کانال کیوبیس در تلگرام را دنبال کنید
آموزش فارسی فالش گیری
آموزش فارسی آهنگسازی با کامپیوتر
آموزش فارسی حرفه ای کیوبیس
حرفه ای ترین آموزش فارسی تصویری مبانی و تئوری موسیقی در ایران
آموزش فارسی ساخت ریتمهای 6/8 ایرانی عربی بندری ترکی عربی




صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 1
صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 2


دانلود کیوبیس 8 cubase با لینک مستقیم رایگان و آموزش نصب فارسی

دانلود رایگان وی اس تی استرینگ شرقی Fayez Saidawi Oriental Strings با لینک مستقیم تک پارت از سرور سایت



آموزش آهنگسازی فارسی

جهت مشاهده ی پستی که بیشترین امتیاز مثبت را در این تاپیک کسب کرده است اینجا را کلیک کنید

+ پاسخ به موضوع
صفحه 2 از 13 نخستنخست 1 2 3 4 12 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 128

موضوع: اشعار سهراب سپهری

  1. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,441
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13154
    10,703
    سپاس از شما 14,372 بار در 4,260 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض






    در این اتاق تهی پیکر
    انسان مه آلود !
    نگاهت به حلقه کدام در آویخته ؟
    درها بسته
    و کلیدشان در تاریکی دور شد.
    نسیم از دیوارها می تراود:
    گل های قالی می لرزد.
    ابرها در افق رنگارنگ پرده پر می زنند.
    باران ستاره اتاقت را پر کرد
    و تو در تاریکی گم شده ای
    انسان مه آلود!
    پاهای صندلی کهنه ات در پاشویه فرو رفته .
    درخت بید از خاک بسترت روییده
    و خود را در حوض کاشی می جوید.
    تصویری به شاخه بید آویخته :
    کودکی که چشمانش خاموشی ترا دارد،
    گویی ترا می نگرد
    و تو از میان هزاران نقش تهی
    گویی مرا می نگری
    انسان مه آلود!
    ترا در همه شب های تنهایی
    توی همه شیشه ها دیده ام.
    .... مرا می ترساند:
    لولو پشت شیشه هاست!
    و من توی شیشه ها ترا میدیدم.
    لولوی سرگردان !
    پیش آ،
    بیا در سایه هامان بخزیم .
    درها بسته
    و کلیدشان در تاریکی دور شد.
    بگذار پنجره را به رویت بگشایم.
    انسان مه آلود از روی حوض کاشی گذشت
    و گریان سویم پرید.
    شیشه پنجره شکست و فرو ریخت:
    لولوی شیشه ها
    شیشه عمرش شکسته بود.





    #11 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۸ در ساعت 12:01

  2. # ADS
    مجری تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    نوشته ها
    -
    فروشگاه آنلاین کیوبیس با سیستم پرداخت آنلاین و ارسال به سراسر نقاط ایران ، شهرستانها و روستاها در کمترین زمان ممکن ، فروش vst وی اس تی ارزان و با کیفیت ، فروش سمپل و پلاگین های جدید آهنگسازی
    خرید وی اس تی خرید vst فروش vst وی اس تی فروش وی اس تی وی اس تی دانلود وی اس تی آپلود عکس

    بی نظیرترین آموزش فارسی نرم افزار کیوبیس ( سطح مقدماتی )
    آموزش فارسی کار با نرم افزار کیوبیس (سطح پیشرفته)
    آموزش فارسی CUBASE 5 & NUENDO4
    آموزش فارسی تکمیلی NUENDO5.5, CUBASE 6.5
    آموزش فارسی Ableton Live 9
    آموزش فارسی سونار Sonar X2,X3
    آموزش فارسی Cubase Elements 7

    آموزش فارسی protools 10
    آموزش فارسی Logic Pro X2 لاجیک
    آموزش فارسی Studio one استودیو وان
    آموزش فارسی BAND IN A BOX 2015
    آموزش فارسی Guitar Pro 6
    آموزش فارسی ضبط افکت میکس و مستر صدا ADOBE AUDITION CS5.5
    آموزش فارسی یک پروژه تنظیم آهنگ از ابتدا تا انتها

    آموزش فارسی اف ال استودیو FL Studio 12
    آموزش فارسی سمپلر کانتکت Native instrument Kontakt 5
    آموزش فارسی تصویری امنیسفر OMNISPHERE
    آموزش فارسی تخصصی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی موسیقی الکترونیک Steinberg Sequel
    آموزش فارسی تکنیکهای حرفه ای وکال همراه با آموزش Melodyne
    آموزش فارسی تکنیکهای رکورد صدا در استودیو موسیقی
    آموزش فارسی 101 ترفند حرفه ای میکس + مستر آهنگ با ایزوتوپ اوزون 7 izotope ozone
    آموزش فارسی جامع مسترینگ آهنگ Izotop Ozone 6 + tracks
    آموزش فارسی Fab Filter+Waves +Slate Digital

    آموزش کامل مراحل ساخت آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی آهنگسازی در یک هفته
    آموزش فارسی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی مولتی مدیا تصویری مبانی موسیقی
    آموزش فارسی تنظیم و ارکستراسیون آهنگ
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش خوانندگی پاپ به زبان فارسی
    آموزش آهنگسازی در سبکهای پاپ، هیپ هاپ رپ،ترنس،هاوس،بلوز،جاز،راک

    آموزش فارسی میکس حرفه ای آهنگ
    آموزش فارسی میکس و مسترینگ حرفه ای
    آموزش فارسی یک پروژه میکس و مستر آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی ریتم سازی در موسیقی
    آموزش فارسی ساخت بیت در موسیقی
    آموزش فارسی صداسازی با سینتی سایزرها
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش فارسی ساخت استودیوی موسیقی خانگی

    خرید وی اس تی پیانو spitfire audio hans zimmer piano
     

  3. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,441
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13154
    10,703
    سپاس از شما 14,372 بار در 4,260 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض

    ریشه روشنی پوسید و فرو ریخت.
    و صدا در جاده بی طرح فضا می رفت.
    از مرزی گذشته بود،
    در پی مرز گمشده می گشت.
    کوهی سنگین نگاهش را برید.
    صدا از خود تهی شد
    و به دامن کوه آویخت:
    پناهم بده، تنها مرز آشنا! پناهم بده.
    و کوه از خوابی سنگین پر بود.
    خوابش طرحی رها شده داشت.
    صدا زمزمه بیگانگی را بویید،
    برگشت،
    فضا را از خود گذر داد
    و در کرانه نادیدنی شب بر زمین افتاد.
    کوه از خواب سنگین پر بود.
    دیری گذشت،
    خوابش بخار شد.
    طنین گمشده ای به رگ هایش وزید:
    پناهم بده، تنها مرز آشنا! پناهم بده.
    سوزش تلخی به تار و پودش ریخت.
    خواب خطا کارش را نفرین فرستاد
    و نگاهش را روانه کرد.
    انتظاری نوسان داشت.
    نگاهی در راه مانده بود
    و صدایی در تنهایی می گریست.





    #12 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۸ در ساعت 12:02

  4. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,441
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13154
    10,703
    سپاس از شما 14,372 بار در 4,260 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض






    پنجره ای در مرز شب و روز باز شد
    و مرغ افسانه از آن بیرون پرید.
    میان بیداری و خواب
    پرتاب شده بود.
    بیراهه فضا را پیمود،
    چرخی زد
    و کنار مردابی به زمین نشست.
    تپش هایش با مرداب آمیخت.
    مرداب کم کم زیبا شد.
    گیاهی در آن رویید،
    گیاهی تاریک و زیبا.
    مرغ افسانه سینه خود را شکافت:
    تهی درونش شبیه گیاهی بود .
    شکاف سینه اش را با پرها پوشاند.
    وجودش تلخ شد:
    خلوت شفافش کدر شده بود.
    چرا آمد ؟
    از روی زمین پر کشید،
    بیراهه ای را پیمود
    و از پنجره ای به درون رفت.
    مرد، آنجا بود.
    انتظاری در رگ هایش صدا می کرد.
    مرغ افسانه از پنجره فرود آمد،
    سینه او را شکافت
    و به درون او رفت.
    او از شکاف سینه اش نگریست:
    درونش تاریک و زیبا شده بود.
    و به روح خطا شباهت داشت.
    شکاف سینه اش را با پیراهن خود پوشاند،
    در فضا به پرواز آمد
    و اتاق را در روشنی اضظراب تنها گذاشت.
    مرغ افسانه بر بام گمشده ای نشسته بود.
    وزشی بر تار و پودش گذشت:
    گیاهی در خلوت درونش رویید،
    از شکاف سینه اش سر بیرون گشید
    و برگ هایش را در ته آسمان گم کرد.
    زندگی اش در رگ های گیاه بالا می رفت.
    اوجی صدایش می زد.
    گیاه از شکاف سینه اش به درون رفت
    و مرغ افسانه شکاف را با پرها پوشاند.
    بال هایش را گشود
    و خود را به بیراهه فضا سپرد.
    گنبدی زیر نگاهش جان گرفت.
    چرخی زد
    و از در معبد به درون رفت.
    فضا با روشنی بیرنگی پر بود.
    برابر محراب
    و همی نوسان یافت:
    از همه لحظه های زندگی اش محرابی گذشته بود
    و همه رویاهایش در محرابی خاموش شده بود.
    خودش را در مرز یک رویا دید.
    به خاک افتاد.
    لحظه ای در فراموشی ریخت.
    سر برداشت:
    محراب زیبا شده بود.
    پرتویی در مرمر محراب دید
    تاریک و زیبا.
    ناشناسی خود را آشفته دید.
    چرا آمد؟
    بال هایش را گشود
    و محراب را در خاموشی معبد رها کرد.
    زن در جاده ای می رفت.
    پیامی در سر راهش بود:
    مرغی بر فراز سرش فرود آمد.
    زن میان دو رویا عریان شد.
    مرغ افسانه سینه او را شکافت
    و به درون رفت.
    زن در فضا به پرواز آمد.
    مرد در اتاقش بود.
    انتظاری در رگ هایش صدا می کرد
    و چشمانش از دهلیز یک رویا بیرون می خزید.
    زنی از پنجره فرود آمد
    تاریک و زیبا.
    به روح خطا شباهت داشت.
    مرد به چشمانش نگریست:
    همه خواب هایش در ته آنها جا مانده بود.
    مرغ افسانه از شکاف سینه زن بیرون پرید
    و نگاهش به سایه آنها افتاد.
    گفتی سیاه پرده توری بود
    که روی وجودش افتاده بود.
    چرا آمد؟
    بال هایش را گشود
    و اتاق را در بهت یک رویا گم کرد.
    مرد تنها بود.
    تصویری به دیوار اتاقش می کشید.
    وجودش میان آغاز و انجامی در نوسان بود.
    وزشی نا پیدا می گذشت:
    تصویر کم کم زیبا میشد
    و بر نوسان دردناکی پایان می داد.
    مرغ افسانه آمده بود.
    اتاق را خالی دید.
    و خودش را در جای دیگر یافت.
    آیا تصویر
    دامی نبود
    که همه زندگی مرغ افسانه در آن افتاده بود؟
    چرا آمد؟
    بال هایش را گشود
    و اتاق را در خنده تصویر از یاد برد.
    مرد در بستر خود خوابیده بود.
    وجودش به مردابی شباهت داشت.
    درختی در چشمانش روییده بود
    و شاخ و برگش فضا را پر می کرد.
    رگ های درخت
    از زندگی گمشده ای پر بود.
    بر شاخ درخت
    مرغ افسانه نشسته بود.
    از شکاف سینه اش به درون نگریست:
    تهی درونش شبیه درختی بود.
    شکاف سینه اش را با پرها پوشاند،
    بال هایش را گشود
    و شاخه را در ناشناسی فضا تنها گذاشت.
    درختی میان دو لحظه می پژمرد.
    اتاقی با آستانه خود می رسید.
    مرغی به بیراهه فضا را می پیمود.
    و پنجره ای در مرز شب و روز گم شده بود.





    #13 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۸ در ساعت 12:03

  5. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,441
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13154
    10,703
    سپاس از شما 14,372 بار در 4,260 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض





    از مرز خوابم می گذشتم،
    سایه تاریک یک نیلوفر
    روی همه این ویرانه فرو افتاده بود.
    کدامین باد بی پروا
    دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
    در پس درهای شیشه ای رویاها،
    در مرداب بی ته آیینه ها،
    هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم
    یک نیلوفر روییده بود.
    گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
    و من در صدای شکفتن او
    لحظه لحظه خودم را می مردم.
    بام ایوان فرو می ریزد
    و ساقه نیلوفر برگرد همه ستون ها می پیچد.
    کدامین باد بی پروا
    دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
    نیلوفر رویید،
    ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید.
    من به رویا بودم،
    سیلاب بیداری رسید.
    چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم:
    نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود.
    در رگ هایش ، من بودم که میدویدم.
    هستی اش در من ریشه داشت،
    همه من بود.
    کدامین باد بی پروا
    دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟







    #14 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۸ در ساعت 12:03

  6. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,441
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13154
    10,703
    سپاس از شما 14,372 بار در 4,260 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض

    سایه دراز لنگر ساعت
    روی بیابان بی.پایان در نوسان بود:
    می.آمد، می.رفت.
    می.آمد، می.رفت.
    و من روی شن.های روشن بیابان
    تصویر خواب کوتاهم را می.کشیدم،
    خوابی که گرمی دوزخ را نوشیده بود
    و در هوایش زندگی.ام آب شد.
    خوابی که چون پایان یافت
    من به پایان خودم رسیدم.
    من تصویر خوابم را می.کشیدم
    و چشمانم نوسان لنگر ساعت را در بهت خودش گم کرده بود.
    چه.گونه می.شد در رگ.های بی.فضای این تصویر
    همه گرمی خواب دوشین را ریخت؟
    تصویرم را کشیدم
    چیزی گم شده بود.
    روی خودم خم شد:
    حفرهٔی در هستی من دهان گشود.
    سایه دراز لنگر ساعت
    روی بیابان بی.پایان در نوسان بود
    و من کنار تصویر زنده خوابم بودم.
    تصویری که رگ.هایش در ابدیت می.تپید
    و ریشه نگاهم در تار و پودش می.سوخت.
    این.بار
    هنگامی که سایه لنگر ساعت
    از روی تصویر جان گرفته من گذشت
    بر شن.های روشن بیابان چیزی نبود.
    فریاد زدم:
    تصویر را باز ده!
    و صدایم چون مشتی غبار فرو نشست.
    سایه دراز لنگر ساعت
    روی بیابان بی.پایان در نوسان بود:
    می.آمد، می.رفت.
    می.آمد، می.رفت.
    و نگاه انسانی به دنبالش می.دوید.





    #15 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۸ در ساعت 12:04

  7. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,441
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13154
    10,703
    سپاس از شما 14,372 بار در 4,260 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض






    گیاه تلخ افسونی !
    شوکران بنفش خورشید را
    در جام سپید بیابان ها لحظه لحظه نوشیدم
    و در آیینه نفس کشنده سراب
    تصویر ترا در هر گام زنده تر یافتم.
    در چشمانم چه تابش ها که نریخت!
    و در رگ هایم چه عطش ها که نشکفت!
    آمدم تا ترا بویم،
    و تو زهر دوزخی ات را با نفسم آمیختی
    به پاس این همه راهی که آمدم.
    غبار نیلی شب ها را هم می گرفت
    و غریو ریگ روان خوابم می ربود.
    چه رویاها که پاره شد!
    و چه نزدیک ها که دور نرفت!
    و من بر رشته صدایی ره سپردم
    که پایانش در تو بود.
    آمدم تا ترا بویم،
    و تو زهر دوزخی ات را با نفسم آمیختی
    به پاس این همه راهی که آمدم.
    دیار من آن سوی بیابان هاست.
    یادگارش در آغاز سفر همراهم بود.
    هنگامی که چشمش بر نخستین پرده بنفش نیمروز افتاد
    از وحشت غبار شد
    و من تنها شدم.
    چشمک افق ها چه فریب ها که به نگاهم نیاویخت!
    و انگشت شهاب ها چه بیراهه ها که نشانم نداد!
    آمدم تا ترا بویم،
    و تو: گیاه تلخ افسونی !
    به پاس این همه راهی که آمدم
    زهر دوزخی ات را با نفسم آمیختی،
    به پاس این همه راهی که آمدم.





    #16 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۸ در ساعت 12:05

  8. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,441
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13154
    10,703
    سپاس از شما 14,372 بار در 4,260 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض






    پنجره ام به تهی باز شد
    و من ویران شدم.
    پرده نفس می کشید
    دیوار قیر اندود!
    از میان برخیز.
    پایان تلخ صداهای هوش ربا!
    فرو ریز.
    لذت خواب می فشارد.
    فراموشی می بارد.
    پرده نفس می کشد:
    شکوفه خوابم می پژمرد.
    تا دوزخ ها بشکافند،
    تا سایه ها بی پایان شوند،
    تا نگاهم رها گردد،
    درهم شکن بی جنبشی ات را
    و از مرز هستی من بگذر
    سیاه سرد بی تپش گنگ!






    #17 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۸ در ساعت 12:06

  9. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,441
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13154
    10,703
    سپاس از شما 14,372 بار در 4,260 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض






    باران نور
    که از شبکه دهلیز بی پایان فرو می ریخت
    روی دیوار کاشی گلی را می شست.
    مار سیاه ساقه این گل
    در رقص نرم و لطیفی زنده بود.
    گفتی جوهر سوزان رقص
    در گلوی این مار سیه چکیده بود.
    گل کاشی زنده بود
    در دنیایی راز دار،
    دنیای به ته نرسیدنی آبی.
    هنگام کودکی
    در انحنای سقف ایوان ها،
    درون شیشه های رنگی پنجره ها،
    میان لک های دیوارها،
    هر جا که چشمانم بیخودانه در پی چیزی ناشناس بود
    شبیه این گل کاشی را دیدم
    و هر بار رفتم بچینم
    رویایم پرپر شد.
    نگاهم به تار و پود سیاه ساقه گل چسبید
    و گرمی رگ هایش را حس کرد:
    همه زندگی ام در گلوی گل کاشی چکیده بود.
    گل کاشی زندگی دیگر داشت.
    آیا این گل
    که در خاک همه رویاهایم روییده بود
    کودک دیرین را می شناخت
    و یا تنها من بودم که در او چکیده بودم،
    گم شده بودم؟
    نگاهم به تار و پود شکننده ساقه چسبیده بود.
    تنها به ساقه اش می شد بیاویزد.
    چگونه می شد چید
    گلی را که خیالی می پژمراند؟
    دست سایه ام بالا خزید.
    قلب آبی کاشی ها تپید.
    باران نور ایستاد:
    رویایم پرپر شد.






    #18 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۸ در ساعت 12:06

  10. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,441
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13154
    10,703
    سپاس از شما 14,372 بار در 4,260 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض






    حرف ها دارم
    با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم
    و زمان را با صدایت می گشایی !
    چه ترا دردی است
    کز نهان خلوت خود می زنی آوا
    و نشاط زندگی را از کف من می ربایی؟
    در کجا هستی نهان ای مرغ !
    زیر تور سبزه های تر
    یا درون شاخه های شوق ؟
    می پری از روی چشم سبز یک مرداب
    یا که می شویی کنار چشمه ادارک بال و پر ؟
    هر کجا هستی ، بگو با من .
    روی جاده نقش پایی نیست از دشمن.
    آفتابی شو!
    رعد دیگر پا نمی کوبد به بام ابر.
    مار برق از لانه اش بیرون نمی آید.
    و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا.
    روز خاموش است، آرام است.
    از چه دیگر می کنی پروا؟







    #19 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۸ در ساعت 12:07

  11. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,441
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13154
    10,703
    سپاس از شما 14,372 بار در 4,260 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض







    از هجوم نغمه ای بشکافت گور مغز من امشب:
    مرده ای را جان به رگ ها ریخت،
    پا شد از جا در میان سایه و روشن،
    بانگ زد بر من :مرا پنداشتی مرده
    و به خاک روزهای رفته بسپرده؟
    لیک پندار تو بیهوده است:
    پیکر من مرگ را از خویش می راند.
    سرگذشت من به زهر لحظه های تلخ آلوده است.
    من به هر فرصت که یابم بر تو می تازم.
    شادی ات را با عذاب آلوده می سازم.
    با خیالت می دهم پیوند تصویری
    که قرارت را کند در رنگ خود نابود.
    درد را با لذت آمیزد،
    در تپش هایت فرو ریزد.
    نقش های رفته را باز آورد با خود غبار آلود.
    مرده لب بربسته بود.
    چشم می لغزید بر یک طرح شوم.
    می تراوید از تن من درد.
    نغمه می آورد بر مغزم هجوم.









    #20 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۸ در ساعت 12:08

+ پاسخ به موضوع
صفحه 2 از 13 نخستنخست 1 2 3 4 12 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. سهراب سپهری: اسم شناسنامه.ای من «سهراب سپهری» است
    توسط Ramin95 در انجمن اخبار موسیقی ایران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۱۲/۲۳, 22:20
  2. پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۲/۱۵, 22:15
  3. ترانه شاد از شهريار سپهري
    توسط shahryar.sepehri در انجمن ترانه های سروده شده ی کاربران
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۳/۱۶, 14:29
  4. ترانه انتقام شهريار سپهري
    توسط shahryar.sepehri در انجمن ترانه های سروده شده ی کاربران
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۳/۰۹, 11:51

جستجو شده ها

Nobody landed on this page from a search engine, yet!

تا این لحظه 13 کاربر از این تاپیک دیدن کرده اند

فقط اعضا گروه ویژه vip و مدیران قادر به دیدن اسامی بازدیدکنندگان تاپیک هستند

کلمات کلیدی این موضوع

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

کپی از مطالب سایت مجاز نمیباشد و پیگرد قانونی دارد

cubase.ir

BACK TO TOP
وی اس تی
آرتیست