کانال کیوبیس در تلگرام را دنبال کنید
آهنگسازی
آموزش فارسی فالش گیری
آموزش فارسی آهنگسازی با کامپیوتر
آموزش فارسی حرفه ای کیوبیس
حرفه ای ترین آموزش فارسی تصویری مبانی و تئوری موسیقی در ایران
آموزش فارسی ساخت ریتمهای 6/8 ایرانی عربی بندری ترکی عربی




صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 1
صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 2


دانلود کیوبیس 8 cubase با لینک مستقیم رایگان و آموزش نصب فارسی

دانلود رایگان وی اس تی استرینگ شرقی Fayez Saidawi Oriental Strings با لینک مستقیم تک پارت از سرور سایت



آموزش آهنگسازی فارسی

جهت مشاهده ی پستی که بیشترین امتیاز مثبت را در این تاپیک کسب کرده است اینجا را کلیک کنید

موضوع بسته شد
صفحه 8 از 18 نخستنخست ... 6 7 8 9 10 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 180

موضوع: اشعار فریدون مشیری

  1. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,908
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13047
    10,646
    سپاس از شما 14,255 بار در 4,202 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    سحر که نسترن سرخ باغ همسایه
    فرستد از لب ایوان به آفتاب درود
    و اوج سبز درختان به کوچه میریزد
    و خانه از نفس گرم یاس لبریز است
    ن از
    سرودن یک شعر تازه می آیم
    که ذره ذره وجودم در آن ترانه تلخ
    به های های غریبانه اشک ریخته اند
    کنار نسترن سرخ باغ همسایه
    من از ستره شفاف صبح می پرسم
    تو شعر میدانی
    ستاره جای جواب
    به بی تفاوتی آفتاب می نگرد
    تو هیچ می بینی
    دوباره می پرسم
    ستاره اما
    از دشت بی کرانه صبح
    به من چو گمشده ای در سراب می نگرد
    نگاه کن
    مرا مصاحب گنجشک های شاد مبین
    مرا معاشر گلبرگهای یاس مدان
    که من تمامی شب
    در آن کرانه دور میان جنگل آتش
    میان چشمه خون
    به زیر بال هیولای مرگ زیسته ام
    و تا سپیده صبح
    به سرنوشت سیاه بشر
    گریسته ام
    تو هیچ می گریی ؟
    باز از ستاره می پرسم
    ستاره اما با دیدگان اشک آلود
    به پرسشی که ندارد جواب مینگرد
    بگو
    صدای من به کسی می رسد در آن سوی شب
    بگو که نبض کسی می زند در آن بالا
    ستاره می لرزد
    بگو
    مگر تو بگویی
    در این رواق ملال
    کسی
    چون من به نماز شکایت استاده است
    ستاره می سوزد
    ستاره می میرد
    و من تکیده و غمگین به راه می افتم
    آفتاب همان گونه سرکش و مغرور
    به انهدام خراب می نگرد




    تعداد کل آرای این پست : 2
    تعداد آرای مثبت : 2
    #71 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۱ در ساعت 09:28

  2. 2 کاربر زیر از Roya برای این پست سپاسگزاری کرده اند


  3. # ADS
    مجری تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    نوشته ها
    -
    فروشگاه آنلاین کیوبیس با سیستم پرداخت آنلاین و ارسال به سراسر نقاط ایران ، شهرستانها و روستاها در کمترین زمان ممکن ، فروش vst وی اس تی ارزان و با کیفیت ، فروش سمپل و پلاگین های جدید آهنگسازی
    خرید وی اس تی خرید vst فروش vst وی اس تی فروش وی اس تی وی اس تی دانلود وی اس تی آپلود عکس

    بی نظیرترین آموزش فارسی نرم افزار کیوبیس ( سطح مقدماتی )
    آموزش فارسی کار با نرم افزار کیوبیس (سطح پیشرفته)
    آموزش فارسی CUBASE 5 & NUENDO4
    آموزش فارسی تکمیلی NUENDO5.5, CUBASE 6.5
    آموزش فارسی Ableton Live 9
    آموزش فارسی سونار Sonar X2,X3
    آموزش فارسی Cubase Elements 7

    آموزش فارسی protools 10
    آموزش فارسی Logic Pro X2 لاجیک
    آموزش فارسی Studio one استودیو وان
    آموزش فارسی BAND IN A BOX 2015
    آموزش فارسی Guitar Pro 6
    آموزش فارسی ضبط افکت میکس و مستر صدا ADOBE AUDITION CS5.5
    آموزش فارسی یک پروژه تنظیم آهنگ از ابتدا تا انتها

    آموزش فارسی اف ال استودیو FL Studio 12
    آموزش فارسی سمپلر کانتکت Native instrument Kontakt 5
    آموزش فارسی تصویری امنیسفر OMNISPHERE
    آموزش فارسی تخصصی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی موسیقی الکترونیک Steinberg Sequel
    آموزش فارسی تکنیکهای حرفه ای وکال همراه با آموزش Melodyne
    آموزش فارسی تکنیکهای رکورد صدا در استودیو موسیقی
    آموزش فارسی 101 ترفند حرفه ای میکس + مستر آهنگ با ایزوتوپ اوزون 7 izotope ozone
    آموزش فارسی جامع مسترینگ آهنگ Izotop Ozone 6 + tracks
    آموزش فارسی Fab Filter+Waves +Slate Digital

    آموزش کامل مراحل ساخت آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی آهنگسازی در یک هفته
    آموزش فارسی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی مولتی مدیا تصویری مبانی موسیقی
    آموزش فارسی تنظیم و ارکستراسیون آهنگ
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش خوانندگی پاپ به زبان فارسی
    آموزش آهنگسازی در سبکهای پاپ، هیپ هاپ رپ،ترنس،هاوس،بلوز،جاز،راک

    آموزش فارسی میکس حرفه ای آهنگ
    آموزش فارسی میکس و مسترینگ حرفه ای
    آموزش فارسی یک پروژه میکس و مستر آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی ریتم سازی در موسیقی
    آموزش فارسی ساخت بیت در موسیقی
    آموزش فارسی صداسازی با سینتی سایزرها
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش فارسی ساخت استودیوی موسیقی خانگی

    خرید وی اس تی پیانو spitfire audio hans zimmer piano
     

  4. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,908
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13047
    10,646
    سپاس از شما 14,255 بار در 4,202 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض




    با حوانه ها نوید زندگی است

    زندگی شکفتن جوانه هاست
    هر بهار
    از نثار ابرهای مهربان
    ساقهها پر از جوانه میشود
    هر جوانه ای شکوفه
    میکند
    شاخه چلچراغ می شود
    هر درخت پر شکوفه باغ
    کودکی که تازه دیده باز میکند
    یک جوانه است
    گونه های خوشتر از شکوفه اش
    چلچراغ تابناک خانه است
    خنده اش بهار پر ترانه است
    چون میان گاهواره ناز میکند
    ای نسیم رهگذر به ما بگو
    این جوانه های باغ زندگی
    این شکوفه های عشق
    از سموم وحشی کدام شوره زار
    رفته رفته خار میشوند
    این کبوتران برج دوستی
    از غبار جادوی کدام کهکشان
    گرگهای هار می شوند


    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #72 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۱ در ساعت 09:29

  5. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  6. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,908
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13047
    10,646
    سپاس از شما 14,255 بار در 4,202 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض




    چندین هزار قرن

    از سر گذشت عالم و آدم است
    وین کهنه آٍسیای گرانسنگ است
    بی اعتنا به ناله قربانیان خویش
    آسوده گشته است
    در طول
    قرنها
    فریاد دردناک اسیران خسته جان
    بر میشد از زمین
    شاید که از دریچه زرین آفتاب
    یا از میان غرفه سیمین ماهتاب
    آید بروی سری
    اما
    هرگز نشد گشوده از این آسمان دری
    در پیش چشم خسته زندانیان خاک
    غیر از غبار آبی این آسمان نبود
    در پشت این غبار
    جز
    ظلمت و سکوت فضا و زمان نبود
    زندان زندگانی اسنان دری نداشت
    هر در که ره به سوی خدا داشت بسته بود
    تنها دری که راه به دهلیز مرگ داشت
    همواره باز بود
    دروازه بان پیر در آنجا نشسته بود
    در پیش پای او
    در آن سیاه چال
    پرها گسسته بود و قفس ها شکسته بود
    امروز
    این اسیر
    انسان رنجدیده و محکوم قرنها
    از ژرف این غبار
    تا اوج آسمان خدا پر گشوده است
    انگشت بر دریچه خورشید سوده است
    تاج از سر فضا و زمان در ربوده است
    تا او کند دری به جهان های دیگری


    تعداد کل آرای این پست : 2
    تعداد آرای مثبت : 2
    #73 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۱ در ساعت 09:31

  7. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  8. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,908
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13047
    10,646
    سپاس از شما 14,255 بار در 4,202 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    تنها درخت کوچه ما در میان شهر
    تیری است بی چراغ
    اهل محله مردم زحمتکش صبور
    از صبح تا غروب
    در انتظار نعجزه ای شاید
    در کار برق و آب
    امضای این و آن را طومار می کنند
    شب ها میان طلمت مطلق سکوت محض
    بر خود هجوم دغدغه را تا سرود صبح
    هموار میکنند
    گفتم سرود صبح ؟
    آری به روی شاخه آن تیر بی چراغ
    زاغان رهگذر
    صبح ملول گمشده در گرد و خاک را
    اقرار میکنند
    بابک میان یک وجب از خاک باغچه
    بذری فشانده است
    وزحوض نیمه آب
    تا کشتزار خویش
    نهری کشانده است
    وقتی که کام حوض
    چون کام مردمان محل خشک می شود
    از زیر آفتاب
    گلبرگهای مزرعه سبز خویش را
    با قطره های گرم عرق آب می دهد
    در آفتاب ظهر که من می رسم ز راه
    طومار تازه ای را همسایه عزیز
    با خواهش و تمنا با عجز و التماس
    از خانه ای به خانه دیگر
    سوقات میبرد
    این طفل هشت ساله ولیکن
    کارش خلاف اهل محله است
    در آفتاب ظهر که من می رسم ز راه
    با آستین بر زده در پای کشتزار
    بر گونه قطره های عرق شهد خوشگوار
    از بیخ و بن کشیده علف های هرزه را
    فریاد می زند
    بابا بیا بیا
    گل کرده لوبیا
    لبخند کودکانه او درس میدهد
    کاین خاک خارپرور باران ندیده را
    با آستین بر زده آباد میکنند
    از ریشه می زنند علف های هرزه را
    آنگاه
    با قطره های گرم عرق باغهای سبز
    بنیاد میکنند


    تعداد کل آرای این پست : 2
    تعداد آرای مثبت : 2
    #74 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۱ در ساعت 09:32

  9. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  10. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,908
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13047
    10,646
    سپاس از شما 14,255 بار در 4,202 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض





    همچون شهاب میگذرم در زلال شب
    از دشت های خالی و خاموش
    از پیچ و تاب گردنه ها قعر دره ها
    نور چراغها چون خوشه های آتش
    در بوته های دود
    راهی میان ظلمت شب باز میکند
    همراه من ستاره غمگین و خسته ای
    در دور دست ها
    پرواز میکند
    نور غریب ماه
    نرم و سبک به خلوت آغوش دره ها
    تن میکند رها
    بازوی لخت گردنه پیچیده کامجو
    بر دور سینه هوس انگیزه تپه ها
    باد از شکاف دامنه فریاد میزند
    من همچون باد
    می گذرم روی بال شب
    در هر سوی راه
    غوغای شاخه ها و گریز درخت هاست
    با برگ های سوخته با شاخه های خشک
    سر مکشند در پی هم خارهای گیج
    گاهی دو چشم خونین از لای بوته ها
    مبهوت می درخشد و محسور می شود
    گاهی صدای وای کسی از فراز کوه
    در های و هوی همهمه ها دور می شود
    ای روشنایی سحر ای آفتاب پاک
    ای مرز جاودانه نیکی
    من با بمید وصل تو شب را شکسته ام
    من در هوای عشق تو از شب گذشته ام
    بهر تو دست و پا زئده ام در شکنج راه
    سوی تو بال و پر زده ام در ملال شب




    تعداد کل آرای این پست : 2
    تعداد آرای مثبت : 2
    #75 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۱ در ساعت 09:33

  11. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  12. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,908
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13047
    10,646
    سپاس از شما 14,255 بار در 4,202 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض



    لحاف کهنه زال فلک شکافته شد
    و پنبه کوچه و بازار شهر را پر کرد
    و دشت اکنون سرد و غریب و خاموش است
    آهای لحاف پاره خود رابه بام ما متکان
    که گرچه
    پنبه ما را همیشه آفت خورد
    و دشت سوخته از پنبه سپیده تهی ست
    جهان به کام حریفان پنبه در گوش است



    *****


    باز له له می زند از تشنه کامی برگ
    باز می جوشد سراپای درختان را غبار مرگ
    باز میپیچد به خود از سیلی سوزان گرما تاک
    می فشارد پنجه های خشک و گرد
    آلود را بر خاک
    باز باد از دست گرما میکشد فریاد
    گوییا می رقصد آتش میگریزد باد
    باز میرقصد به روی شانه های شهر
    شعله های آتش مرداد
    رقص او چون رقص گرم مارها بر شانه ضحاک
    سر بر آر از کوه با آن گاوپیکر گرز
    ای نسیم دره البرز


    تعداد کل آرای این پست : 2
    تعداد آرای مثبت : 2
    #76 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۱ در ساعت 09:36

  13. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  14. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,908
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13047
    10,646
    سپاس از شما 14,255 بار در 4,202 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    خوابم نمی ربود
    نقش هزار گونه خیال از حیات و مرگ
    در پیش چشم بود
    شب در فضای تار خود آرام میگذشت
    از راه دور بوسه سرد ستاره ها
    مثل همیشه بدرقه میکرد خواب را
    در آسمان صاف
    من در پی ستاره خود میشتافتم
    چشمان من به وسوسه خواب گرم شد
    ناگاه بندهای زمین در فضا گسیخت
    در لحظه ای شگرف زمین از زمان گریخت
    در زیر بسترم
    چاهی دهان گشود
    چون سنگ در غبار و سیاهی رها شدم
    می رفتم آنچنان که زهم
    میشکافتم
    مردی گران به جان زمین اوفتاده بود
    نبضش به تنگنای دل خاک میتپید
    در خویش میگداخت
    از خویش می گریخت
    میریخت می گسست
    می کوفت می شکافت
    وز هر شکاف بوی نسیم غریب مرگ
    در خانه میشتافت
    انگار خانه ها و گذرهای شهر را
    چندین هزار دست
    غربال
    میکنند
    مردان و کودکان و زنان میگریختند
    گنجی که این گروه ز وحشت رمیده را
    با تیغ های آخته دنبال میکنند
    آن شب زمین پیر
    این بندی گریخته از سرنوشت خویش
    چندین هزار کودک در خواب ناز را
    کوبید و خاک کرد
    چندین .... زحمت کشیده را
    در دم هلاک ک رد
    مردان رنگ
    سوخته از رنج کار را
    در موج خون کشید
    وز گونه شان تبسم و امید را
    با ضربه های سنگ و گل و خاک پاک کرد
    در آن خرابه ها
    دیدم ....ی به عزای عزیز خویش
    در خون نشسته
    در زیر خشت و خاک
    بیچاره بند بند وجودش شکسته بود
    دیگر لبی که با تو بگوید سخن نداشت
    دستی
    که درعزا بدرد پیرهن نداشت
    زین پیش جای جان کسی در زمین نبود
    زیرا که جان به عالم جان بال میگشود
    اما در این بلا
    جان نیز فرصتی که برآید ز تن نداشت
    شب ها که آن دقایق جانکاه می رسد
    در من نهیب زلزله بیدار می شود
    در زیر سقف مضطرب خوابگاه خویش
    با فر نفس تشنج
    خونین مرگ را
    احساس میکنم
    آواز بغض و غصه و اندوه بی امان
    ریزد به جان من
    جز روح کودکان فرو مرده در غبار
    تا بانگ صبح نیست کسی همزبان من
    آن دست های کوچک و آن گونه های پاک
    از گونه سپیده مان پاکتر کجاست
    آن چشمهای روشن و آن خنده های مهر
    از خنده بهار طربناک
    تر کجاست
    آوخ زمین به دیده من بیگناه بود
    آنجا همیشه زلزله ظلم بوده است
    آنها همیشه زلزله از ظلم دیده اند
    در زیر تازیانه جور ستمگران
    روزی هزار مرتبه در خون تپیده اند
    آوار چهل و سیلی فقز است و خانه نیست
    این خشت های خام که بر خاک چیده اند
    دیگر زیمن تهی است
    دیگر به روی دشت
    آن کودک ناز
    آن دختران شوخ
    آن باغهای سبز
    آن لاله های سرخ
    آن بره های مست
    آن چهره های سوخته ز آفتاب نیست
    تنها در آن دیار
    ناقوس ناله هاست که در مرگ زندگیست




    تعداد کل آرای این پست : 2
    تعداد آرای مثبت : 2
    #77 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۱ در ساعت 09:37

  15. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  16. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,908
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13047
    10,646
    سپاس از شما 14,255 بار در 4,202 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض





    با همین دیدگان اشک آلود
    از همین روزن گشوده به دود
    به پرستو به گل به سبزه درود
    به شکوفه به صبحدم به نسیم
    به بهاری که میرسد از راه
    چند
    روز دگر به ساز و سرود
    ما که دلهایمان زمستان است
    ما که خورشیدمان نمی خندد
    ما که باغ و بهارمان پژمرد
    ما که پای امیدمان فرسود
    ما که در پیش چشم مان رقصید
    این همه دود زیر چرخ کبود
    سر راه شکوفه های بهار
    گر به سر می دهیم با دل شاد
    گریه شوق با تمام وجود
    سالها می رود که از این دشت
    بوی گل یا پرنده ای نگذشت
    ماه دیگر دریچه ای نگشود
    مهر دیگر تبسمی ننمود
    اهرمن میگذشت و هر قدمش
    نیز به هول و مرگ و وحشت بود
    بانگ مهمیزهای آتش ریز
    رقص شمشیر های خون آلود
    اژدها میگذشت و نعره زنان
    خشم و قهر و عتاب می فرمود
    وز نفس های تند زهرآگین
    باد همرنگ شعله برمیخاست
    دود بر روی دود می افزود
    هرگز از یاد دشتبان نرود
    آنچه را اژدها فکند و ربود
    اشک در چشم برگها نگذاشت
    مرگ نیلوفران ساحل رود
    دشمنی کرد با جهان پیوند
    دوستی گفت با زمین بدرود
    شاید ای خستگان وحشت دشت
    شاید ای ماندگان ظلمت شب
    در بهاری که میرسد از راه
    گل خورشید آرزوهامان
    سر زد از لای ابرهای حسود
    شاید اکنون کبوتران امید
    بال در بال آمدند فرود
    پیش پای سحر بیفشان گل
    سر راه صبا بسوزان عود
    به پرستو به گل به سبزه درود




    تعداد کل آرای این پست : 2
    تعداد آرای مثبت : 2
    #78 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۱ در ساعت 09:38

  17. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  18. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,908
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13047
    10,646
    سپاس از شما 14,255 بار در 4,202 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض




    در کجای این فضای تنگ بی آواز
    من کبوترهای شعرم را دهم پرواز
    شهر را گویی نفس در سینه پنهان است
    شاخسار لحظه ها را برگی از برگی نمی جنبد
    آٍمان در چاردیوار ملال خویش زندانی است
    روی این مرداب یک جنبنده پیدا نیست
    آفتاب از اینهمه دلمردگی ها رویگردان است
    بال پرواز زمان بسته است
    هر صدایی را زبان بسته است
    زندگی سر در گریبان است
    ای قناری های شرینکار
    آسمان شعرتان از نغمه ها سرشار
    ای خروشان
    موجهای مست
    آفتاب قصه هاتان گرم
    چشمه آوازتان تا جاودان جوشان
    شعر من میمیرد و هنگام مرگش نیست
    زیستن را در چنین آلودگی ها زاد و برگش نیست
    ای تپش های دل بی تاب من
    ای سرود بیگناهی ها
    ای تمنا های سرکش
    ای غریو تشنگی ها
    در کجای این ملال آباد
    من
    سرودم را کنم فریاد
    در کجای این فضای تنگ بی آواز
    من کبوترهای شعرم را دهم پرواز


    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #79 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۱ در ساعت 09:39

  19. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  20. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,908
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13047
    10,646
    سپاس از شما 14,255 بار در 4,202 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    در پیش چشم خسته من دفتری گشود
    کز سال های پیش
    چندین هزار عکس در آن یادگار بود
    تصویر رنگ مرده از یاد رفته ها
    رخسار خاک خورده در خاک خفته
    ها
    چشمان بی تفاوت شان چشمه ملال
    لبهای بی تبسم شان قصه زوال
    بگسسته از وجود
    پیوسته با خیال
    هر صفحه پیش چشمم دیوار می نمود
    متروک و غمگرفته و بیمار
    هر عکس چون دریچه به دیوار
    انگار
    آن چشم های خاموش
    آن چهره های مات
    همراه قصه هاشان از آن
    دریچه ها
    پرواز کرده اند
    در موج گردباد کبود و بنفش مرگ
    راهی در آن فضای تهی باز کرده اند
    پای دریچه ای
    چشمم به چشم .... بیمارم اوفتاد
    یادش بخیر
    او از همین دریچه به آفاق پر گشود
    رفت آن چنان که هیچ نیامد دگر فرود
    ای آسمان تیره تا جاودان تهی
    من از کدام
    پنجره پرواز میکنم
    وز ظلمت فشرده این روزگار تلخ
    سوی کدام روزنه ره باز میکنم




    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #80 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۳ در ساعت 08:37

  21. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


موضوع بسته شد
صفحه 8 از 18 نخستنخست ... 6 7 8 9 10 ... آخرینآخرین

جستجو شده ها

كلبه اي خواهم ساخت دورازين شهر

تا این لحظه 20 کاربر از این تاپیک دیدن کرده اند

فقط اعضا گروه ویژه vip و مدیران قادر به دیدن اسامی بازدیدکنندگان تاپیک هستند

کلمات کلیدی این موضوع

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

کپی از مطالب سایت مجاز نمیباشد و پیگرد قانونی دارد

cubase.ir

BACK TO TOP
وی اس تی