکت Native instrument Kontakt 5
    آموزش فارسی تصویری امنیسفر OMNISPHERE
    آموزش فارسی تخصصی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی موسیقی الکترونیک Steinberg Sequel
    آموزش فارسی تکنیکهای حرفه ای وکال همراه با آموزش Melodyne
    آموزش فارسی تکنیکهای رکورد صدا در استودیو موسیقی
    آموزش فارسی 101 ترفند حرفه ای میکس + مستر آهنگ با ایزوتوپ اوزون 7 izotope ozone
    آموزش فارسی جامع مسترینگ آهنگ Izotop Ozone 6 + tracks
    آموزش فارسی Fab Filter+Waves +Slate Digital

    آموزش کامل مراحل ساخت آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی آهنگسازی در یک هفته
    آموزش فارسی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی مولتی مدیا تصویری مبانی موسیقی
    آموزش فارسی تنظیم و ارکستراسیون آهنگ
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش خوانندگی پاپ به زبان فارسی
    آموزش آهنگسازی در سبکهای پاپ، هیپ هاپ رپ،ترنس،هاوس،بلوز،جاز،راک

    آموزش فارسی میکس حرفه ای آهنگ
    آموزش فارسی میکس و مسترینگ حرفه ای
    آموزش فارسی یک پروژه میکس و مستر آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی ریتم سازی در موسیقی
    آموزش فارسی ساخت بیت در موسیقی
    آموزش فارسی صداسازی با سینتی سایزرها
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش فارسی ساخت استودیوی موسیقی خانگی

    خرید وی اس تی پیانو spitfire audio hans zimmer piano
     

  3. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,500
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13159
    10,707
    سپاس از شما 14,377 بار در 4,262 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض







    وقت سحر رسيده و مردي قمار باز-
    از «برد و باختگاه» سوي خانه ميرود
    اين بي ستاره مرد-
    وين پاكباخته-
    اندوهگين و مست بكاشانه ميرود
    دلمرده ميخزد
    ديوانه ميرود
    ***
    يكماه پيش دختر مرد قمار باز-
    همراه اشكها-
    با حالتي نژند-
    ميگفت:اي پدر!
    هر روز در حياط دبستان ميان جمع-
    ياران همكلاس بمن طعنه ميزنند
    كاين ژنده پوش دختر غمگين چه بينواست
    كس با خبر نشد
    او كيست از كجاست
    ***
    ياران همكلاس من از ساغر غرور
    مستند،مست ناز
    اما نصيب دختر تو سر فكند گيست
    واي اين چه زندگيست؟
    ***
    آن بي ستاره مرد
    در چشمهاي دختر اندوهگين خويش-
    لختي نگاه كرد
    اشكي زديده ريخت
    گفتا كه:اي شكوفه ي اميد وآرزو
    بس كن،سخن مگو
    اندوهگين مباش
    دردانه دخترم
    ماه دگر بجامه ي نو پيكر ترا-
    زيبنده ميكنم
    وين چشمهاي غمزده را چون ستارها-
    تابنده ميكنم
    ***
    ماه دگر رسيد و پدر باهزار اميد-
    با دسترنج خويش-
    ميرفت تا به وعده ي پيشين وفا كند
    اما ميان راه-
    لختي درنگ كرد
    باخويش جنگ كرد
    افسوس عاقبت-
    انديشه اي سياه،پدر را زراه برد
    در عالم خيال-
    انديشه كرد تاكه فزوني دهد به مال
    ميخواست تا كه خانه ي دولت بنا كند
    وز رنج بيشمار-
    خود را رها كند
    ***
    ابليس در روان و تن مرد،كار كرد
    وآن بي ستاره مرد-
    عزم قمار كرد
    ***
    در ساعتي دگر
    آن مرد خود فريب-
    چشمش بخالهاي ورق بود و هر زمان-
    در خاطرش ز غصه ي دختر حكايتي
    رنگش پريده بود وزهر باخت در عذاب
    وز بخت واژگون بزبانش شكايتي
    ***
    آن بي ستاره مرد
    در رنج بود و درد
    بس باخت،پشت باخت
    با ناله هاي سرد
    ***
    يكبار دچار«دام» ورق را بدست داشت
    در چشمهاي «دام» به حسرت چو ديده دوخت
    چشمان مات دختر خود را خيال كرد
    گوئي كه دام در كف آن مرد جان گرفت
    يكباره دختري شد و باز اين سخن سرود:
    هر روز در حياط دبستان ميان جمع
    ياران همكلاس بمن طعنه ميزنند
    كاين ژنده پوش دختر غمگين چه بينواست
    كس با خبر نشد
    او كيست؟ از كجاست؟
    ياران همكلاس من از ساغر غرور
    مستند،مست ناز
    اما نصيب دختر تو سرفكندگيست
    واي اين چه زندگيست؟
    ***
    آمد بياد مرد،دروغين نويد خويش:
    اندوهگين مباش
    دردانه دخترم!
    ماه دگر بجامه ي تو پيكر ترا-
    زيبنده ميكنم
    وين چشمهاي غمزده را چون ستاره ها-
    تابنده ميكنم
    ***
    همراه برق اشك كه در ديده ميدواند
    آهسته ناله كرد
    گنگ و پريده رنگ-
    خاموش مانده بود
    ناگاه بانگ غرش رعب آور حريف-
    در جان او دويد:
    -خوابي؟ بگو،جواب بده،وقت ما گذشت
    بيچاره مرد گفت: «سه پت» ليكن آن حريف
    گفتا كه:«رست» گفت كه:-ديدم-سپس زشوق
    بيتاب و بيقرار-
    روكرد دست خويش وبگفتا كه:چار «آس» ديد
    ***
    آن پاكباخته
    ناگاه صيحه زد
    تابش زدست رفت وتنش سنگواره شد
    مار سياه غم-
    در خاطرش خزيد
    يكباره آسمان دلش بي ستاره شد
    در لحظه اي دگر
    سيماي دخترش كه به اميد مانده بود
    باچشم منتظر
    در پيش ديدگان پدر رنگ ميگرفت
    و آن گفته ها كه از سر حسرت سروده بود
    آن عرصه را براي پدر تنگ ميگرفت
    ***
    آن بي ستاره مرد
    اشكي زديده ريخت
    با چشم اشكبار-
    ديوانه وش زحلقه ي بد...ران گريخت
    ***
    در راه ميخزيد
    ميرفت بي اميد
    كاخ اميد دختر خود را خراب ديد
    با چشم بي فروغ بهرجا نظر فكند
    درياي زندگاني خود را سراب ديد
    ***
    آن گفته هاي شاد
    باز آمدش بياد:
    اندوهگين مباش
    دردانه دخترم
    ماه دگر بجامه ي نو پيكر ترا
    زيبنده ميكنم
    وين چشمهاي غمزده را چون ستارها
    تابنده ميكنم!
    ***
    وقت سحر رسيده و مردي قمار باز
    از «برد و باختگاه» سوي خانه ميرود
    اين بي ستاره مرد
    وين پاكباخته
    اندوهگين و مست بكاشانه ميرود
    دلمرده ميخزد
    ديوانه ميرود


    #22 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۹/۱۹ در ساعت 22:24

  4. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,500
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13159
    10,707
    سپاس از شما 14,377 بار در 4,262 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض







    اين روزها، اين روزهاي استخوانسوز
    پايان عمر عشق و آغاز جدائيست
    اين لحظه ها، اين لحظه هاي مرگ پيوند
    آخر نفسهاي چراغ آشنائيست
    ***
    چشمت پر از حرف است و لبهاي تو خاموش
    سر ميكشد از جان تو فرياد بدرورد
    من بر تو حيران،بر تو گريان،برتو مشتاق
    پا تا سرم سرد ونگاهم آتش آلود
    ***
    در ديده ي مات تو آهنگ وداع است
    ايواي من،در اين سفر باز آمدن نيست
    اي جان من! در چشم بيتابم نگه كن
    تو ميروي اما مرا جاني بتن نيست
    ***
    تو ميروي، تو ميروي غمناك غمناك
    اما تو ميخواهي كه من گريان نباشم
    تو ميروي،تو ميروي اي گرمي جان
    اما زمن خواهي تن بيجان نباشم
    ***
    درماندگي از ديده ي من ميتراود
    جغد غريبي بر سر بامم نشسته است
    مست از تو بودم،ساقي بزمم تو بودي
    بي روي تو مي ريخته، جامم شكسته است
    ***
    تو ريشه بودي من درخت سبز بودم
    با دوريت هر شاخه ام بي بارو برگست
    اكنون كه ميبينم ترا در چنگ پائيز
    در گوش من، در جان من ، فرياد مرگست
    ***
    ميبوسمت ميبوسمت اي تك مسافر
    ميبينمت بهر سفر پا در ركابي
    جانا درنگي، تاسپند اشك ريزم
    بر آتش دل-از چه اينسان در شتابي؟
    ***
    من باتو عمري همسفر بودم در اين راه
    در پيش پاي ما بسي صحرا و دشت است
    اما تو راهت را چدا كردي زراهم
    خواندم ز چشمت كاين سفر بي باز گشت است
    رفتي؟ برو،دست خدا همراهت ايدوست
    چون فرصت ديدار، بيش از يك نفس نيست
    تو ميروي اما من آن مرغ خموشم
    كاين باغ در چشم غمينم جز قفس نيست
    ***
    اين روزها اين روزهاي استخوانسوز
    پايان عمر عشق وآغاز جدائيست
    اين لحظه ها، اين لحظه هاي مرگ پيوند
    آخرنفسهاي چراغ آشنائيست


    #23 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۹/۱۹ در ساعت 22:25

  5. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,500
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13159
    10,707
    سپاس از شما 14,377 بار در 4,262 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض







    روزگاري رفت و من در هر زمان ـ
    آزمودم رنج « غربت » را بسي
    درد « غربت » ميگدازد روح را
    جز « غريب » اين را نميداند كسي
    هست غربت گونه گون در روزگار
    محنت غربت بسي مرگ آور است
    از هزاران غربت اندوه خيز
    غربت « بي همزباني » بدتر است


    #24 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۹/۱۹ در ساعت 22:26

  6. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,500
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13159
    10,707
    سپاس از شما 14,377 بار در 4,262 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض







    عيد آمد و درخت غم من شكوفه كرد
    نو شد جهان وباز غم كهنه جان گرفت
    عيد آمد و بهار به هر باغ سر كشيد
    امادل من از ستم عيد غم نهاد-
    رنگ خزان گرفت.
    همراه هر نسيم بهاري كه ميوزد-
    توفان رنج خسته دلان ميرسد ز راه
    باهر جوانه يي كه زند خنده بر درخت-
    غم ميزند جوانه به دلهاي بي پناه
    ***
    آن روزها كه چشم يتيمان خردسال-
    در خون نشسته است-
    هرگز بچشم مرد خردمند عيد نيست
    سالي كه جاي پاي سعادت در آن نبود-
    در ديدگاه مردم دانا سعيد نيست.
    ***
    آن عيد چيست كز پي آن بيوه يي فقير-
    هستي بباد داده ومحنت خريده است؟
    ***
    آخر چگونه عيد كنم من؟ كه عيدها-
    ديدم بروي بيوه زنان رنگ بيم را
    آن عيد نيست روز غم و دهشت منست-
    روزي كه پيش چشم-
    بينم برهنه پايي طفل يتيم را
    ***
    من شادمان چگونه زيم در سراي عيد؟-
    كز هر سرا نواي غم آگين شنيده ام
    دل را چگونه پر كنم از شادي بهار؟-
    كز هر كرانه ام-
    بس پير بينواي تهيدست ديده ام.
    ***
    هان،اي يتيم خرد!
    اي كودك غريب!
    لبخند عيد بر من غمگين حرام باد-
    گر با غم تو بر لب سردم نشسته است.
    هان، اي كهنه جامگان!
    عريان تنان شهر!
    عيشم شكسته باد اگر باچنين غمي-
    لبخند عيد بر لب من نقش بسته است.
    ***
    اي مرد بينوا كه به هر عيد خانه سوز-
    شرمنده در برابر فرزند بينمت!
    اي مرغك شكسته پر اي بينوا يتيم!
    رويم سياه باد!
    دستم تهيمت،...د اشكم نثار تو
    نوروز، چون زراه رسد همره بهار-
    گريم به حال و روز تو و روزگار تو.
    ***
    عيد آمد و درخت غم من شكوفه كرد.
    نوشد جهان و باز غم كهنه جان گرفت
    عيد آمد و بهار به هر باغ سر كشيد-
    اما دل من از ستم عيد غم نهاد-
    رنگ خزان گرفت


    #25 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۹/۱۹ در ساعت 22:26

  7. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,500
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13159
    10,707
    سپاس از شما 14,377 بار در 4,262 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض







    علي را چه بنامم ؟
    علي را چه بخوانم ؟
    ندانم، ندانم
    ثنايش نتوانم، نتوانم
    علي دست خدا بود
    علي مست خدا بود .
    علي را چه بنامم ؟
    علي را چه بخوانم ؟
    ندانم ندانم
    ثنايش نتوانم نتوانم
    خدا خواست كه خود را بنمايد .
    در جنت خود را برخ ما بگشايد .
    علي ره بهمه خلق نشان داد .
    علي رهبر مردان صفا بود
    علي آينه ي پاك خدا بود .
    علي را چه بنامم؟
    علي را چه بخوانم؟
    ندانم، ندانم
    ثنايش نتوانم، نتوانم
    ***
    علي گر چه خدا نيست
    وليكن ز خدا نيز جدا نيست
    برو سوي علي تا كه وفا را بشناسي
    ببر نام علي تا كه صفا را بشناسي .
    اگر آينه خواهي كه به بيني رخ حق را
    علي را بنگر تا كه خدا را بشناسي .
    چه گويم سخن از او؟ كه نگنجد به بيانم
    ندانم كه سخن را به چه وادي بكشانم ؟
    ندانم، ندانم
    ثنايش نتوانم، نتوانم
    علي مرد حقيقت
    عل شاه طريقت
    عي مرهم دلهاي خراب است
    ره كوي علي راه صواب است
    علي را چه بنامم؟
    علي را چه بخوانم؟
    ندانم، ندانم
    ثنايش نتوانم، نتوانم


    #26 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۹/۱۹ در ساعت 22:27

  8. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,500
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13159
    10,707
    سپاس از شما 14,377 بار در 4,262 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض







    زمين و آسمان " مكه " آن شب نورباران بود
    و موج عطر گل در پرنيان باد مي پيچيد -
    اميد زندگي در جان موجودات مي جوشيد -
    هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
    شبي مرموز و رويايي -
    به شهر " مكه " مهد پاكجانان دختر مهتاب مي خنديد
    شبانگه ساحت " ام القري " در خواب مي خنديد
    ز باغ آسمان نيلگون صاف و مهتابي -
    دمادم بس ستاره مي شكفت و آسمان پولك نشان مي شد
    صداي حمد و تهليل شباويزان خوش آهنگ -
    به سوي كهكشان ميشد.
    *****
    دل سياره ها در آسمان حال تپيدن داشت -
    و دست باغبان آفرينش در چنان حالت -
    سر " گل آفريدن " داشت.
    *****
    شگفتيخانه ي " ام القري " در انتظار رويدادي بود
    شب جهل و ستمكاري -
    به اميد طلوع بامدادي بود.
    سراسر دستگاه آفرينش اضطرابي داشت
    و نبض كائنات از انتظاري دم به دم مي زد
    همه سياره ها در گوش هم آهسته مي گفتند
    كه: امشب نيمه شب خورشيد مي تابد
    ز شرق آفرينش اختر اميد مي تابد
    *****
    در آن حال " آمنه " در عالم سرگشتگي مي ديد:
    به بام خانه اش بس آبشار نور مي بارد
    و هر دم يك ستاره در سرايش مي چكد رنگين و نوراني
    و زين قدرت نمايي ها نصيب او -
    شگفتي بود و حيراني
    *****
    در آن دم مرغكي را ديد با پرهاي ياقوتي
    و منقاري زمردفام
    كه سويش پر كشيد از بام -
    و در صحن سرا پر زد
    و پرهاي پرندين ره به پهلوي زن دردآشنا سائيد
    به ناگه درد او آرام شد، آرام
    به كوته لحظه اي گرداند سر را " آمنه " با هاله اميد
    تنش نيرو گرفت و در دلش نور خدا تابيد
    چو ديد آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را -
    دو چشمش برق زد تا ديد رخشان چهر " احمد " را -
    شنيد از هر كران عطر دلاويز محمد را
    سپس بشنيد اين گفتار وحي آميز:
    - الا، " اي آمنه " اي .... پيغمبر خاتم!
    سرايت خانه ي توحيد ما باد و مشيد باد
    سعادت همره جان تو و جان " محمد " باد
    *****
    بدو بخشيده ايم اي " آمنه " اي .... تقوا!
    صداي دلكش " داوود " و حب " دانيال" و عصمت " يحيي "
    به فرزند تو بخشيديم
    كردار" خليل " و قول " اسماعيل " و حسن چهره ي " يوسف "
    شكيب " موسي عمران " و زهد و عفت " عيسي "
    بدو داديم: خلق " آدم " و نيروي " نوح " و طاعت " يونس "
    وقار و صولت " الياس " و صبر بي حد " ايوب "
    بود فرزند تو يكتا -
    بود دلبند تو محبوب -
    سراسر پاك -
    سراپا خوب.
    *****
    دو گوش " آمنه " بر وحي ذات پاك سرمد بود
    دو چشم " آمنه " در چشم رخشان " محمد " بود -
    كه ناگه ديد روي دختراني آسماني را -
    به دست اين يكي ابريق سيمين در كف آن. ديگري .طشت .زمرد بود
    دگر حوري، پرندي چون گل مهتاب در كف داشت
    " محمد " را چو مرواريد غلتان شستشو دادند
    به نام پاك يزدان بوسه ها بر روي او دادند
    سپس از آستين كردند بيرون " دست قدرت " را -
    زدند از سوي درگاه خداوندي -
    ميان شانه هاي حضرتش " مهر نبوت " را
    سپس در پرنياني نقره گون، آرام پيچيدند
    وز آنجا " آسمان دختران " بر " عرش " كوچيدند.
    همان شب قصه پردازان ايراني خبر دادند:
    كه آمد تكسواري در " مدائن " سوي " نوشروان "
    و گفت: اي پادشه " آتشكده ي آذرگشسب " ما -
    كه صدها سال روشن بود -
    هم امشب ناگهان خاموش شد، خاموش
    به " يثرب " يك " يهودي " بر فراز قلعه اي فرياد را سرداد:
    كه امشب اختري تابنده پيدا شد
    و اين نجم درخشان اختر فرزند " عبدالله " -
    نوين پيغمبر پاك خداوندست
    و انساني كرامندست
    *****
    يكي مرد عرب اما بيابانگرد و صحرائي
    قدم بگذاشت در " ام القري " وين شعر را برخواند:
    " كه اي ياران مگر ديشب بخواب مرگ پيوستيد؟
    چه كس ديد از شما آن روشنان آسماني را؟
    كه ديد از " مكيان ." آن ماهتاب پرنياني را؟
    زمين و آسمان " مكه " ديشب نورباران بود
    هوا ‎آغشته به عطر شفا بخش بهاران بود
    بيابان بود و تنهايي و من ديدم -
    كه از هر سو ستاره در زمين ما فرود آمد
    به چشم خويش ديدم ماه را از جاي خود كندند -
    ز هر سو در بيابان عطر مشگ و بوي عود آمد.
    بيابان بود و من، اما چه مهتاب دلارائي!
    بيابان بود و من، اما چه اخترهاي زيبائي!
    بيابان، رازها دارد
    ولي در شهر، آن اسرار، پيدا نيست
    بيابان، نقش ها دارد كه در شهر آشكارا نيست
    كجا بوديد اي ياران؟!
    كه ديشب آسمانيها زمين " مكه " را كردند گلباران
    ولي گل نه، ستاره بود جاي گل
    زمين و آسمان " مكه " ديشب نورباران بود
    هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود."
    *****
    به شعر آن عرب، مردم همه حالي عجب ديدند
    به آهنگ عرب اين شعر را خواندند و رقصيدند:
    كه اي ياران مگر ديشب به خواب مرگ پيوستيد؟
    چه كس ديد از شما آن روشنان آسماني را؟
    كه ديد از " مكيان " آن ماهتاب پرنياني را؟
    بيابان بود و تنهايي و من ديدم -
    كه از هر سو ستاره در زمين ما فرود آمد
    به چشم خويش ديدم ماه را از جاي خود كندند -
    زهر سو در بيابان عطر مشگ و بوي عود آمد
    بيابان بود و من، اما چه مهتاب دلارائي!
    بيابان بود ومن، اما چه اخترهاي زيبائي!
    بيابان رازها دارد
    ولي در شهر، آن اسرار، پيدا نيست
    بيابان، نقش ها دارد كه در شهر آشكارا نيست
    كجا بوديد اي ياران؟!
    كه ديشب آسمانيها زمين " مكه " را كردند گلباران
    ولي گل نه، ستاره بود جاي گل
    زمين و آسمان " مكه " ديشب نورباران بود
    هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
    *****
    روانت شادمان بادا!
    كجايي اي عرب اي ساربان پير صحرايي؟!
    كجايي اي بيابانگرد روشن راي بطحايي؟!
    كه اينك بر فراز چرخ، يابي نام " احمد " را
    و در هر موج بيني اوج گلبانگ " محمد " را
    " محمد " زنده و جاويد خواهد ماند
    " محمد " تا ابد تابنده چون خورشيد خواهد ماند
    جهاني نيك مي داند -
    كه نامي همچو نام پاك " پيغمبر " مويد نيست
    و مردي زير اين آسمان همتاي " احمد " نيست
    زمين ويرانه باد و سرنگون باد. آسمان پير -
    اگر بينيم روزي در جهان نام " محمد " نيست


    #27 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۹/۱۹ در ساعت 22:27

  9. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,500
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13159
    10,707
    سپاس از شما 14,377 بار در 4,262 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض







    مانند تصويري كه پيچد در دل دود ـ
    ياد آيدم تصوير دوري از جواني
    در دور دست خاطرم چون سايه ابر ـ
    نقشي است از ويرانه هاي زندگاني .
    ***
    ز آنروزگان هيچ در يادم نمانده است ـ
    جز آنكه روز رنج من آغاز ميشد
    هر بامدادان ميگشودم ديده از خواب ـ
    چشمم بروي ماتمي نو باز ميشد
    ***
    هر صبح، بر خورشيد، ميگفتم: سلامي
    هر شام، بر مهتاب ميخواندم: درودي
    اما ميان صبح و شام خود نديدم ـ
    نه در دل اميدي و نه بر لب سرودي
    ***
    در هر سحر، با ديدن نقش سپيده ـ
    گفتم بخود: در اين سپيده ها فريب است
    هر جا كه ديدم چهره اي تابنده چون مهر ـ
    گفتم: نقابي بر رخ ديوي مهيب است
    ***
    ديدم چو برگ مرده اي را در ره باد ـ
    آگه شدم از برگريز زندگاني
    هر كجا كه ديدم غنچه اي از شاخه افتاد ـ
    آمد بيادم: عمر كوتاه جواني
    ***
    يكشب بخود گفتم كه: اي بيگانه با خويش!
    اي خفته در ناي وجودت موج فرياد !
    غير از زيان، سودت چه بود از زندگاني ؟
    آخر چه مي خواهي از اين « ويرانه آباد » ؟
    ***
    چون خسته اي ماندي ز راه و بر تو بگذشت ـ
    بسيار پائيز و زمستان و بهاران
    اما در اين هنگامه ها سودي نبردي ـ
    جز ديدن داغ عزيزان، مرگ ياران
    ***
    هر نقش تو از زندگي غم بود و غم بود
    ديدي براه عمر خود رنج از پس رنج
    هرگز نبودت صبح و شام شادي اندوز
    يكدم نديدي لحظه هاي عافيت سنج
    ***
    رود سياهي در پي رودسپيدي است ـ
    اين شب كه ميپويد روزي شتابان
    تكرار در تكرار، مي بيني بهر سال ـ
    اسفند و فروردين وتير و مهر و آبان
    ***
    هان اي مسافر در چه كاري، در چه راهي؟
    آخر چه مي خواهي از اين منزل بريدن؟
    نقش تو اي گمكرده ره، در اين سفر چيست ـ
    جز سنگ ره خوردن، بلا بر خود خريدن؟
    ***
    تا برگشايم پرده اي از راز هستي
    بسيار شبها در پس زانو نشستم
    انديشه ها چون ابر در هم ميگذشتند
    اما از آن انديشه ها طرفي نبستم
    ***
    در ناتواني ها ز پا افتادگي هاـ
    يكشب توانم داد، دست دستگيري
    دل را جواني داد و جان را نور بخشيد ـ
    فرزانه پيري، عارف روشن ضميري
    ***
    گفتا كه: اي گمكرده راه زندگاني !
    دل بد مكن اينجا سراي رنج و درد است
    هر كس كه در دنيا ندارد رنگ اندوه
    بيهوده جو، بيهوده گو، بيهوده گرد است
    ***
    مارا به بزم ديگري خوانده است معشوق
    آن بزم را باشد شرابي ماتم آلود
    ما رهروان مقصد آزادگانيم
    سر منزل پاكان، رهي دارد غم آلود
    ***
    آنرا كه ميخواهد پاك از عيب ها كرد
    در كوره هاي تلخكامي ميگدازند
    ما را به آتش هاي دنيا ميسپارند
    تا از وجود ما طلاي ناب سازند


    #28 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۹/۱۹ در ساعت 22:28

  10. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,500
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13159
    10,707
    سپاس از شما 14,377 بار در 4,262 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض





    مـــادر ! ـــ مرو، براي خدا پيش ما بمان
    از ما جدا مشو
    بر قطره هاي تلخ سر شكم نگاه كن
    بنگر بدست كوچك و لرزان طفل خويش
    از قصه طلاق و جدائي سخن مگو
    از پيش ما ، مرو
    از ما جدا مشو .
    ***
    اشك نياز به رخ زرد ما ببين
    ما جوجه هاي تازه رس بي ترانه ايم
    بر جوجه هاي غم زده ،سنگ ستم مزن
    .... ! هراس در دل ما موج ميزند
    دستم به دامانت
    از قصه طلاق ، در اين خانه دم مزن.
    ***
    بابا ! شكسته شيون من در گلوي من
    در پيكرم،حكومت بيم است و اضطراب
    بنگر به خواهرم ـــ
    كاين طفل خردسال ـــ
    ميلرزد از هراس ـــ
    ميترسد از طلاق ـــ
    فرياد التماس مرا گوش كن پدر!
    ما با وفاي .... خود ، خو گرفته ايم
    .... ، بهشت ماست
    او سربند آتيه و سرنوشت ماست.
    ***
    .... ! اگر ز كلبه ما،پا برو ن نهي ـــ
    فردا چه ميشود؟
    مائيم و موج درد ـــ
    مائيم و روي زرد ـــ
    مائيم و داستان غم انگيز بي كسي ـــ
    ما دست التماس به سويت گشاده ايم ـــ
    شايد ز راه مهر، به فريادمان رسي
    ***
    بابا ! ـــ فداي تو
    لختي درنگ كن
    ما را بچنگ موج حوادث رها مكن
    انديشه كن پدر
    ما را ببين چگونه به پايت فتاده ايم
    از خشم در گذر
    بي .... بلاست
    ما را اسير فتنه بي .... ي مكن
    .... اگر رود ، شب ما بي ستاره است ـــ
    در آشيانه اي كه به هم انس بسته ايم ـــ
    ويرانگري مكن.
    ***
    اي نازنين پدر !
    و اي .... ي كه شمع دل افروز خانه اي
    از خشم بگذريد
    اي جان ما فداي شما، آشتي كنيد
    جغد طلاق، بر سر ما ضجه مي زند
    لعنت بر اين طلاق
    از بهر ما نه ، بهر خدا آشتي كنيد.
    ***
    ما كاروان كوچك وهمراه بوده ايم
    اي ُاف بر اين طلاق ـــ
    كز تند باد او ـــ
    نا گه چراغ قافله خاموش مي شود
    و ندر شبي سياه ـــ
    در شوره زار عمر ـــ
    هر يك ز ما به كوره رهي ميرود غريب
    و زياد روزگار،فراموش مي شود
    ***
    .... ! ـــ مرو ، برا ي خدا پيشمان بمان
    از ما ، جدا مشو.
    بر قطره هاي تلخ سر شكم نگاه كن
    بنگر به دست كوچك و لرزان خويش
    از قصه طلاق و جدائي سخن مگو
    از پيش ما مرو
    از ما جدا مشو.
    بابا ! ـــ فداي تو
    لختي درتگ كن
    بي .... بلاست
    ما را اسير فتنه بي ....ي مكن
    ....، اگر رود شب ما بي ستاره است
    در آشيانه اي كه به هم انس بسته ايم ـــ
    ويرانگري مكن


    #29 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۹/۱۹ در ساعت 22:29

  11. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,500
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13159
    10,707
    سپاس از شما 14,377 بار در 4,262 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض







    كه با فرياد هر تيري ـــ
    بر آري ناله ها از ناي هر حيوان صحرائي
    ولي آگه نيست از حال آهو بره اي در شام تنهائي
    الا اي مرد صحرا گرد، اي صياد تير انداز!
    در آن شبها كه سرمست از شكار بره ي آهو ـــ
    درون بستر نازي ـــ
    زماني ديده را برهم گذار و گوش را وا كن
    بفرمان مروت چشم دل را سوي صحرا كن
    بگوش جان و دل بشنو ـــ
    صداي ضجه هاي ماده آهوئي
    كه خون گرم فرزند عزيزش، كرده رنگين دشت و صحرا را
    و با پستان پر شيرش بهر سو در پي فرزند مي پويد
    دلش پر داغ و لبش خاموش
    تمام دشت را در پي جستن فرزند مي بويد
    الا اي مرد صحرا گرد اي صياد تير انداز
    پر مرغان صحرا را به خون رنگين مكن هرگز
    ز خون گرم آهو بره اي دامان پاكت را
    مكن ننگين مكن هرگز
    ***
    الا اي مرد تير انداز اي، اي صياد صيد افكن!
    تو حال كودك بي ....ي را هيچ ميداني؟
    غم آن بره آهو را ز بانگ جانگدازش هيچ مي خواني؟
    تو ميداني كه آن آهو بره شبها ـــ
    سر خود را ز غمها مي زند بر سنگ؟
    همه شامش بود دلگير ـــ
    همه صحبتش بود دلتنگ؟
    تو آنروزي كه صيد بره آهو مي كني سرمست ـــ
    نگاهت هيچ بر چشم نجيب .... او هست؟
    طپش هاي دل پر داغ ....ش را نميبي؟
    دلت بر حالت آن بي زبان آهو نمي سوزد؟
    ز آه او نمي ترسي؟
    در اين آغاز بد فرجام، آخر را نميبيني؟
    ***
    تو هنگامي كه از خون ميكني رنگين پر كبو ترها
    چنين انديشه اي داري ـــ
    كه اين سيمين تنان آسماني جوجه اي دارند؟
    نميداني اگر .... به خون غلتد ــــ
    تمام جوجه ها بي دانه مي مانند؟
    و به اميد .... منتظر در لانه ميماند؟
    ***
    الا اي مرد تير انداز اي صياد صيد افكن!
    بگو با من ـــ
    چه حالت ميرود بر تو ـــ
    اگر تيري خدا ناكرده فرزند ترا بر خاك اندازد؟
    وزين داغ توان فرسا ـــ
    صداي ضجه تلخ ترا در گنبد افلاك اندازد؟
    ***
    الا اي مرد تير انداز اي صياد صيد افكن!
    ببانگ ناله تيري ـــ
    سكوت دلپذير دشت را مشكن
    بفرمان هوسبازي ـــ
    به خاك وخون مكش هر لحظه فرزندان صحرا را
    بحال آهوان بي زبان انديشه بايد كرد
    از اين راهي كه هر جاندار را بي جان كني برگرد
    بخون رنگين مكن بال كبوترهاي زيبا را
    ***
    در آن ساعت كه ميگيري هدف ، حيوان صحرا را
    به چشمانش نگاهي كن
    ببين دربرق چشمش التماس را
    كه با درماندگي در لحظه هاي مرگ مي گويد:
    «ايا صياد ! رحمي كن ،مرنجانم را »
    « پر و بالم بكن اما نسوزان استخوانم را »


    #30 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۹/۱۹ در ساعت 22:31

موضوع بسته شد
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1 2 3 4 5 ... آخرینآخرین

جستجو شده ها

Nobody landed on this page from a search engine, yet!

تا این لحظه 11 کاربر از این تاپیک دیدن کرده اند

فقط اعضا گروه ویژه vip و مدیران قادر به دیدن اسامی بازدیدکنندگان تاپیک هستند

کلمات کلیدی این موضوع

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

کپی از مطالب سایت مجاز نمیباشد و پیگرد قانونی دارد

cubase.ir

BACK TO TOP
وی اس تی
آرتیست