کانال کیوبیس در تلگرام را دنبال کنید
آهنگسازی
آهنگسازی
آموزش فارسی فالش گیری
آموزش فارسی آهنگسازی با کامپیوتر
آموزش فارسی حرفه ای کیوبیس
حرفه ای ترین آموزش فارسی تصویری مبانی و تئوری موسیقی در ایران
آموزش فارسی ساخت ریتمهای 6/8 ایرانی عربی بندری ترکی عربی




صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 1
صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 2


دانلود کیوبیس 8 cubase با لینک مستقیم رایگان و آموزش نصب فارسی

دانلود رایگان وی اس تی استرینگ شرقی Fayez Saidawi Oriental Strings با لینک مستقیم تک پارت از سرور سایت



آموزش آهنگسازی فارسی

جهت مشاهده ی پستی که بیشترین امتیاز مثبت را در این تاپیک کسب کرده است اینجا را کلیک کنید

موضوع بسته شد
صفحه 9 از 18 نخستنخست ... 7 8 9 10 11 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 180

موضوع: اشعار فریدون مشیری

  1. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض





    خوش گرفتی از من بیدل سراغ

    یاد من کن تا سوزد این چراغ
    خائفی جان بر تو هم از من درود
    داروی غمهای من شعر تو بود
    ای ز جام شعر تو شیراز مست
    پیش
    حافظ بینمت جامی به دست
    طبع تو آنجا که پر گیرد به اوج
    می زند دریا در آغوش تو موج
    پیش این آزرده جان بسته به لب
    شکوه از شیراز کردی ای عجب
    گرچه ما در این چمن بیگانه ایم
    قول تو چون بودم در ویرانه ایم
    باز هم تو در دریا دیگری
    شاعر شیراز رویا پروری
    لاله و
    نیلوفرش شعرآفرین
    و آن گل نارنج و ناز نازنین
    دیده ام افسون سرو ناز را
    باغهای پر گل شیراز را
    بوی گل هرگز نسازد پیرتان
    آه از آن خار دامنگیرتان
    یک برادر دارم از جان خوبتر
    هر چه محبوب است از آن محبوبتر
    جان ما با یکدیگر پیوند داشت
    هر دومان را عشق در یک
    بند داشت
    چند سالی هست در شهر شماست
    آنچه دریادش نمانده یاد ماست
    باری از این گفت...ا بگذریم
    گفتگوی خویش را پایان بریم
    گر به کار خویشتن درمانده ای
    یا زهر درگاه و هر در رانده ای
    سعدی . حافظ پناهت می دهند
    در حریم خویش راهت میدهند
    من چه می گویم در این
    رویین حصار
    من چه می جویم در این شبهای تار
    من چه می پویم در این شهر غریب
    پای این دیوارهای نانجیب
    تا نپنداری گلم در دامن است
    گل در اینجا دود قیر و آهن است
    قلبهامان آشیانهای خراب
    خانه هامان : خلوت و بی آفتاب
    موی ما بسته به دم اسب غرب
    گر نیابی می برد با
    زور و ضرب
    بمان پاکان خسته از این آفت است
    روزگار مرگ انسانیت است
    با کسی هرگز نگویم درد دل
    روح پاکت را نمی سازم کسل
    آرزوی همزبانم میکشد
    همزبانم نیست آنم میکشد
    کرده پنهان در گلو غوغای خویش
    مانده ام با نای پر آوای خویش
    سوت و کورم شوق و شورم مرده است
    غم نشاطم را به یغما برده است
    عمر ما در کوچه های شب گذشت
    زندگی یک دم به کام ما نگشت
    بی تفاوت بی هدف بی آرزو
    می روم در چاه تاریکی فرو
    عاقبت یک شب نفس گوید که : بس
    وز تپیدن باز میماند نفس
    مرغ کوری می گشاید بال خویش
    می کشد جان مرا دنبال خویش
    باد سردی می
    وزد در باغ یاد
    برگ خشکی می رود همراه باد


    #81 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۳ در ساعت 09:38

  2. # ADS
    مجری تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    نوشته ها
    -
    فروشگاه آنلاین کیوبیس با سیستم پرداخت آنلاین و ارسال به سراسر نقاط ایران ، شهرستانها و روستاها در کمترین زمان ممکن ، فروش vst وی اس تی ارزان و با کیفیت ، فروش سمپل و پلاگین های جدید آهنگسازی
    خرید وی اس تی خرید vst فروش vst وی اس تی فروش وی اس تی وی اس تی دانلود وی اس تی آپلود عکس

    بی نظیرترین آموزش فارسی نرم افزار کیوبیس ( سطح مقدماتی )
    آموزش فارسی کار با نرم افزار کیوبیس (سطح پیشرفته)
    آموزش فارسی CUBASE 5 & NUENDO4
    آموزش فارسی تکمیلی NUENDO5.5, CUBASE 6.5
    آموزش فارسی Ableton Live 9
    آموزش فارسی سونار Sonar X2,X3
    آموزش فارسی Cubase Elements 7

    آموزش فارسی protools 10
    آموزش فارسی Logic Pro X2 لاجیک
    آموزش فارسی Studio one استودیو وان
    آموزش فارسی BAND IN A BOX 2015
    آموزش فارسی Guitar Pro 6
    آموزش فارسی ضبط افکت میکس و مستر صدا ADOBE AUDITION CS5.5
    آموزش فارسی یک پروژه تنظیم آهنگ از ابتدا تا انتها

    آموزش فارسی اف ال استودیو FL Studio 12
    آموزش فارسی سمپلر کانتکت Native instrument Kontakt 5
    آموزش فارسی تصویری امنیسفر OMNISPHERE
    آموزش فارسی تخصصی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی موسیقی الکترونیک Steinberg Sequel
    آموزش فارسی تکنیکهای حرفه ای وکال همراه با آموزش Melodyne
    آموزش فارسی تکنیکهای رکورد صدا در استودیو موسیقی
    آموزش فارسی 101 ترفند حرفه ای میکس + مستر آهنگ با ایزوتوپ اوزون 7 izotope ozone
    آموزش فارسی جامع مسترینگ آهنگ Izotop Ozone 6 + tracks
    آموزش فارسی Fab Filter+Waves +Slate Digital

    آموزش کامل مراحل ساخت آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی آهنگسازی در یک هفته
    آموزش فارسی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی مولتی مدیا تصویری مبانی موسیقی
    آموزش فارسی تنظیم و ارکستراسیون آهنگ
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش خوانندگی پاپ به زبان فارسی
    آموزش آهنگسازی در سبکهای پاپ، هیپ هاپ رپ،ترنس،هاوس،بلوز،جاز،راک

    آموزش فارسی میکس حرفه ای آهنگ
    آموزش فارسی میکس و مسترینگ حرفه ای
    آموزش فارسی یک پروژه میکس و مستر آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی ریتم سازی در موسیقی
    آموزش فارسی ساخت بیت در موسیقی
    آموزش فارسی صداسازی با سینتی سایزرها
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش فارسی ساخت استودیوی موسیقی خانگی

    خرید وی اس تی پیانو spitfire audio hans zimmer piano
     

  3. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    قفسی باید ساخت
    هرچه در دنیا گنجشک و قناری هست
    با پرستوها
    و کبوترها
    همه را باید یکجا به قفس انداخت
    روزگاری است که پرواز کبوترها
    در فضا ممنوع است
    که چرا
    به حریم جت ها خصمانه تجاوز شده است
    روزگاری است که خوبی خفته است
    و بدی بیدار است
    و هیاهوی قناری ها
    خواب جت ها را آشفته است
    غزل حافظ را می خواندم
    مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
    تا به آنجا که وصیت می کرد
    گر روی پاک و مجرد چو
    مسیحا به فلک
    از فروغ تو به خورشید رسد صد پرتو
    دلم از نام مسیحا لرزید
    از پس پرده اشک
    من مسیحا را بالای صلیبش دیدم
    با سرخم شده بر سینه که باز
    به نکو کاری پاکی خوبی
    عشق می ورزید
    و پسر هایش را
    که چه سان پاک و مجرد به فلک تاخته اند
    و چه آتش ها هر گوشه
    به پا ساخته اند
    و برادرها را خانه برانداخته اند
    دود در مزرعه سبز فلک جاری است
    تیغه نقره داس مه نو زنگاری است
    و آنچه هنگام درو حاصل ماست
    لعنت و نفرت و بیزاری است
    روزگاری است که خوبی خفته است
    و بدی بیدار است
    و غزل های قناری ها
    خواب جت ها را آشفته است
    غزل حافظ را می بندم
    از پس پرده اشک
    خیره در مزرعه خشک فلک می نگرم
    می بینم
    در دل شعله و دود
    می شود خوشه پروین خاموش
    پیش خود می گویم
    عهد خودرایی و خود کامی است
    عصر خون آشامی است
    که درخشنده تر از خوشه پروین سپهر
    خوشه اشک یتیمان ویتنامی است




    #82 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۳ در ساعت 09:39

  4. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    پر کن پیاله را
    کاین آب آتشین
    دیری است ره به حال خرابم نمی برد
    این جامها که در پی هم میشود تهی
    دریای آتش است که ریزم به کام خویش
    گرداب می رباید و آبم نمی برد
    من با سمند سرکش و جادویی شراب
    تا بیکران عالم پندار رفته ام
    تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم
    تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
    تا کوچه باغ خاطره های گریزپا
    تا شهر یادها
    دیگر شراب هم
    جز تا کنار بستر خوابم نمیبرد
    هان ای
    عقاب عشق
    از اوج قله های مه آلود دور دست
    پرواز کن به دشت غم انگیز همر من
    آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد
    آن بی ستاره که عقابم نمیبرد
    در راه زندگی
    با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
    با اینکه ناله می کشم از دل که : آب آب
    دیگر فریب هم به سرابم نمی برد
    پر کن پیاله
    را




    #83 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۳ در ساعت 09:40

  5. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    پای دیوار بلند کاج ها
    در پناه ز آفتاب گرم دشت
    آهوی چشمان او در سبزه زار چشممن می گشت
    سبزه زاری بود و رازی داشت
    تا دیاری چشم انداز بازی داشت
    بیرگ برگش قصه عشق و نیازی داشت
    تاک خشک تشنه بودم سر نهاده روی خاک
    جان گرفتم زیر باران نوازش های او
    خوشه های بوسه اش در من شکفت
    شاخه گستردم آفاق را
    هر رگ من سیم سازی شد
    با طنین خوشترین آوازها
    از شراب عطر شیرین تنش
    نبض من میگفت با من رازها
    ذره ذره
    هستی من چون عبار
    در زلال آسمان میگشت مست
    سر خویش از بالاترین پروازها
    معبد متروک جانم را
    بار دیگر شبچراغ دیدگانی روشنایی داد
    دست پر مهری در آنجا شمع روشن کرد
    نوری از روزن فرو تابید
    بوی عود آرزویی شکفته در فضا پیچید
    ارغنون تمنا را نوا برخاست
    معبد متروک جانم را شکوه کبریایی داد
    این به محراب نیاز افتاده را از نو خدایی داد
    از لب دیوار سبز کاج ها
    آفتاب زرد بالاتر نشست
    بوته سرخ غروب
    بر کبودی های صحرا در نشست
    بوسه گرمش به هنگام وداع
    تیر شد در قلب من تا پر نشست
    در هوای سبزه زار بوی اوست
    برگ برگ
    این چمن جادوی اوست




    #84 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۳ در ساعت 09:40

  6. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض





    زندانی دیار شب جاودانیم

    ک روز از دریچه زندان من بتاب
    می خواستم به دامن این دشت چون درخت
    بی وحشت از تبر
    در دامن نسیم سحر غنچه
    واکنم
    با دست های پر شده تا آسمان پاک
    خورزشید و خاک و آب و هوا را دعا کنم
    گنجشک ها به شانه من ن غمه سر دهند
    سر سبز و استوار گل افشان و سربلند
    این دشت خشک غمزده را با صفا و سربلند
    این دشت خشک غمزده را با صفا کنم
    ای مرغ آفتاب
    از صد هزار غنچه یکی نیز وانشد
    دست نسیم با تن من آشنا نشد
    گنجشک ها دگر نگذشتند از این دیار
    آن برگهای رنگین پژمرد در غبار
    وین شت خشک غمگین افسرد بی بهار
    ای مرغ آفتاب
    با خود مرا ببر به دیاری که همچ. باد
    آزاد و شاد پای به هر جا توان نهاد
    گنجشک پر شکسته باغ محبتم
    تا کی در این
    بیابان سر زیر پر نهم
    با خود مرا ببر به چمنزارهای دور
    شاید به یک درخت رسم نغمه سردهم
    من بی قرار و تشنه پروازم
    تا خود کجا رسم به هم آوازم
    اما بگو کجاست
    آنجا که زیر بال تو در عالم وجود
    یک دم به کام دل
    بالی توان گشود
    اشکی توان فشاند
    شعری توان سرود


    #85 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۳ در ساعت 09:41

  7. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض




    زرد و نیلی و بنفش
    سبز و آبی و کبود
    با بنفشه ها نشسته ام
    سالهای سال
    صیحهای زود
    در کنار چشمه سحر
    سر نهاده روی شانه های
    یکدگر
    گیسوان خیس شان به دست باد
    چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم
    رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم
    می ترواد از سکوت دلپذیرشان
    بهترین ترانه
    بهترین سرود
    مخمل نگاه این بنفشه ها
    می برد مرا سبک تر از نسیم
    از بنفشه زار باغچه
    تا بنفشه زار چشم تو
    که رسته در کنار هم
    زرد و نیلی و بنفش
    سبز و آبی و کبود
    با همان سکوت شرمگین
    با همان ترانه ها و عطرها
    بهترین هر چه بود و هست
    بهترین هر چه هست و بود
    در بنفشه زار چشم تو
    من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
    من به بهترین بهار ها رسیده ام
    ای غم تو همزبان بهترین
    دقایق حیات من
    لحظه های هستی من از تو پر شده ست
    آه
    در تمام روز
    در تمام شب
    در تمام هفته
    در تمام ماه
    در فضای خانه کوچه راه
    در هوا زمین درخت سبزه آب
    در خطوط درهم کتاب
    در دیار نیلگون خواب
    ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن
    بی تو من به اوج حسرتی
    نگفتنی رسیده ام
    ای نوازش تو بهترین امید زیستن
    در کنار تو
    من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
    در بنفشه زار چشم تو
    برگهای زرد و نیلی و بنفش
    عطرهای سبز و آبی و کبود
    نغمه های ناشنیده ساز می کنند
    بهتر از تمام نغمه ها و سازها
    روی مخمل لطیف گونه هات
    غنچه های رنگ رنگ ناز
    برگهای تازه تازه باز می کنند
    بهتر از تمام رنگ ها و رازها
    خوب خوب نازنین من
    نام تو مرا همیشه مست می کند
    بهتر از شراب
    بهتر از تمام شعرهای ناب
    نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
    من ترا به خلوت خدایی خیال خود
    بهترین بهترین من خطاب
    میکنم
    بهترین بهترین من


    #86 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۳ در ساعت 09:42

  8. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض









    میگذرم از میان رهگذران مات
    مینگرم در نگاه رهگذران کور
    اینهمه اندوه در وجودم و من لال
    اینهمه غوغاست در کنارم و من دور
    دیگر در قلب من نه عشق نه
    احساس
    دیگر در جان من نه شور نه فریاد
    دشتم اما در او ناله مجنون
    کوهم اما در او نه تیشه فرهاد
    هیچ نه انگیزه ای که هیچم پوچم
    هیچ نه اندیشه ای که سنگم چوبم
    همسفر قصه های تلخ غریبم
    رهگذر کوچه های تنگ غروبم
    آنهمه خورشید ها که در من می سوخت
    چشمه اندوه شد
    ز چشم ترم ریخت
    کاخ امیدی که برده بودم تا ماه
    آه که آوار غم شد و به سرم ریخت
    زورق سرگشته ام که در دل امواج
    هیچ نبیند نه خدا نه ناخدا را
    موج ملالم که در سکوت و سیاهی
    میکشم این جان از امید جدا را
    می گذرم از میان رهگذران مات
    میشمرم میله های پنجره ها را
    مینگرم در نگاه رهگذران کور
    میشنوم قیل و قال زنجره ها را




    #87 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۳ در ساعت 09:43

  9. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    باز کن پنجرهها را که نسیم
    روز میلاد اقاقی ها را
    جشن میگیرد
    و بهار
    روی هر شاخه کنار هر برگ
    شمع روشن کرده است
    همه چلچله ها
    برگشتند
    و طراوت را فریاد زدند
    کوچه یکپارچه آواز شده است
    و درخت گیلاس
    هدیه جشن اقاقی ها را
    گل به دامن کرده ست
    باز کن پنجره ها را ای دوست
    هیچ یادت هست
    که زمین را عطشی وحشی سوخت
    برگ ها پژمردند
    تشنگی با جگر خاک چه کرد
    هیچ یادت هست
    توی
    تاریکی شب های بلند
    سیلی سرما با تاک چه کرد
    با سرو سینه گلهای سپید
    نیمه شب باد غضبناک چهکرد
    هیچ یادت هست
    حالیا معجزه باران را باور کن
    و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
    و محبت را در روح نسیم
    که در این کوچه تنگ
    با همین دست تهی
    روز میلاد اقاقی ها را
    جشن میگیرد
    خاک جان یافته است
    تو چرا سنگ شدی
    تو چرا اینهمه دلتاگ شدی
    باز کن پنجره ها را
    و بهاران را
    باور کن




    #88 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۳ در ساعت 09:44

  10. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    تنها نگاه بود و تبسم میان ما
    تنها نگاه بود و تبسم
    اما نه
    گاهی که از تب هیجان ها
    بی تاب می شدیم
    گاهی که قلبهامان
    می کوفت
    سهمگین
    گاهی که سینه هامان
    چون کوهره میگداخت
    دست تو بود و دست من این دوستان پاک
    کز شوق سر به دامن هم میگذاشتند
    وز این پل بزرگ
    پیوند دست ها
    دلهای ما به خلوت هم راه داشتند
    یک بار نیز
    یادت اگر باشد
    وقتی تو راهی سفری بودی
    یک لحظه وای تنها یک لحظه
    سر روی شانه های هم آوردیم
    با هم گریستیم
    تنها نگاه بود و تبسم میان ما
    ما پاک زیستیم
    ای سرکشیده از صدف سالهای پیش
    ای بازگشته از سفر خاطرات دور
    آن روزهای خوب
    تو آفتاب بودی
    بخشنه پاک گرم
    من مرغ صبح بودم
    مست و ترانه گو
    اما در آن غروب که
    از هم جدا شدیم
    شب را شناختیم
    در جلگه غریب و غمآلود سرنوشت
    زیر سم سمند گریزان ماه و سال
    چون باد تاختیم
    در شعله شفق ها
    غمگین گداختیم
    جز یاد آن نگاه تبسم
    مانند موج ذیخت بهم هرچه ساختیم
    ما پاک سوختیم
    ما پاک باختیم
    ای سرکشیده از صدف سالهای پیش
    ای بازگشته ای خطا رفته
    با من بگو حکایت خود تا بکوبمت
    اکنون من و توایم و همان خنده و نگاه
    آن شرم جاودانه
    آن دست های گرم
    آن قلبهای پاک
    وان رازهای مهر که بین من و تو بود
    ماگرچه در کنار هم اینک نشسته ایم
    بار دیگر به چهره همچشم بسته ایم
    دوریم هر دو
    دور
    با آتش نهفته به دلهای بیگناه
    تا جاودان صبور
    ای آتش شکفته اگر او دوباره رفت
    در سینه کدام محبت بجویمت
    ای جان غم گرفته بگو دور از آن نگاه
    در چشمه کدام تبسم بشویمت




    #89 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۳ در ساعت 09:45

  11. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض




    از همان روزی که دست حضرت قابیل
    گشت آلوده به خون هابیل
    از همان روزی که فرزندان آدم
    زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
    آدمیت مرد
    گرچه آدم زنده بود
    از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
    از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
    آدمیت مرده بود
    بعد دنیا هی پر از آدم شد و این اسباب
    گشت و گشت
    قرنها از مرگ آدم هم گذشت
    ای دریغ
    آدمیت برنگشت
    قرن ما
    روزگار
    مرگ انسانیت است
    سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
    صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
    صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
    قرن موسی چمبه هاست
    روزگار مرگ انسانیت است
    من که از پژمردن یک شاخه گل
    از نگاه ساکت یک کودک بیمار
    از فغان یک قناری در قفس
    از غم یک مرد در
    زنجیر حتی قاتلی بر دار
    اشک در چشمان و بغضم در گلوست
    وندرین ایام زخهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
    مرگ او را از کجا باور کنم
    صحبت از پژمردن یک برگ نیست
    وای جنگل را بیابان میکنند
    دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
    هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
    آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
    صحبت از پژمردن یک برگ نیست
    فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیسم
    فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
    فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
    در کویری سوت و کور
    در میان مردمی ب ا این مصیبت ها صبور
    صحبت از مرگ محبت مرگ
    عشق
    گفتگو از مرگ انسانیت است


    #90 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۳ در ساعت 09:46

موضوع بسته شد
صفحه 9 از 18 نخستنخست ... 7 8 9 10 11 ... آخرینآخرین

جستجو شده ها

كلبه اي خواهم ساخت دورازين شهر

تا این لحظه 19 کاربر از این تاپیک دیدن کرده اند

فقط اعضا گروه ویژه vip و مدیران قادر به دیدن اسامی بازدیدکنندگان تاپیک هستند

کلمات کلیدی این موضوع

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

کپی از مطالب سایت مجاز نمیباشد و پیگرد قانونی دارد

cubase.ir

BACK TO TOP
وی اس تی