کانال کیوبیس در تلگرام را دنبال کنید
آهنگسازی
آهنگسازی
آموزش فارسی فالش گیری
آموزش فارسی آهنگسازی با کامپیوتر
آموزش فارسی حرفه ای کیوبیس
حرفه ای ترین آموزش فارسی تصویری مبانی و تئوری موسیقی در ایران
آموزش فارسی ساخت ریتمهای 6/8 ایرانی عربی بندری ترکی عربی



آهنگسازی
صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 1
صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 2


دانلود کیوبیس 8 cubase با لینک مستقیم رایگان و آموزش نصب فارسی

دانلود رایگان وی اس تی استرینگ شرقی Fayez Saidawi Oriental Strings با لینک مستقیم تک پارت از سرور سایت



آموزش آهنگسازی فارسی

جهت مشاهده ی پستی که بیشترین امتیاز مثبت را در این تاپیک کسب کرده است اینجا را کلیک کنید

موضوع بسته شد
صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 9 10 11
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 106 , از مجموع 106

موضوع: اشعار مهدی اخوان ثالث

  1. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,415
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12808
    10,570
    سپاس از شما 13,984 بار در 4,034 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    بخز در لاکتی حیوان! که سرما
    نهانی دستش اندر دست مرگ است
    مبادا پوزه.ات بیرون بماند
    که بیرون برف و باران و تگرگ است
    نه قزاقی، نه بابونه، نه پونه
    چه خالی مانده سفرهٔ جو کناران
    هنوزی دوست، صد فرسنگ باقی ست
    ازین بیراهه تا شهر بهاران
    مبادا چشم خود بَر هم گذاری
    نه چشم اختر است این، چشم گرگ است
    همه گرگند و بیمار و گرسنه
    بزرگ است این غم، ای کودک! بزرگ است
    ازین سقف سیه دانی چه بارد؟
    خدنگ ظالم سیراب از زهر
    بیا تا زیر سقف می.گریزیم
    چه در جنگل، چه در صحرا، چه در شهر
    ز بس باران و برف و باد و کولاک
    زمان را با زمین گویی نبرد است
    مبادا پوزه.ات بیرون بماند
    بخز در لاکتی حیوان! که سرد است


    #101 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۴ در ساعت 12:29

  2. # ADS
    مجری تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    نوشته ها
    -
    فروشگاه آنلاین کیوبیس با سیستم پرداخت آنلاین و ارسال به سراسر نقاط ایران ، شهرستانها و روستاها در کمترین زمان ممکن ، فروش vst وی اس تی ارزان و با کیفیت ، فروش سمپل و پلاگین های جدید آهنگسازی
    خرید وی اس تی خرید vst فروش vst وی اس تی فروش وی اس تی وی اس تی دانلود وی اس تی آپلود عکس

    بی نظیرترین آموزش فارسی نرم افزار کیوبیس ( سطح مقدماتی )
    آموزش فارسی کار با نرم افزار کیوبیس (سطح پیشرفته)
    آموزش فارسی CUBASE 5 & NUENDO4
    آموزش فارسی تکمیلی NUENDO5.5, CUBASE 6.5
    آموزش فارسی Ableton Live 9
    آموزش فارسی سونار Sonar X2,X3
    آموزش فارسی Cubase Elements 7

    آموزش فارسی protools 10
    آموزش فارسی Logic Pro X2 لاجیک
    آموزش فارسی Studio one استودیو وان
    آموزش فارسی BAND IN A BOX 2015
    آموزش فارسی Guitar Pro 6
    آموزش فارسی ضبط افکت میکس و مستر صدا ADOBE AUDITION CS5.5
    آموزش فارسی یک پروژه تنظیم آهنگ از ابتدا تا انتها

    آموزش فارسی اف ال استودیو FL Studio 12
    آموزش فارسی سمپلر کانتکت Native instrument Kontakt 5
    آموزش فارسی تصویری امنیسفر OMNISPHERE
    آموزش فارسی تخصصی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی موسیقی الکترونیک Steinberg Sequel
    آموزش فارسی تکنیکهای حرفه ای وکال همراه با آموزش Melodyne
    آموزش فارسی تکنیکهای رکورد صدا در استودیو موسیقی
    آموزش فارسی 101 ترفند حرفه ای میکس + مستر آهنگ با ایزوتوپ اوزون 7 izotope ozone
    آموزش فارسی جامع مسترینگ آهنگ Izotop Ozone 6 + tracks
    آموزش فارسی Fab Filter+Waves +Slate Digital

    آموزش کامل مراحل ساخت آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی آهنگسازی در یک هفته
    آموزش فارسی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی مولتی مدیا تصویری مبانی موسیقی
    آموزش فارسی تنظیم و ارکستراسیون آهنگ
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش خوانندگی پاپ به زبان فارسی
    آموزش آهنگسازی در سبکهای پاپ، هیپ هاپ رپ،ترنس،هاوس،بلوز،جاز،راک

    آموزش فارسی میکس حرفه ای آهنگ
    آموزش فارسی میکس و مسترینگ حرفه ای
    آموزش فارسی یک پروژه میکس و مستر آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی ریتم سازی در موسیقی
    آموزش فارسی ساخت بیت در موسیقی
    آموزش فارسی صداسازی با سینتی سایزرها
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش فارسی ساخت استودیوی موسیقی خانگی

    خرید وی اس تی پیانو spitfire audio hans zimmer piano
     

  3. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,415
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12808
    10,570
    سپاس از شما 13,984 بار در 4,034 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    « بده ... بدبد ... چه امیدی؟ چه ایمانی؟»
    «کرک جان! خوب می.خوانی
    من این آواز پاکت را درین غمگین خراب آباد
    چو بوی بال.های سوخته.ات پرواز خواهم داد
    گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش.
    بخوان آواز تلخت را، ولکن دل به غم مسپار
    کرک جان! بندهٔ دم باش ...»
    « بده ... بدبد... راه هر پیک و پیغام خبر بسته ست
    نه تنها بال و پر، بالِ نظر بسته ست .
    قفس تنگ است و در بسته ست... »
    «کرک جان! راست گفتی، خوب خواندی، ناز آوازت
    من این آواز تلخت را ...»
    «بده ... بدبد ... دروغین بود هم لبخند و هم سوگند
    دروغین است هر سوگند و هر لبخند
    و حتی دلنشین آواز ِ جفتِ تشنهٔ پیوند ...»
    «من این غمگین سرودت را
    هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد
    به شهر آواز خواهم داد... »
    «بده ... بدبد ... چه پیوندی؟ چه پیمانی؟...»
    «کرک جان! خوب می.خوانی
    خوشا با خود نشستن، نرم نرمک اشکی افشاندن
    زدن پیمانه.ای - دور از گرانان - هر شبی کنج شبستانی »






    #102 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۴ در ساعت 12:30

  4. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,415
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12808
    10,570
    سپاس از شما 13,984 بار در 4,034 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض






    بسان رهنوردانی که در افسانه.ها گویند
    گرفته کولبار ِ زاد ِ ره بر دوش
    فشرده چوبدست خیزران در مشت
    گهی پُر گوی و گه خاموش
    در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می.پویند
    ما هم راه خود را می.کنیم آغاز
    سه ره پیداست
    نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر
    حدیثی که.اش نمی.خوانی بر آن دیگر
    نخستین: راه نوش و راحت و شادی
    به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی
    دو دیگر: راه نیمش ننگ، نیمش نام
    اگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرام
    سه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجام
    من اینجا بس دلم تنگ است
    و هر سازی که می.بینم بد آهنگ است
    بیا ره توشه برداریم
    قدم در راه بی برگشت بگذاریم
    ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
    تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمان.ها نیست
    سوی بهرام، این جاوید خون آشام
    سوی ناهید، این بد بیوه گرگ قحبه ی بی غم
    که می.زد جام شومش را به جام حافظ و خیام
    و می.رقصید دست افشان و پاکوبان بسان دختر کولی
    و اکنون می.زند با ساغر "مک نیس" یا "نیما"
    و فردا نیز خواهد زد به جام هر که بعد از ما
    سوی این.ها و آن.ها نیست
    به سوی پهندشت بی خداوندی ست
    که با هر جنبش نبضم
    هزاران اخترش پژمرده و پر پر به خاک افتند
    بهل کاین آسمان پاک
    چرا گاه کسانی چون مسیح و دیگران باشد
    که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند کآن خوبان
    پدرشان کیست؟
    و یا سود و ثمرشان چیست؟
    بیا ره توشه برداریم
    قدم در راه بگذاریم
    به سوی سرزمین.هایی که دیدارش
    بسان شعلهٔ آتش
    دواند در رگم خون نشیط زندهٔ بیدار
    نه این خونی که دارم، پیر و سرد و تیره و بیمار
    چو کرم نیمه جانی بی سر و بی دم
    که از دهلیز نقب آسای زهر اندود رگ.هایم
    کشاند خویشتن را، همچو مستان دست بر دیوار
    به سوی قلب من، این غرفهٔ با پرده.های تار
    و می.پرسد، صدایش ناله.ای بی نور
    "کسی اینجاست؟
    هلا! من با شمایم، های! ... می.پرسم کسی اینجاست؟
    کسی اینجا پیام آورد؟
    نگاهی، یا که لبخندی؟
    فشار گرم دست دوست مانندی؟"
    و می.بیند صدایی نیست، نور آشنایی نیست، حتی از نگاه
    مرده.ای هم رد پایی نیست
    صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ
    ملول و با سحر نزدیک و دستش گرم کار مرگ
    وز آن سو می.رود بیرون، به سوی غرفه.ای دیگر
    به امیدی که نوشد از هوای تازهٔ آزاد
    ولی آنجا حدیث بنگ و افیون است - از اعطای درویشی که می.خواند
    جهان پیر است و بی بنیاد، ازین فرهادکش فریاد
    وز آنجا می.رود بیرون، به سوی جمله ساحل.ها
    پس از گشتی کسالت بار
    بدان سان باز می.پرسد سر اندر غرفهٔ با پرده.های تار
    "کسی اینجاست؟"
    و می.بیند همان شمع و همان نجواست
    که می.گویند بمان اینجا؟
    که پرسی همچو آن پیر به درد آلودهٔ مهجور
    خدایا"به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندهٔ خود را؟"
    بیا ره توشه برداریم
    قدم در راه بگذاریم
    کجا؟ هر جا که پیشید
    بدآنجایی که می.گویند خورشید غروب ما
    زند بر پردهٔ شبگیرشان تصویر
    بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید: زود
    وزین دستش فتاده مشعلی خاموش و نالد دیر
    کجا؟ هر جا که پیشید
    به آنجایی که می.گویند
    چوگل روییده شهری روشن از دریای.تر دامان
    و در آن چشمه.هایی هست
    که دایم روید و روید گل و برگ بلورین بال شعر از آن
    و می.نوشد از آن مردی که می.گوید
    "چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی
    کز آن گل کاغذین روید؟"
    به آنجایی که می.گویند روزی دختری بوده ست
    که مرگش نیز چون مرگ تاراس بولبا
    نه چون مرگ من و تو، مرگ پاک دیگری بوده ست
    کجا؟ هر جا که اینجا نیست
    من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
    ز سیلی زن، ز سیلی خور
    وزین تصویر بر دیوار ترسانم
    درین تصویر
    عُمَر با سوط ِ بی رحم خشایَرشا
    زند دیوانه وار، اما نه بر دریا
    به گردهٔ من، به رگ.های فسردهٔ من
    به زندهٔ تو، به مردهٔ من
    بیا تا راه بسپاریم
    به سوی سبزه زارانی که نه کس کشته، ندروده
    به سوی سرزمین.هایی که در آن هر چه بینی بکر و دوشیزه ست
    و نقش رنگ و رویش هم بدین سان از ازل بوده
    که چونین پاک و پاکیزه ست
    به سوی آفتاب شاد صحرایی
    که نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی
    و ما بر بیکران سبز و مخمل گونهٔ دریا
    می.اندازیم زورق.های خود را چون کل بادام
    و مرغان سپید بادبان.ها را می.آموزیم
    که باد شرطه را آغوش بگشایند
    و می.رانیم گاهی تند، گاه آرام
    بیا ای خسته خاطر دوست! ای مانند من دلکنده و غمگین
    من اینجا بس دلم تنگ است
    بیا ره توشه برداریم
    قدم در راه بی فرجام بگذاریم





    #103 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۴ در ساعت 12:31

  5. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,415
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12808
    10,570
    سپاس از شما 13,984 بار در 4,034 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض






    گفت و گو از پاک و ناپاک است
    وز کم وبیش زلال آب و آیینه
    وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپاک یا هر پاک
    دارد اندر پستوی سینه
    هر کسی پیمانه.ای دارد که پرسد چند و چون از وی
    گوید این ناپاک و آن پاک است
    این بسان شبنم خورشید
    وان بسان لیسکی لولنده در خاک است
    نیز من پیمانه.ای دارم
    با سبوی خویش، کز آن می.تراود زهر
    گفت و گو از دردناک افسانه.ای دارم
    ما اگر چون شبنم از پاکان
    یا اگر چون لیسکان ناپاک
    گر نگین تاج خورشیدیم
    ورنگون ژرفنای خاک
    هرچه این، آلوده.ایم، آلوده.ایم، ای مرد
    آه، می.فهمی چه می.گویم؟
    ما به هست آلوده.ایم، آری
    همچنان هستان هست و بودگان بوده.ایم، ای مرد
    نه چو آن هستان اینک جاودانی نیست
    افسری زروش هلال آسا، به سرهامان
    ز افتخار مرگ پاکی، در طریق پوک
    در جوار رحمت ناراستین آسمان به غنوده ایم، ای مرد
    که دگر یادی از آنان نیست
    ور بود، جز در فریب شوم دیگر پاکجانان نیست
    گفت و گو از پاک و ناپاک است
    ما به هست آلوده.ایم، ای پاک! و ای ناپاک
    پست و ناپاکیم ما هستان
    گر همه غمگین، اگر بی غم پاک می.دانی کیان بودند؟
    آن کبوترها که زد در خونشان پرپر
    سربی سرد سپیده دم
    بی جدال و جنگ
    ای به خون خویشتن آغشت.گان کوچیده زین تنگ آشیان ننگ
    ای کبوترها
    کاشکی پر می.زد آنجا مرغ دردم، ای کبوترها
    که من ار مستم، اگر هوشیار
    گر چه می.دانم به هست آلوده مردم، ای کبوترها
    در سکوت برج بی کس مانده.تان هموار
    نیز در برج سکوت و عصمت غمگینتان جاوید
    های پاکان! های پاکان! گوی
    می.خروشم زار


    #104 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۴ در ساعت 12:32

  6. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,415
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12808
    10,570
    سپاس از شما 13,984 بار در 4,034 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض





    آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
    ابر، با آن پوستین سرد نمناکش
    باغ بی برگی
    روز و شب تنهاست
    با سکوت پاک غمناکش
    ساز او باران، سرودش باد
    جامه.اش شولای عریانی ست
    ور جز اینش جامه.ای باید
    بافته بس شعلهٔ زر تار ِ پودش باد
    گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد،
    یا نمی.خواهد
    باغبان و رهگذاری نیست
    باغ نومیدان،
    چشم در راه بهاری نیست
    گر ز چشمش پرتو ِ گرمی نمی.تابد
    ور به رویش برگ ِ لبخندی نمی.روید
    باغ بی برگی که می.گوید که زیبا نیست؟
    داستان از میوه.های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت ِ
    پست ِ خاک می.گوید
    باغ بی برگی
    خنده.اش خونی ست اشک آمیز
    جاودان بر اسب ِ یال افشان ِ زردش می چمد در آن
    پادشاه فصل.ها، پاییز


    #105 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۵ در ساعت 10:32

  7. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  8. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,415
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی12808
    10,570
    سپاس از شما 13,984 بار در 4,034 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض









    وقتی که روز آمده، .اما نرفته شب

    صیاد پیر، .گنج کهنسال آزمون
    با پشتواره ای و تفنگی و دشنه.ای
    ناشسته رو، . ز خانه گذارد قدم برون
    جنگل هنوز در پشه بند سحرگهان
    خوابیده است، و خفته بسی رازها در او
    اما سحر ستای و سحرخیز مرغکان
    افکنده.اند و لوله ز آوزها در او
    تا وحش و طیر مردم این شهر سبزپوش
    دیگر ز نوشخواب سحر چشم وا کنند
    مانند روزهای دگر، شهر خویش را
    گرم از نشاط و زندگی و ماجرا کنند
    ۲
    پر جست و خیز و غرش و خمیازه گشت باز
    هان، خواب گویی از سر جنگل پریده است
    صیاد پیر، .شانه گرانبار از تفنگ
    اینک به آستانهٔ جنگل رسیده است
    آنجا که آبشار چو آیینه ای بلند
    تصویر ساز روز و شب جنگل است و کوه
    کوهی که سر نهاده به بالین سرد ابر
    ابری که داده پیکرهٔ کوه را شکوه
    صیاد: وه، دست من فسرد، . چه سرد است دست تو
    سرچشمه.ات کجاست، اگر زمهریر نیست؟
    من گرچه پیر و پوده و کم طاقتم، ولی
    این زهر سرد سوز تو را هم نظیر نیست
    همسایهٔ قدیمی.ام!. ای آبشار سرد
    امروز باز شور شکاری ست در سرم
    بیمار من به خانه کشد انتظار من
    از پا فتاده حامی گرد دلاورم
    اکنون شکار من، .که گوزنی ست خردسال
    در زیر چتر نارونی آرمیده است
    چون شاخکی ز برگ تهی بر سرش به کبر
    شاخ جوان او سر و گردن کشیده است
    چشم سیاه و خوش نگهش، هوشیار و شاد
    تا دور دست خلوت کشیده راه
    گاه احتیاط را نگرد گرد خویش، لیک
    باز افکند به منظر دلخواه خود نگاه
    تا ظهر می چمد خوش و با همگان خویش
    هر جا که خواست می.چرد و سیر می.شود
    هنگام ظهر، تشنه.تر از لاشهٔ کویر
    خوش خوش به سوی دره. ای سرازیر می.شود
    آنجا که بستر تو ازین تنگنای کوه
    گسترده تن گشاده ترک بر زمین سبز
    وین اطلس سپید، تو را جلوه کرده بیش
    بیدار و خواب مخمل پر موج و چین سبز
    آید شکار من، .جگرش گرم و پر عطش
    من در کمین نشسته، .نهان پشت شاخ و برگ
    چندان که آب خورد و سر از جوی برگرفت
    در گوش او صفیر کشید پیک من که: مرگ
    آن دیگران گریزان، لرزان، دوان چو باد
    اما دریغ! او به زمین خفته مثل خاک
    بر دره عمیق، .که پستوی جنگل است
    لختی سکوت چیره شود، .سرد و ترسناک
    ز آن پس دوباره شور و شر آغاز می.شود
    گویی نه بوده گرگ، نه برده ست میش را
    وین مام سبز موی، فراموشکار پیر
    از یاد می.برد غم فرزند خویش را
    وقتی که روز رفته ولی شب نیامده
    من، خسته و خمیده و خرد و نفس زنان
    با لاشهٔ گوزن جوانم، . رسم ز راه
    واندازمش به پای تو، .آلوده همچنان
    در مرمر زلال و روان تو، . خرد خرد
    از خون و هر پلیدی بیرون و اندرون
    می شویمش چنان که تو دیدی هزار بار
    وز دست من چشیدی و شستی هزار خون
    خون کبود تیره، از آن گرگ سالخورد
    خون بنفش روشن از آن یوز خردسال
    خون سیاه، از آن کر و بیمار گور گر
    خون زلال و روشن، از آن نرم تن غزال
    همسایهٔ قدیمی.ام، . ای آبشار سرد
    تا باز گردم از سفر امروز سوی تو
    خورشید را بگو به دگر سوی ننگرد
    س از بستر و مسیر تو، از پشت و روی تو
    شاید که گرم.تر شود این سرد پیکرت
    هان، آبشار! من دگر از پا فتاده.ام
    جنگل در آستانهٔ بی مهری خزان
    من در کناره درهٔ مرگ ایستاده.ام
    از آخرین شکار من، ای مخمل سپید
    خرگوش ماده.ای که دلش سفت و زرد بود
    یک ماه و نیم می.گذرد، آوری به یاد؟
    آن روز هم برای من آب تو سرد بود
    دیگر ندارد رخصت صید و سفر مرا
    فرزند پیل پیکر فحل دلاورم
    آن روز وه چه بد شد او هم ز کار ماند
    بر گرده.اش سوار، من و صید لاغرم
    می.شست دست و روی در آن آب شیر گرم
    صیاد پیر، . غرقه در اندیشه.های خویش
    و آب از کنار سبلتش آهسته می.چکید
    بر نیمه پوستینش، و نیز از خلال ریش
    تر کرد گوش.ها و قفا را، . بسان مسح
    با دست چپ، که بود ز گیلش نه کم ز چین
    و آراسته به زیور انگشتری کلیک
    از سیم سادهٔ حلقه، ز فیروزه.اش نگین
    می.شست دست و روی و به رویش هزار در
    از باغ.های خاطره و یاد، . باز بود
    هماسه ی قدیمی او، آبشار نیز
    چون رایتی بلورین در اهتزاز بود

    ز آن نرم نرم نم نمگ ابر نیمشب
    تر گونه بود جنگل و پر چشمک بلور
    وز لذت نوازش زرین آفتاب
    سرشار بود و روشن و پشیده از سرور
    چون پر شکوه خرمنی از شعله.های سبز
    که.اش در کنار گوشه رگی چند زرد بود
    در جلوهٔ بهاری این پردهٔ بزرگ
    گه طرح ساده.ای ز خزان چهره می.نمود
    در سایه.های دیگر گم گشته سایه.اش
    صیاد، غرق خاطره.ها، راه می.سپرد
    هر پیچ و تاب کوچه این شهر آشنا
    او را ز روی خاطره.ای گرد می.سترد
    این سکنج بود که یوز از بلند جای
    گردن رفیق رهش حمله برده بود
    یرش خطا نکرد و سر یوز را شکافت
    اما چه سود؟ مردک بیچاره مرده بود
    اینجا به آن جوانک هیزم شکن رسید
    همراه با سلام جوانک به سوی وی
    آن تکه هیزمی که ز چنگ تبر گریخت
    آمد، که خون ز فرق فشاند به روی وی
    اینجا رسیده بود به آن لکه.های خون
    دنبال این نشانه رهی در نوشته بود
    تا دیده بود، مانده زمرگی نشان به برف
    و آثار چند پا که از آن دور گشته بود
    اینجا مگر نبود که او در کمین صید
    با احتیاط و خم خم می.رفت و می.دوید؟
    آگه در آبکند در افتاد و بانگ برخاست
    صید این شنید و گویی مرغی شد و پرید

    ظهر است و دره پر نفس گرم آفتاب
    مست نشاط و روشن، .شاد و گشاده روی
    مانند شاهکوچه ی زیبایی از بهار
    در شهری از بهشت، .همه نقش و رنگ و بوی
    انبوه رهگذار در این کوچهٔ بزرگ
    در جامه.های سبز خود، استاده جا به جا
    ناقوس عید گویی کنون نواخته است
    وین خیل رهگذر همه خوابانده گوش.ها
    آبشخور پلنگ و غزال و گوزن و گور
    در قعر دره تن یله کرده ست جویبار
    بر سبزه.های ساحلش، کنون گوزن.ها
    آسوده.اند بی خبر از راز روزگار
    سیراب و سیر، . بر چمن وحشی لطیف
    در خلعت بهشتی زربفت آفتاب
    آسوده.اند خرم و خوش، . لیک گاهگاه
    دست طلب کشاندشان پای، سوی آب
    آن سوی جویبار، نهان پشت شاخ و برگ
    صیاد پیر کرده کمین با تفنگ خویش
    چشم تفنگ، قاصد مرگی شتابناک
    خوابانده منتظر، .پس پشت درنگ خویش
    صیاد: هشتاد سال تجربه، این است حاصلش؟
    ترکش تهی تفنگ تهی، مرگ بر تو مرد
    هوم گر خدا نکرده خطا کرده یا نجست
    این آخرین فشنگ تو ...؟ صیاد ناله کرد
    صیاد: نه دست لرزدم، نه دل، . آخر دگر چرا
    تیرم خطا کند؟ که خطا نیست کار تیر
    ترکش تهی، تفنگ همین تیر، پس کجاست
    هشتاد سال تجربه؟ بشکفت مرد پیر
    صیاد: هان! آمد آن حریف که می.خواستم، چه خوب
    زد شعله برق و شرق! خروشید تیر و جست
    نشنیده و شنیده گوزن این صدا، که تیر
    از شانه.اش فرو شد و در پهلویش نشست
    آن دیگران گریزان، لرزان، دوان چو باد
    در یک شتابناک رهی را گرفته پیش
    لختی سکوت همنفس دره گشت و باز
    هر غوک و مرغ و زنجره برداشت ساز خویش
    و آن صید تیر خوردهٔ لنگان و خون چکان
    گم شد درون پیچ و خم جنگل بزرگ
    واندر پیش گرفته پی آن نشان خون
    آن پیر تیر زن، چو یکی تیر خورده گرگ
    صیاد: تیرم خطا نکرد، ولی کارگر نشد
    غم نیست هر کجا برود می.رسم به آن
    می.گفت و می.دوید به دنبال صید خویش
    صیاد پیر خسته و خرد و نفس زنان
    صیاد: دانم اگر چه آخر خواهد ز پا فتاد
    اما کجاست فر جوانیم کو؟ دریغ
    آن نیرویم کجا شد و چالاکیم که جلد
    خود را به یک دو جست رسانم به او، .دریغ
    دنبال صید و بر پی خون.های تازه.اش
    می.رفت و می.دوید و دلش سخت می.تپید
    با پشتواره ای و تفنگی و دشنه.ای
    خود را به جهد این سو و آن سوی می.کشید
    صیاد: هان، بد نشد، شکفت به پژمرده خنده.ای
    لب.های پیر و خون سرور آمدش به رو
    پایش ولی گرفت به سنگی و اوفتاد
    برچید خنده را ز لبش سرفه.های او
    صیاد: هان، بد نشد، به راه من آمد، . به راه من
    این ره درست می بردش سوی آبشار
    شاید میان راه بیفتد ز پا ولی
    ای کاشکی بیفتد پهلوی آبشار
    بار من است اینکه برد او به جای من
    هر چند تیره بخت برد بار خویش را
    ای کاش هر چه دیر ترک اوفتد ز پا
    کآسان کند تلاش من و کار خویش را
    باید سریع.تر بدوم کولبار خویش
    افکند و کرد نیز تفنگ تهی رها
    صیاد: گو ترکشم تهی باش، این خنجرم که هست
    یاد از جوانی ... آه ... مدد باش، ای خدا

    دشوار و دور و پر خم و چم، نیمروز راه
    طومار واشده در پیش پای او
    طومار کهنه.ای که خط سرخ تازه.ای
    یک قصه را نگشاته بر جا به جای او
    طومار کهنه.ای که ازین گونه قصه.ها
    بسیار و بیشمار بر او برنوشته اند
    بس صید زخم خورده و صیاد کامگار
    یا آن بسان این که بر او برگذشتند
    بس جان پای تازه که او محو کرده است
    بی اعتنا و عمد به خاشاک و برگ و خاک
    پس عابر خموش که دیده ست و بی شتاب
    بس رهنورد جلد، شتابان و بیمناک
    اینک چه اعتناش بدین پیر کوفته؟
    و آن زخم خورده صید، گریزان و خون چکان؟
    راه است او، همین و دگر هیچ راه، راه
    نه سنگدل نه شاد، نه غمگین نه مهربان

    ز آمد شد مداوم وجاوید لحظه.ها
    تک، بامداد ظهر شد و ظهر عصر تنگ
    خمیازه.ای کشید و به پا جست و دم نکاند
    بویی شنیده است مگر باز این پلنگ؟
    آری، گرسنه است و شنیده ست بوی خون
    این سهمگین زیبا، این چابک دلیر
    کز خویش برتری چو نخواهد ز کبر دید
    بر می.جهد ز قله که مه را کشد به زیر
    جنگاوری که سیلی او افکند به خاک
    چون کودکی نحیف، شتر را به ضربتی
    پیل است اگر بجوید جز شیر، هم نبرد
    خون است اگر بنوشد جز آب، شربتی
    اینک شنیده بویی و گویی غریزه.اش
    نقشهٔ هجوم او را تنظیم می.کند
    با گوش برفراشته، در آن فضا دمش
    بس نقش هولناک که ترسیم می.کند
    کنون به سوی بوی دوان و جهان، . چنانک
    خرگوش بیم خورده گریزد ز پیش گرگ
    بگشوده سبز دفتر خود تا حکایتی
    با خط سرخ ثبت کند، جنگل بزرگ

    کهسار غرب کنگرهٔ برج و قصر خون
    خورشید، سرخ و مشتعل و پر لهیب بود
    چیزی نمانده بود ز خورشید تا به کوه
    مغرب در آستان غروبی غریب بود
    صیاد پیر، خسته.تر از خسته، بی شتاب
    و آرام، می.خزید و به ره گام می.گذاشت
    صیدش فتاده بود دم آبشار و او
    چل گام بیش فاصله با آرزو نداشت
    هر چند خسته بود ولی شاد نیز بود
    کنون دگر بر آمده بود آرزوی او
    این بود آنچه خواسته بود از خدا، درست
    این بود آنچه داشت ز جان و دل آرزو
    اینک که روز رفته، ولی شب نیامده
    صیدش فتاده است همان جای آبشار
    یک لحظهٔ دگر رسد و پاک شویدش
    با دست کار کشتهٔ خود پای آبشار

    ناگه شنید غرش رعد ز پشت سر
    وانگاه ... ضربتی ... که به رو خورد بر زمین
    زد صیحه ای و خواست بجنبد به خود ولی
    دیگر گذشته بود، . نشد فرصت و همین
    غرش کنان و کف به لب از خشم و بی امان
    زانسان که سیل می.گسلد سست بند را
    اینک پلنگ بر سر او بود و می.درید
    او را، . چنانکه گرگ درد گوسپند را

    شرم شفق پرید ز رخسارهٔ سپهر
    هولی سیاه یافت بر آفاق چیرگی
    شب می.خزید پیش.تر و باز پیش.تر
    جنگل می.آرمید در ابهام و تیرگی
    اکنون دگر پلنگ کناری لمیده سیر
    فارغ، چو مرغ در کنف آشیان خویش
    لیسد، . مکرد، . مزد، نه به چیزیش اعتنا
    دندان و کام، یا لب و دور دهان خویش
    خونین و تکه پاره، چو کفشی و جامه.ای
    آن سو ترک فتاده بقایای پیکری
    دستی جدا ز ساعد و پایی جدا ز مچ
    وانگه به جا نه گردنی و سینه و سری
    دستی که از مچ است جدا و فکنده است
    بر شانهٔ پلنگ در اثنای جنگ چنگ
    نک نیمه بازمانده و باد از کفش برد
    آن مشت پشم را که به چنگ آمدش ز جنگ
    و آن زیور کلیک وی، انگشتری که بود
    از سیم ساده، حلقه، ز فیروزه.اش نگین
    فیروزه.اش عقیق شده، سیم زر سرخ
    اینت شگفت صنعت اکسیر راستین
    در لابه لای حلقه و انگشت کرده گیر
    زان چنگ پشم تاری و تاراندش نسیم
    این آخرین غنمیت هشتاد سال جنگ
    کنون به خویش لرزد و لرزاندش نسیم
    زین تنگنای حادثه چل گام دورتر
    آن صید تیر خورده به خاک اوفتاده است
    پوزی رسانده است به آب و گشاده کام
    جان داده است و سر به لب جو نهاده است
    می.ریزد آبشار کمی دور از او، به سنگ
    پاشان و پر پشنگ، روان پس به پیچ و تاب
    بر بشن پوستش ز پشنگی که آب راست
    صد در تازه است درخشنده و خوشاب

    جنگل غنوده باز در اعماق ژرف شب
    گوشش نمی نیوشد و چشمش نمی.پرد
    سبز پری به دامن دیو سیا به خواب
    خونین فسانه.ها را از یاد می.برد ...


    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #106 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۵ در ساعت 10:35

  9. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


موضوع بسته شد
صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 9 10 11

جستجو شده ها

Nobody landed on this page from a search engine, yet!

تا این لحظه 14 کاربر از این تاپیک دیدن کرده اند

فقط اعضا گروه ویژه vip و مدیران قادر به دیدن اسامی بازدیدکنندگان تاپیک هستند

کلمات کلیدی این موضوع

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

کپی از مطالب سایت مجاز نمیباشد و پیگرد قانونی دارد

cubase.ir

BACK TO TOP
وی اس تی