کانال کیوبیس در تلگرام را دنبال کنید
آهنگسازی
آهنگسازی
آموزش فارسی فالش گیری
آموزش فارسی آهنگسازی با کامپیوتر
آموزش فارسی حرفه ای کیوبیس
حرفه ای ترین آموزش فارسی تصویری مبانی و تئوری موسیقی در ایران
آموزش فارسی ساخت ریتمهای 6/8 ایرانی عربی بندری ترکی عربی




صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 1
صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 2


دانلود کیوبیس 8 cubase با لینک مستقیم رایگان و آموزش نصب فارسی

دانلود رایگان وی اس تی استرینگ شرقی Fayez Saidawi Oriental Strings با لینک مستقیم تک پارت از سرور سایت



آموزش آهنگسازی فارسی

جهت مشاهده ی پستی که بیشترین امتیاز مثبت را در این تاپیک کسب کرده است اینجا را کلیک کنید

+ پاسخ به موضوع
صفحه 9 از 13 نخستنخست ... 7 8 9 10 11 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 128

موضوع: اشعار سهراب سپهری

  1. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    اهل کاشانم.
    روزگارم بد نیست.
    تکه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
    ....ی دارم ، بهتر از برگ درخت.
    دوستانی ، بهتر از آب روان.
    و خدایی که در این نزدیکی است:
    لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.
    روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
    من مسلمانم.
    قبله ام یک گل سرخ.
    جانمازم چشمه، مهرم نور.
    دشت سجاده من.
    من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.
    در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف.
    سنگ از پشت نمازم پیداست:
    همه ذرات نمازم متبلور شده است.
    من نمازم را وقتی می خوانم
    که اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو.
    من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم،
    پی قد قامت موج.
    کعبه ام بر لب آب ،
    کعبه ام زیر اقاقی هاست.
    کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر.
    حجر الاسود من روشنی باغچه است.
    اهل کاشانم.
    پیشه ام نقاشی است:
    گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما
    تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
    دل تنهایی تان تازه شود.
    چه خیالی ، چه خیالی ، ... می دانم
    پرده ام بی جان است.
    خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است.
    اهل کاشانم
    نسبم شاید برسد
    به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاک سیلک.
    نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.
    پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف،
    پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی ،
    پدرم پشت زمان ها مرده است.
    پدرم وقتی مرد. آسمان آبی بود،
    ....م بی خبر از خواب پرید، خواهرم زیبا شد.
    پدرم وقتی مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند.
    مرد بقال از من پرسید : چند من خربزه می خواهی ؟
    من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند؟
    پدرم نقاشی می کرد.
    تار هم می ساخت، تار هم می زد.
    خط خوبی هم داشت.
    باغ ما در طرف سایه دانایی بود.
    باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه،
    باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آینه بود.
    باغ ما شاید ، قوسی از دایره سبز سعادت بود.
    میوه کال خدا را آن روز ، می جویدم در خواب.
    آب بی فلسفه می خوردم.
    توت بی دانش می چیدم.
    تا اناری ترکی برمیداشت، دست فواره خواهش می شد.
    تا چلویی می خواند، سینه از ذوق شنیدن می سوخت.
    گاه تنهایی، صورتش را به پس پنجره می چسبانید.
    شوق می آمد، دست در گردن حس می انداخت.
    فکر ،بازی می کرد.
    زندگی چیزی بود ، مثل یک بارش عید، یک چنار پر سار.
    زندگی در آن وقت ، صفی از نور و عروسک بود،
    یک بغل آزادی بود.
    زندگی در آن وقت ، حوض موسیقی بود.
    طفل ، پاورچین پاورچین، دور شد کم کم در کوچه سنجاقک ها.
    بار خود را بستم ، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون دلم از غربت سنجاقک پر.
    من به مهمانی دنیا رفتم:
    من به دشت اندوه،
    من به باغ عرفان،
    من به ایوان چراغانی دانش رفتم.
    رفتم از پله مذهب بالا.
    تا ته کوچه شک ،
    تا هوای خنک استغنا،
    تا شب خیس محبت رفتم.
    من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق.
    رفتم، رفتم تا زن،
    تا چراغ لذت،
    تا سکوت خواهش،
    تا صدای پر تنهایی.
    چیزهایی دیدم در روی زمین:
    کودکی دیم، ماه را بو می کرد.
    قفسی بی در دیدم که در آن، روشنی پرپر می زد.
    نردبانی که از آن ، عشق می رفت به بام ملکوت.
    من زنی را دیدم ، نور در هاون می کوفت.
    ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزی بود، دوری شبنم بود، کاسه داغ محبت بود.
    من گدایی دیدم، در به در می رفت آواز چکاوک می خواست و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز.
    بره ای دیدم ، بادبادک می خورد.
    من الاغی دیدم، ینجه را می فهمید.
    در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر.
    شاعری دیدم هنگام خطاب، به گل سوسن می گفت: شما
    من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس بلور.
    کاغذی دیدم ، از جنس بهار،
    موزه ای دیدم دور از سبزه،
    مسجدی دور از آب.
    سر بالین فقهی نومید، کوزه ای دیدم لبریز سوال.
    قاطری دیدم بارش انشا
    اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال.
    عارفی دیدم بارش تننا ها یا هو.
    من قطاری دیدم ، روشنایی می برد.
    من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت .
    من قطاری دیدم، که سیاست می برد ( و چه خالی می رفت.)
    من قطاری دیدم، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد.
    و هواپیمایی، که در آن اوج هزاران پایی
    خاک از شیشه آن پیدا بود:
    کاکل پوپک ،
    خال های پر پروانه،
    عکس غوکی در حوض
    و عبور مگس از کوچه تنهایی.
    خواهش روشن یک گنجشک، وقتی از روی چناری به زمین می آید.
    و بلوغ خورشید.
    و هم آغوشی زیبای عروسک با صبح.
    پله هایی که به گلخانه شهوت می رفت.
    پله هایی که به سردابه الکل می رفت.
    پله هایی که به قانون فساد گل سرخ
    و به ادراک ریاضی حیات،
    پله هایی که به بام اشراق،
    پله هایی که به سکوی تجلی می رفت.
    ....م آن پایین
    استکان ها را در خاطره شط می شست.
    شهر پیدا بود:
    رویش هندسی سیمان ، آهن ، سنگ.
    سقف بی کفتر صدها اتوبوس.
    گل فروشی گل هایش را می کرد حراج.
    در میان دو درخت گل یاس ، شاعری تابی می بست.
    پسری سنگ به دیوار دبستان می زد.
    کودکی هسته زردآلو را ، روی سجاده بیرنگ پدر تف می کرد.
    و بزی از خزر نقشه جغرافی ، آب می خورد.
    بند رختی پیدا بود : سینه بندی بی تاب.
    چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب،
    اسب در حسرت خوابیدن گاری چی ،
    مرد گاری چی در حسرت مرگ.
    عشق پیدا بود ، موج پیدا بود.
    برف پیدا بود ، دوستی پیدا بود.
    کلمه پیدا بود.
    آب پیدا بود ، عکس اشیا در آب.
    سایه گاه خنک یاخته ها در تف خون.
    سمت مرطوب حیات.
    شرق اندوه نهاد بشری.
    فصل ول گردی در کوچه زن.
    بوی تنهایی در کوچه فصل.
    دست تابستان یک بادبزن پیدا بود.
    سفر دانه به گل .
    سفر پیچک این خانه به آن خانه.
    سفر ماه به حوض.
    فوران گل حسرت از خاک.
    ریزش تاک جوان از دیوار.
    بارش شبنم روی پل خواب.
    پرش شادی از خندق مرگ.
    گذر حادثه از پشت کلام.
    جنگ یک روزنه با خواهش نور.
    جنگ یک پله با پای بلند خورشید.
    جنگ تنهایی با یک آواز:
    جنگ زیبایی گلابی ها با خالی یک زنبیل.
    جنگ خونین انار و دندان.
    جنگ نازی ها با ساقه ناز.
    جنگ طوطی و فصاحت با هم.
    جنگ پیشانی با سردی مهر.
    حمله کاشی مسجد به سجود.
    حمله باد به معراج حباب صابون.
    حمله لشگر پروانه به برنامه دفع آفات.
    حمله دسته سنجاقک، به صف کارگر لوله کشی.
    حمله هنگ سیاه قلم نی به حروف سربی.
    حمله واژه به فک شاعر.
    فتح یک قرن به دست یک شعر.
    فتح یک باغ به دست یک سار.
    فتح یک کوچه به دست دو سلام.
    فتح یک شهر به دست سه چهار اسب سواری چوبی.
    فتح یک عید به دست دو عروسک ، یک توپ.
    قتل یک جغجغه روی تشک بعد از ظهر.
    قتل یک قصه سر کوچه خواب .
    قتل یک غصه به دستور سرود.
    قتل یک مهتاب به فرمان نئون.
    قتل یک بید به دست دولت.
    قتل یک شاعر افسرده به دست گل یخ.
    همه روی زمین پیدا بود:
    نظم در کوچه یونان می رفت.
    جغد در باغ معلق می خواند.
    باد در گردنه خیبر ، بافه ای از خس تاریخ به خاور می راند.
    روی دریاچه آرام نگین ، قایقی گل می برد.
    در بنارس سر هر کرچه چراغی ابدی روشن بود.
    مردمان را دیدم.
    شهرها را دیدم.
    دشت ها را، کوه ها را دیدم.
    آب را دیدم ، خاک را دیدم.
    نور و ظلمت را دیدم.
    و گیاهان را در نور، و گیاهان را در ظلمت دیدم.
    جانور را در نور ، جانور را در ظلمت دیدم.
    و بشر را در نور ، و بشر را در ظلمت دیدم.
    اهل کاشانم، اما
    شهر من کاشان نیست.
    شهر من گم شده است.
    من با تاب ، من با تب
    خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام.
    من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم.
    من صدای نفس باغچه را می شنوم.
    و صدای ظلمت را ، وقتی از برگی می ریزد.
    و صدای ، سرفه روشنی از پشت درخت،
    عطسه آب از هر رخنه سنگ ،
    چکچک چلچله از سقف بهار.
    و صدای صاف ، باز و بسته شدن پنجره تنهایی.
    و صدای پاک ، پوست انداختن مبهم عشق،
    متراکم شدن ذوق پریدن در بال
    و ترک خوردن خودداری روح.
    من صدای قدم خواهش را می شنوم
    و صدای ، پای قانونی خون را در رگ،
    ضربان سحر چاه کبوترها،
    تپش قلب شب آدینه،
    جریان گل میخک در فکر،
    شیهه پاک حقیقت از دور.
    من صدای وزش ماده را می شنوم
    و صدای ، کفش ایمان را در کوچه شوق.
    و صدای باران را، روی پلک تر عشق،
    روی موسیقی غمناک بلوغ،
    روی آواز انارستان ها.
    و صدای متلاشی شدن شیشه شادی در شب،
    پاره پاره شدن کاغذ زیبایی،
    پر و خالی شدن کاسه غربت از باد.
    من به آغاز زمین نزدیکم.
    نبض گل ها را می گیرم.
    آشنا هستم با ، سرنوشت تر آب، عادت سبز درخت.
    روح من در جهت تازه اشیا جاری است .
    روح من کم سال است.
    روح من گاهی از شوق ، سرفه اش می گیرد.
    روح من بیکار است:
    قطره های باران را، درز آجرها را، می شمارد.
    روح من گاهی ، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.
    من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.
    من ندیدن بیدی، سایه اش را بفروشد به زمین.
    رایگان می بخشد، نارون شاخه خود را به کلاغ.
    هر کجا برگی هست ، شور من می شکفد.
    بوته خشخاشی، شست و شو داده مرا در سیلان بودن.
    مثل بال حشره وزن سحر را می دانم.
    مثل یک گلدان ، می دهم گوش به موسیقی روییدن.
    مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم.
    مثل یک میکده در مرز کسالت هستم.
    مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم به کشش های بلند ابدی.
    تا بخواهی خورشید ، تا بخواهی پیوند، تا بخواهی تکثیر.
    من به سیبی خوشنودم
    و به بوییدن یک بوته بابونه.
    من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم.
    من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد.
    و نمی خندم اگر فلسفه ای ، ماه را نصف کند.
    من صدای پر بلدرچین را ، می شناسم،
    رنگ های شکم هوبره را ، اثر پای بز کوهی را.
    خوب می دانم ریواس کجا می روید،
    سار کی می آید، کبک کی می خواند، باز کی می میرد،
    ماه در خواب بیابان چیست ،
    مرگ در ساقه خواهش
    و تمشک لذت ، زیر دندان هم آغوشی.
    زندگی رسم خوشایندی است.
    زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
    پرشی دارد اندازه عشق.
    زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
    زندگی جذبه دستی است که می چیند.
    زندگی نوبر انجیر سیاه ، که در دهان گس تابستان است.
    زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره.
    زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.
    زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
    زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.
    زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.
    خبر رفتن موشک به فضا،
    لمس تنهایی ماه، فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.
    زندگی شستن یک بشقاب است.
    زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.
    زندگی مجذور آینه است.
    زندگی گل به توان ابدیت،
    زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما،
    زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست.
    هر کجا هستم ، باشم،
    آسمان مال من است.
    پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
    چه اهمیت دارد
    گاه اگر می رویند
    قارچهای غربت؟
    من نمی دانم
    که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.
    و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.
    گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
    چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
    واژه ها را باید شست .
    واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
    چترها را باید بست.
    زیر باران باید رفت.
    فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
    با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
    دوست را، زیر باران باید دید.
    عشق را، زیر باران باید جست.
    زیر باران باید با زن خوابید.
    زیر باران باید بازی کرد.
    زیر باید باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
    زندگی تر شدن پی در پی ،
    زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنوناست.
    رخت ها را بکنیم:
    آب در یک قدمی است.
    روشنی را بچشیم.
    شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را.
    گرمی لانه لکلک را ادراک کنیم.
    روی قانون چمن پا نگذاریم.
    در موستان گره ذایقه را باز کنیم.
    و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد.
    و نگوییم که شب چیز بدی است.
    و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ.
    و بیاریم سبد
    ببریم این همه سرخ ، این همه سبز.
    صبح ها نان و پنیرک بخوریم.
    و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام.
    و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت.
    و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید
    و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
    و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند.
    و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد.
    و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون.
    و بدانیم اگر کرم نبود ، زندگی چیزی کم داشت.
    و اگر خنج نبود ، لطمه میخورد به قانون درخت.
    و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت.
    و بدانیم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون می شد.
    و بدانیم که پیش از مرجان خلائی بود در اندیشه دریاها.
    و نپرسیم کجاییم،
    بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را.
    و نپرسیم که فواره اقبال کجاست.
    و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است.
    و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی، چه شبی داشته اند.
    پشت سر نیست فضایی زنده.
    پشت سر مرغ نمی خواند.
    پشت سر باد نمی آید.
    پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است.
    پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است.
    پشت سر خستگی تاریخ است.
    پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سر دسکون می ریزد.
    لب دریا برویم،
    تور در آب بیندازیم
    و بگیریم طراوت را از آب.
    ریگی از روی زمین برداریم
    وزن بودن را احساس کنیم.
    بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
    (دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین،
    می رسد دست به سقف ملکوت.
    دیده ام، سهره بهتر می خواند.
    گاه زخمی که به پا داشته ام
    زیر و بم های زمین را به من آموخته است.
    گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است.
    و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس.)
    و نترسیم از مرگ
    (مرگ پایان کبوتر نیست.
    مرگ وارونه یک زنجره نیست.
    مرگ در ذهن اقاقی جاری است.
    مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.
    مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.
    مرگ با خوشه انگور می آید به دهان.
    مرگ در حنجره سرخ - گلو می خواند.
    مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.
    مرگ گاهی ریحان می چیند.
    مرگ گاهی ودکا می نوشد.
    گاه در سایه است به ما می نگرد.
    و همه می دانیم
    ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است.)
    در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر که از پشت چپر های صدا می شنویم.
    پرده را برداریم :
    بگذاریم که احساس هوایی بخورد.
    بگذاریم بلوغ ، زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند.
    بگذاریم غریزه پی بازی برود.
    کفش ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.
    بگذاریم که تنهایی آواز بخواند.
    چیز بنویسد.
    به خیابان برود.
    ساده باشیم.
    ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت.
    کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ،
    کار ما شاید این است
    که در افسون گل سرخ شناور باشیم.
    پشت دانایی اردو بزنیم.
    دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم.
    صبح ها وقتی خورشید ، در می آید متولد بشویم.
    هیجان ها را پرواز دهیم.
    روی ادراک فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنیم.
    آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی.
    ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم.
    بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم.
    نام را باز ستانیم از ابر،
    از چنار، از پشه، از تابستان.
    روی پای تر باران به بلندی محبت برویم.
    در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم.
    کار ما شاید این است
    که میان گل نیلوفر و قرن
    پی آواز حقیقت بدویم.






    #81 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۰۲ در ساعت 12:40

  2. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  3. # ADS
    مجری تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    نوشته ها
    -
    فروشگاه آنلاین کیوبیس با سیستم پرداخت آنلاین و ارسال به سراسر نقاط ایران ، شهرستانها و روستاها در کمترین زمان ممکن ، فروش vst وی اس تی ارزان و با کیفیت ، فروش سمپل و پلاگین های جدید آهنگسازی
    خرید وی اس تی خرید vst فروش vst وی اس تی فروش وی اس تی وی اس تی دانلود وی اس تی آپلود عکس

    بی نظیرترین آموزش فارسی نرم افزار کیوبیس ( سطح مقدماتی )
    آموزش فارسی کار با نرم افزار کیوبیس (سطح پیشرفته)
    آموزش فارسی CUBASE 5 & NUENDO4
    آموزش فارسی تکمیلی NUENDO5.5, CUBASE 6.5
    آموزش فارسی Ableton Live 9
    آموزش فارسی سونار Sonar X2,X3
    آموزش فارسی Cubase Elements 7

    آموزش فارسی protools 10
    آموزش فارسی Logic Pro X2 لاجیک
    آموزش فارسی Studio one استودیو وان
    آموزش فارسی BAND IN A BOX 2015
    آموزش فارسی Guitar Pro 6
    آموزش فارسی ضبط افکت میکس و مستر صدا ADOBE AUDITION CS5.5
    آموزش فارسی یک پروژه تنظیم آهنگ از ابتدا تا انتها

    آموزش فارسی اف ال استودیو FL Studio 12
    آموزش فارسی سمپلر کانتکت Native instrument Kontakt 5
    آموزش فارسی تصویری امنیسفر OMNISPHERE
    آموزش فارسی تخصصی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی موسیقی الکترونیک Steinberg Sequel
    آموزش فارسی تکنیکهای حرفه ای وکال همراه با آموزش Melodyne
    آموزش فارسی تکنیکهای رکورد صدا در استودیو موسیقی
    آموزش فارسی 101 ترفند حرفه ای میکس + مستر آهنگ با ایزوتوپ اوزون 7 izotope ozone
    آموزش فارسی جامع مسترینگ آهنگ Izotop Ozone 6 + tracks
    آموزش فارسی Fab Filter+Waves +Slate Digital

    آموزش کامل مراحل ساخت آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی آهنگسازی در یک هفته
    آموزش فارسی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی مولتی مدیا تصویری مبانی موسیقی
    آموزش فارسی تنظیم و ارکستراسیون آهنگ
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش خوانندگی پاپ به زبان فارسی
    آموزش آهنگسازی در سبکهای پاپ، هیپ هاپ رپ،ترنس،هاوس،بلوز،جاز،راک

    آموزش فارسی میکس حرفه ای آهنگ
    آموزش فارسی میکس و مسترینگ حرفه ای
    آموزش فارسی یک پروژه میکس و مستر آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی ریتم سازی در موسیقی
    آموزش فارسی ساخت بیت در موسیقی
    آموزش فارسی صداسازی با سینتی سایزرها
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش فارسی ساخت استودیوی موسیقی خانگی

    خرید وی اس تی پیانو spitfire audio hans zimmer piano
     

  4. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض





    رویا زدگی شکست : پهنه به سایه فرو بود.
    زمان پرپر می شد.
    از باغ دیرین ، عطری به چشم تو می نشست.
    کنار مکان بودیم. شبنم دیگر سپیده همی بارید.
    کاسه فضا شکست. در سایه - باران گریستم، و از چشمه غم بر آمدم.
    آلایش روانم رفته بود. جهان دیگر شده بودم.
    در شادی لرزیدم ، و آن سو را به درودی لرزاندم.
    لبخند در سایه روان بود . آتش سایه ها در من گرفت : گرداب آتش شدم.
    فرجامی خوش بود: اندیشه نبود.
    خورشید را ریشه کن دیدم.
    و دروگر نور را ، در تبی شیرین ، با لبی فرو بسته ستودم.


    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #82 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۰۲ در ساعت 12:42

  5. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  6. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض






    به کنار تپه شب رسید.
    با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست.
    دستم را در تاریکی اندوهی بالا بردم
    و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم،
    شهاب نگاهش مرده بود.
    غبار کاروان ها را نشان دادم
    و تابش بیراهه ها
    و بیکران ریگستان سکوت را،
    و او
    پیکره اش خاموشی بود.
    لالایی اندوهی بر ما وزید.
    تراوش سیاه نگاهش با زمزمه سبز علف ها آمیخت.
    و ناگاه
    از آتش لب هایش ...ه لبخندی پرید.
    در ته چشمانش ، تپه شب فرو ریخت .
    و من،
    در شکوه تماشا، فراموشی صدا بودم.








    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #83 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۰۲ در ساعت 12:45

  7. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  8. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض






    از شب ریشه سر چشمه گرفتم ، و به گرداب آفتاب ریختم.
    بی پروا بودم : دریچه ام را به سنگ گشودم.
    مغاک جنبش را زیستم.
    هشیاری ام شب را نشکافت، روشنی ام روشن نکرد:
    من ترا زیستم، شتاب دور دست!
    رها کردم، تا ریزش نور ، شب را بر رفتارم بلغزاند.
    بیداری ام سر بسته ماند : من خابگرد راه تماشا بودم.
    و همیشه کسی از باغ آمد ، و مرا نوبر وحشت هدیه کرد.
    و همیشه خوشه چینی از راهم گذشت ، و کنار من خوشه راز از دستش لغزید.
    و همیشه من ماندم و تاریک بزرگ ، من ماندم و همهمه آفتاب.
    و از سفر آفتاب، سرشار از تاریکی نور آمده ام:
    سایه تر شده ام
    وسایه وار بر لب روشنی ایستاده ام.
    شب می شکافد ، لبخند می شکفد، زمین بیدار می شود.
    صبح از سفال آسمان می تراود.
    و شاخه شبانه اندیشه من بر پرتگاه زمان خم می شود.


    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #84 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۰۲ در ساعت 12:46

  9. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  10. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض






    در نهفته ترین باغ ها ، دستم میوه چید.
    و اینک ، شاخه نزدیک ! از سر انگشتم پروا مکن.
    بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست ، عطش آشنایی است.
    درخشش میوه ! درخشان تر.
    وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید.
    دورترین آب
    ریزش خود را به راهم فشاند.
    پنهان ترین سنگ
    سایه اش را به پایم ریخت.
    و من ، شاخه نزدیک !
    از آب گذشتم ، از سایه بدر رفتم.
    رفتم ، غرورم را بر ستیغ عقاب- آشیان شکستم
    و اینک ، در خمیدگی فروتنی، به پای تو مانده ام.
    خم شو ، شاخه نزدیک!


    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #85 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۰۲ در ساعت 12:48

  11. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  12. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض






    در سرای ما زمزمه ای ، در کوچه ما آوازی نیست.
    شب، گلدان پنجره ما را ربوده است.
    پرده ما ، در وحشت نوسان خشکیده است.
    اینجا، ای همه لب ها ! لبخندی ابهام جهان را پهنا می دهد.
    پرتو فانوس ما ، در نیمه راه ، میان ما و شب هستی مرده است.
    ستون های مهتابی ما را ، پیچک اندیشه فرو بلعیده است.
    اینجا نقش گلیمی ، و آنجا نرده ای ، ما را از آستانه ما بدر برده است.
    ای همه هشیاران ! بر چه باغی در نگشودیم ، که عطر فریبی به تالار نهفته ما نریخت ؟
    ای همه کودکی ها ! بر چه سبزه ای ندویویم، که شبنم اندوهی بر ما نفشاند ؟
    غبار آلوده راهی از فسانه به خورشیدیم.
    ای همه خستگان ! در کجا شهپر ما ، از سبکبالی پروانه نشان خواهد گرفت ؟
    ستاره زهر از چاه افق بر آمد.
    کنار نرده مهتابی ما ، کودکی بر پرتگاه وزش ها می گرید.
    در چه دیاری آیا ، اشک ما در مرز دیگر مهتابی خواهد چکید؟
    ای همه سیماها ! در خورشیدی دیگر، خورشیدی دیگر.





    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #86 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۰۲ در ساعت 12:50

  13. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  14. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض








    دریچه باز قفس بر تازگی باغ ها سر انگیز است.
    اما ، بال از جنبش رسته است.
    وسوسه چمن ها بیهوده است.
    میان پرنده و پرواز ، فراموشی بال و پر است.
    در چشم پرنده قطره بینایی است :
    ساقه به بالا می رود . میوه فرو می افتد.دگرگونی غمناک است.
    نور ، آلودگی است. نوسان ، آلودگی است. رفتن ، آلودگی.
    پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است.
    چشمانش پرتوی میوه ها را می راند.
    سرودش بر زیر وبم شاخه ها پیشی گرفته است.
    سرشاری اش قفس را می لرزاند.
    نسیم ، هوا را می شکند: دریچه قفس بی تاب است.


    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #87 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۰۲ در ساعت 12:51

  15. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  16. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض






    در بیداری لحظه.ها
    پیکرم کنار نهر خروشان لغزید.
    مرغی روشن فرود آمد
    و لبخند گیج مرا برچید و پرید.
    ابری پیدا شد
    و بخار سرشکم را در شتاب شفافش نوشید.
    نسیمی برهنه و بی پایان سرکرد
    و خطوط چهره ام را آشفت و گذشت.
    درختی تابان
    پیکرم را در ریشه سیاهش بلعید.
    طوفانی سررسید
    و جاپایم را ربود.
    نگاهی به روی نهر خروشان خم شد:
    تصویری شکست.
    خیالی از هم گسیخت.









    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #88 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۰۲ در ساعت 12:55

  17. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  18. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض








    آبی بلند را می اندیشم ، و هیاهوی سبز پایین را.
    ترسان از سایه خویش ، به نی زار آمده ام.
    تهی بالا را می ترساند ، و خنجر برگ ها به روان فرو می رود.
    دشمنی کو ، تا مرا از من برکند ؟
    نفرین به زیست : تپش کور !
    دچار بودن گشتم ، و شبیخونی بود. نفرین !
    هستی مرا برچین ، ای ندانم چه خدایی موهوم!
    نیزه من ، مرمر بس تن را شکافت
    و چه سود ، که این غم را نتواند سینه درید.
    نفرین به زیست : دلهره شیرین !
    نیزه ام - یار بیراهه های خطر - را تن می شکنم.
    صدای شکست ، در تهی حادثه می پیچد . نی ها بهم می ساید.
    ترنم سبز می شکافد:
    نگاه زنی ، چون خوابی گوارا، به چشمانم می نشیند.
    ترس بی سلاح مرا از پا می فکند.
    من - نیزه دار کهن - آتش می شوم.
    او - دشمن زیبا- شبنم نوازش می افشاند.
    دستم را می گیرد
    و ما - دو مردم روزگاران کهن- می گذریم.
    به نی ها تن می ساییم، و به لالایی سبزشان ، گهواره روان را نوسان می دهیم.
    آبی بلند ، خلوت ما را می آراید.







    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #89 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۰۲ در ساعت 12:58

  19. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  20. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,595
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12843
    10,587
    سپاس از شما 14,022 بار در 4,046 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض









    ایوان تهی است ، و باغ از یاد مسافر سرشار.
    در دره آفتاب ، سر برگرفته ای:
    کنار بالش تو ، بید سایه فکن از پا در آمده است.
    دوری، تو از آن سوی شقایق دوری.
    در خیرگی بوته ها ، کو سایه لبخندی که گذر کند ؟
    از شکاف اندیشه ، کو نسیمی که درون آید ؟
    سنگریزه رود ، برگونه تو می لغزد.
    شبنم جنگل دور، سیمای ترا می رباید.
    ترا از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است.
    می گریی، و در بیراهه زمزمه ای سرگردان می شوی.


    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #90 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۵/۰۳ در ساعت 01:41

  21. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


+ پاسخ به موضوع
صفحه 9 از 13 نخستنخست ... 7 8 9 10 11 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. سهراب سپهری: اسم شناسنامه.ای من «سهراب سپهری» است
    توسط Ramin95 در انجمن اخبار موسیقی ایران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۱۲/۲۳, 23:20
  2. پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۲/۱۵, 23:15
  3. ترانه شاد از شهريار سپهري
    توسط shahryar.sepehri در انجمن ترانه های سروده شده ی کاربران
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۳/۱۶, 15:29
  4. ترانه انتقام شهريار سپهري
    توسط shahryar.sepehri در انجمن ترانه های سروده شده ی کاربران
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۳/۰۹, 12:51

جستجو شده ها

Nobody landed on this page from a search engine, yet!

تا این لحظه 13 کاربر از این تاپیک دیدن کرده اند

فقط اعضا گروه ویژه vip و مدیران قادر به دیدن اسامی بازدیدکنندگان تاپیک هستند

کلمات کلیدی این موضوع

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

کپی از مطالب سایت مجاز نمیباشد و پیگرد قانونی دارد

cubase.ir

BACK TO TOP
وی اس تی