کانال کیوبیس در تلگرام را دنبال کنید
تهران ملودی
آهنگسازی
آهنگسازی
آموزش فارسی فالش گیری
آموزش فارسی آهنگسازی با کامپیوتر
آموزش فارسی حرفه ای کیوبیس
حرفه ای ترین آموزش فارسی تصویری مبانی و تئوری موسیقی در ایران
آموزش فارسی ساخت ریتمهای 6/8 ایرانی عربی بندری ترکی عربی




صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 1
صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 2


دانلود کیوبیس 8 cubase با لینک مستقیم رایگان و آموزش نصب فارسی

دانلود رایگان وی اس تی استرینگ شرقی Fayez Saidawi Oriental Strings با لینک مستقیم تک پارت از سرور سایت



آموزش آهنگسازی فارسی

جهت مشاهده ی پستی که بیشترین امتیاز مثبت را در این تاپیک کسب کرده است اینجا را کلیک کنید

موضوع بسته شد
صفحه 8 از 11 نخستنخست ... 6 7 8 9 10 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 106

موضوع: اشعار مهدی اخوان ثالث

  1. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,891
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13038
    10,643
    سپاس از شما 14,245 بار در 4,199 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض


    هرگز فراموشم نخواهد گشت، هرگز
    آن شب که عالم، عالم لطف و صفا بود
    من بودم و توران و هستی لذتی داشت
    وز شوق چشمک می.زد و رویش به ما بود
    ماه از خلال ابرهای پاره پاره
    چون آخرین شب.های شهریور صفا داشت
    آن شب که بود از اولین شب.های مرداد
    بودیم ما بر تپه.ای کوتاه و خاکی
    در خلوتی از باغ.های احمد آباد
    هرگز فراموشم نخواهد گشت، هرگز
    پیراهنی سربی که از آن دستمالی
    دزدیده بودم چون کبوترها به تن داشت
    از بیشه.های سبز گیلان حرف می.زد
    آرامش صبح سعادت در سخن داشت
    آن شب که عالم، عالم لطف و صفا بود
    گاهی سکوتی بود، گاهی گفت و گویی
    با لحن محبوبانه، قولی، یا قراری
    گاهی لبی گستاخ، یا دستی گنه.کار
    در شهر زلفی شب روی می.کرد، آری
    من بودم و توران و هستی لذتی داشت
    آرامشی خوش بود، چون آرامش صلح
    آن خلوت شیرین و اندک ماجرا را
    روشنگران آسمان بودند، لیکن
    بیش از حریفان زهره می.پایید ما را
    وز شوق چشمک می.زد و رویش به ما بود
    آن خلوت از ما نیز خالی گشت، اما
    بعد از غروب زهره، وین حالی دگر داشت
    او در کناری خفت، من هم در کناری
    در خواب هم گویا به سوی ما نظر داشتآر



    #71 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۲ در ساعت 09:45

  2. # ADS
    مجری تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    نوشته ها
    -
    فروشگاه آنلاین کیوبیس با سیستم پرداخت آنلاین و ارسال به سراسر نقاط ایران ، شهرستانها و روستاها در کمترین زمان ممکن ، فروش vst وی اس تی ارزان و با کیفیت ، فروش سمپل و پلاگین های جدید آهنگسازی
    خرید وی اس تی خرید vst فروش vst وی اس تی فروش وی اس تی وی اس تی دانلود وی اس تی آپلود عکس

    بی نظیرترین آموزش فارسی نرم افزار کیوبیس ( سطح مقدماتی )
    آموزش فارسی کار با نرم افزار کیوبیس (سطح پیشرفته)
    آموزش فارسی CUBASE 5 & NUENDO4
    آموزش فارسی تکمیلی NUENDO5.5, CUBASE 6.5
    آموزش فارسی Ableton Live 9
    آموزش فارسی سونار Sonar X2,X3
    آموزش فارسی Cubase Elements 7

    آموزش فارسی protools 10
    آموزش فارسی Logic Pro X2 لاجیک
    آموزش فارسی Studio one استودیو وان
    آموزش فارسی BAND IN A BOX 2015
    آموزش فارسی Guitar Pro 6
    آموزش فارسی ضبط افکت میکس و مستر صدا ADOBE AUDITION CS5.5
    آموزش فارسی یک پروژه تنظیم آهنگ از ابتدا تا انتها

    آموزش فارسی اف ال استودیو FL Studio 12
    آموزش فارسی سمپلر کانتکت Native instrument Kontakt 5
    آموزش فارسی تصویری امنیسفر OMNISPHERE
    آموزش فارسی تخصصی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی موسیقی الکترونیک Steinberg Sequel
    آموزش فارسی تکنیکهای حرفه ای وکال همراه با آموزش Melodyne
    آموزش فارسی تکنیکهای رکورد صدا در استودیو موسیقی
    آموزش فارسی 101 ترفند حرفه ای میکس + مستر آهنگ با ایزوتوپ اوزون 7 izotope ozone
    آموزش فارسی جامع مسترینگ آهنگ Izotop Ozone 6 + tracks
    آموزش فارسی Fab Filter+Waves +Slate Digital

    آموزش کامل مراحل ساخت آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی آهنگسازی در یک هفته
    آموزش فارسی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی مولتی مدیا تصویری مبانی موسیقی
    آموزش فارسی تنظیم و ارکستراسیون آهنگ
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش خوانندگی پاپ به زبان فارسی
    آموزش آهنگسازی در سبکهای پاپ، هیپ هاپ رپ،ترنس،هاوس،بلوز،جاز،راک

    آموزش فارسی میکس حرفه ای آهنگ
    آموزش فارسی میکس و مسترینگ حرفه ای
    آموزش فارسی یک پروژه میکس و مستر آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی ریتم سازی در موسیقی
    آموزش فارسی ساخت بیت در موسیقی
    آموزش فارسی صداسازی با سینتی سایزرها
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش فارسی ساخت استودیوی موسیقی خانگی

    خرید وی اس تی پیانو spitfire audio hans zimmer piano
     

  3. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,891
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13038
    10,643
    سپاس از شما 14,245 بار در 4,199 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض






    آینهٔ خورشید از آن اوج بلند
    شب رسید از ره و آن آینهٔ خرد شده
    شد پرکنده و در دامن افلاک نشست
    تشنه.ام امشب، اگر باز خیال لب تو
    خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد
    کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب
    شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد
    روح من در گرو زمزمه.ای شیرین است
    من دگر نیستم، ای خواب برو، حلقه مزن
    این سکوتی که تو را می.طلبد نیست عمیق
    وه که غافل شده.ای از دل غوغایی من
    می.رسد نغمه.ای از دور به گوشم، ای خواب
    مکن، این نغمهٔ جادو را خاموش مکن
    زلف چون دوش، رها تا به سر دوش مکن
    ای مه امروز پریشان.ترم از دوش مکن
    در هیاهوی شب غمزده با اخترکان
    سیل از راه دراز آمده را همهمه.ای ست
    برو ای خواب، برو عیش مرا تیره مکن
    خاطرم دستخوش زیر و بم زمزمه.ای ست
    چشم بر دامن البرز سیه دوخته.ام
    روح من منتظر آمدن مرغ شب است
    عشق در پنجهٔ غم قلب مرا می.فشرد
    با تو ای خواب، نبرد من و دل زین سبب است
    مرغ شب آمد و در لانهٔ تاریک خزید
    نغمه.اش را به دلم هدیه کند بال نسیم
    آه ... بگذار که داغ دل من تازه شود
    روح را نغمهٔ همدرد فتوحی.ست عظیم







    #72 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۲ در ساعت 09:48

  4. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,891
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13038
    10,643
    سپاس از شما 14,245 بار در 4,199 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض





    با نوازش.های لحن مرغکی بیدار دل
    بامدادان دور شد از چشم من جادوی خواب
    چون گشودم چشم، دیدم از میان ابرها
    برف زرین بارد از گیسوی گلگون، آفتاب
    جوی خندان بود و من در اشک شوقش گرم گرم
    گرد شب را شستم از رخسار و جانم تازه شد
    شانه در گیسوی من کوشید با آثار خواب
    وز کشاکشهاش طرح گیسوانم تازه شد
    سایه روشن بود روی گیتی از خورشید و ابر
    ابرها مانند مرغانی که هر دم می.پرند
    بر زمین خسبیده نقش شاخ.های بید بن
    گاه محو و گاه رنگین لیک با قدی بلند
    بره.ها با هم سرود صبحدم خواندند و نیست
    جز: کجایی .... گمگشته؟ قصدی ز آن سرود
    لک لک همسایه بالا زد سر و غلیان کشید
    جفت او در آشیان خفته ست بر آن شاخ تود
    آن نشاط انگیز روح شادمان بامداد
    چون محبت با جفا آمیخت در غم.های من
    حزن شیرینی که هم درد است و هم درمان درد
    سایه افکن شد به روح آسمان پیمای من
    خنده کردم بر جبین صبح با قلبی حزین
    خنده.ای، اما پریشان خنده.ای بی اختیار
    خیره در سیمای شیرین فلک نام تو را
    بر زبان آوردم تابنده مه، جانانه یار
    ناگهان در پرنیان ابرها باغی شکفت
    وز میان باغ پیدا شد جمالی تابناک
    آمد از آن غرفهٔ زیبای نورانی فرود
    چون فرشته، آسمانی پیکری پر نور و پاک
    در کنار جوی، با رویی درخشان ایستاد
    وز نگاهی روح تاریک مرا تابنده کرد
    سجده بردم قامتش را لیک قلبم می.تپید
    دیدمش کاهسته بر محجوبی من خنده کرد
    من نگفتم: کیستی؟ زیرا زبان در کام من
    از شکوه جلوه.اش حرفی نمی یارست گفت
    شاید او رمز نگاهم را به خود تعبیر کرد
    کز لبش با عطر مستی آوری این گل شکفت
    ای جوان، چشمان تو می.پرسد از من کیستی
    من به این پرسان محزون تو می.گویم جواب
    من خدای ذوق و موسیقی خدای شعر و عشق
    من خدای روشنی.ها من خدای آفتاب
    از میان ابرهای خسته این امواج نور
    نیزه.های تیرگی پیری زرین من است
    خسته خاطر عاشقان هستی از کف داده را
    هدیه آوردن ز شهر عشق، آیین من است
    نک به رایت هدیه.ای آورده.ام از شهر عشق
    تا که همراز تو باشد در غم شب.های هجر
    ساحلی باشد منزه تا که درج خاطرش
    ...ر اندوزد ز غم.های تو در دریای هجر
    اینک این پاکیزه تن مرغک، ره آورد من است
    پیکری دارد چو روحم پاک و چون مویم سپید
    این همان مرغ است کاندر ماورای آسمان
    بال بر فرق خدای حسن و گل.ها گسترید
    بنگر ای جانانه توران تا که بر رخسار من
    اشک.های من خبردارت کنند از ماجرا
    دیدم آن مرغک چو منقار کبود از هم گشود





    #73 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۲ در ساعت 09:53

  5. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,891
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13038
    10,643
    سپاس از شما 14,245 بار در 4,199 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض

    آمد به سوی شهر از آن دور دورها
    آشفته حال باد سحرخیز فرودین
    گفتی کسی به عمد بر آشفت خاکدان
    زان دامنی که باد کشیدیش بر زمین
    شب همچو زهد شیخ گرفتار وسوسه
    روز از نهاد چرخ چو ..... شتاب کن
    همچون تبسمی که کند دختری عفیف
    بنیاد زهد و خانهٔ تقوا خراب کن
    آن اختران چو لشکریان گریخته
    هر یک به جد و جهد پی استتار خویش
    افشانده موی دخترکی ارمنی به روی
    فرمانروا نه عدل، نه بیداد، گرگ و میش
    سوسو کنان به طول خیابان چراغ.ها
    بر تاج تابناک ستون.های مستقیم
    چون موج باده پشت بلورین ایغها
    یا رقص لاله زار به همراهی نسیم
    آمد مرا به گوش غریوی که می.کشید
    نقاره با تغنی منحوس و دلخراش
    ناقوس شوم مرده دلان است، کز لحد
    سر بر کشیده.اند به انگیزهٔ معاش
    توأم به این سرود پر ابهام مذهبی
    در آسمان تیره نعیب غراب.ها
    گفتی ز بس خروش که می.آمدم به گوش
    غلتان شدند از بر البرز آب.ها
    من در بغل گرفته کتابی چو جان عزیز
    شوریده مو به جانب صحرا قدم زنان
    از شهر و اهل شهر به تعجیل در گریز
    بر هم نهاده چشم ز توفان تیره جان
    بر هم نهاده چشم و روان، دست.ها به جیب
    وز فرط گرد و خاک به گردم حصارها
    ناگه گرفت راه مرا پیکری نحیف
    چون سنگ کوه، در قدم چشمه سارها
    دیدم به پای کاخ رفیعی که قبه اش
    راحت غنوده به دامان کهکشان
    خوابیده مرد زار و فقیری که جبه.اش
    غربال بود و هادی غم.های بیکران
    کاخی قشنگ، مظهر بیدادهای شوم
    مهتاب رنگ و دلکش و جان پرور و رفیع
    مردی اسیر دوزخ این کهنه مرز و بوم
    چون بره.ای که گم شده از گله.ای وسیع
    از کاخ رفته قهقههٔ شوق تا فلک
    چون خنده.های باده ز حلقوم کوزه.ها
    وان ناله.های خفته کمک می.کند به شک
    کاین صوت مرد نیست که آه عجوزه.ها
    تعبیر آه و قهقهه خاطر نشان کند
    مفهوم بی عدالتی و نیش و نوش را
    وین پردهٔ فصیح مجسم عیان کند
    دنیای ظلم و جور سباع و وحوش را
    آن یک به فوق مسکنت از ظلم و جور این
    این یک به تخت مقدرت از دسترنج آن
    این با سرور و شادی و عیش و طرب قرین
    و آن با عذاب و ذلت و اندوه توأمان
    گفتم به روح خفتهٔ آن مرد بی خبر
    تا کی تو خفته.ای؟ بنگر آفتاب زد
    بر خیز و مرد باش، ولیکن حذر، حذر
    زنهار، بی گدار نباید به آب زد
    همدرد من! عزیز من! ای مرد بینوا
    آخر تو نیز زنده.ای، این خواب جهل چیست
    مرد نبرد باش که در این کهن سرا
    کاری محال در بر مرد نبرد نیست
    زنهار، خواب غفلت و بیچارگی بس است
    هنگام کوشش است اگر چشم واکنی
    تا کی به انتظار قیامت توان نشست
    برخیز تا هزار قیامت به پا کنی


    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #74 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۳ در ساعت 11:29

  6. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  7. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,891
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13038
    10,643
    سپاس از شما 14,245 بار در 4,199 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض





    در هوای گرفتهٔ پاییز
    وقت بدرود شب، طلوع سحر
    پیله.اش را شکافت پروانه
    آمد از دخمهٔ سیاه به در
    بال.ها را به شوق بر هم زد
    از نشاط تنفس آزاد
    با نگاهی حرصی و آشفته
    همره آرزو به راه افتاد
    نقش رخسار بامداد هنوز
    بود پر سایه از سیاهی سرد
    داشت نقاش خسته از پستو
    کاسهٔ رنگ زرد می.آورد
    رد شد از دشت صبح پروانه
    با نگاهی حرصی و آشفته
    دید در پیله زار دنیایی
    چشم باز و بصیرت خفته
    ای! پروانگک! روی به کجا؟
    آمد از پیله زار آوایی
    باد سرد خزان سیه کندت
    چه جنونی، چه فکر بیجایی
    فصل پروانه نیست فصل خزان
    نیم پروانه کرمکی گفتا
    لااقل باش تا بهار آید
    لااقل باش ... محو شد آوا
    رد شد از دشت صبح پروانه
    به چمنزار نیمروز رسید
    شهر پروانه.های زرین بال
    نور جریان پشت بر خورشید
    اوه، به به غریب پروانه
    از کجایی تو با چنین خط و خال؟
    شهر عشاق روشنی اینجاست
    شهر پروانه.های زرین بال
    نه غریبم من، آشنا هستم
    از شبستان شعر آمده.ام
    خسته از پیله.های مسخ شده
    از سیه دخمه.ام برون زده.ام
    همرهم آرزو، به کلبهٔ شعر
    آردها بیخت، پر وزن آویخت
    بافته از دل و تنیده ز جان
    خاطرم نقش حله ها انگیخت
    از شبستان شعر پارینه
    من همان طفل ارغنون سازم
    ارغنون ناله.های روح من است
    دردناک است و وحشی آوازم
    اینک از راه دور آمده.ام
    آرزومند آرزوی دگر
    در دلم خفته نغمه.های حزین
    از تمنای رنگ و بوی دگر
    اوه، فرزند راه دور! بیا
    هر چه داری تو آرزوی اینجاست
    بر چمن.ها نشست، پروانه
    گفت: به به چه تازه و زیباست
    روزها رفت و روزها آمد
    بود پروانه گرم لذت و گشت
    روزهایی چه روزهای خوشی
    در چمنزار نیمروز گذشت
    تا شبی دید آرزوهایش
    همه دلمرده اند و افسرده
    گریه هاشان دروغ و بی معنی ست
    خنده هاشان غریب و پژمرده
    گفت با خود که نیست وقت درنگ
    این گلستان دگر نه جای من است
    من نه مرد دروغ و تزویرم
    هر چه هست از هوای این چمن است
    بشنید این سخن پرستویی
    داستانش به آفتاب بگفت
    غم پروانه آفتابی شد
    روزها رفت و او نه خورد و نه خفت
    آفتاب بلند عالم.گیر
    من دگر زین حجاب دل.زده.ام
    دوست دارم پرستویی باشم
    که ز پروانگی کسل شده.ام
    عصر تنگی که نقش.بند غروب
    سایه می.زد به چهره.ای روشن
    می.پرید از چمن پرستویی
    آه ... بدرود، ای شکفته چمن
    بال.ها را به شوق بر هم زد
    از نشاط تنفس آزاد
    با نگاهی حریص و آشفته
    همراه آرزو به راه افتاد
    به کجا می.روی؟ پرستوی خرد
    از چمنزار آمد این آوا
    لااقل باش تا بیاید صبح
    لااقل باش ... محو گشت صدا
    از چمنزار نیمروز پرید
    همره آرزو پرستویی
    در غبار غروب دود اندود
    دید از دور برج و بارویی
    سایه خیسانده در سواحل شب
    کهنه برجی بلند و دود زده
    برج متروک دیر سال، عبوس
    با نقوشی علیل و مسخ شده
    به رجبان پیرکی سیاه جبین
    در سه کنجی نشسته مست غرور
    و به گرد اندرش ستایشگر
    دو سه نو پا حریف پر شر و شور
    بر جدار هزار رخنهٔ برج
    خفته بس نقش با خطوط زمخت
    حاصل عمر چند افسونگر
    میوهٔ رنج چند شاخهٔ لخت
    گاه غمگین نگاه معصومی
    از ورم کرده چشم حیرانی
    گاه بر پرده.ای غبار آلود
    طرح گنگی ز داس دهقانی
    رهگذر بر دهان برج نشست
    گفت: وه، این چه برج تاریکی ست
    در پس پرده.های نه تویش
    آن نگاه شراره بار از کیست؟
    صف ظلمت فشرده.تر می.گشت
    درهٔ شب عمیق.تر می.شد
    آسمان با هزار چشم حسود
    در نظارت دقیق.تر می.شد
    هی! که هستی؟ سکوت برج شکست
    هی! که هستی؟ پرندهٔ مغموم
    مرغ سقایکی؟ پرستویی؟
    بانگ زد به رجبان در آن شب شوم
    برج ما برج پرده داران است
    همه کس را به برج ما ره نیست
    چه شد اینجا گذارت افتاده ست؟
    سرگذشت تو چیست؟ نام تو چیست؟
    از شبستان شعر آمده.ام
    من سخن پیشه.ام، سخنگویم
    مرغکی راه جوی و رهگذرم
    مرغ سقایکم، پرستویم
    مرغ سقایکم چو می.خوانم
    تشنگان را به آب و دانهٔ خویش
    و پرستویم آن زمان که کنم
    عمر در کار آشیانهٔ خویش
    دانم این را که در جوار شما
    کشتزاری ست با هزار عطش
    آمدم کز شما بیاموزم
    که چه سان ریزم آب بر آتش
    آمدم با هزار امید بزرگ
    و همین جام خرد و کوچک خویش
    آمدم تا ازین مصب عظیم
    راه دریای تشنه گیرم پیش
    برج ما جای.ایان تو نیست
    گفت آن نغمه ساز نو پایک
    تشنگان را بخار باید داد
    دور شو دور، مرغ سقایک
    صبحدم کشتزار عطشان دید
    در کنارش افتاده پیکر غم
    در به منقار مرغ سقایک
    برگ سبزی لطیف، پر شبنم
    رفته در خواب، خواب جاویدان
    وقت بدرود شب، طلوع سحر
    با تفنگی کبود و گرد آلود
    رهگذر، جنگجوی بی سنگر









    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #75 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۳ در ساعت 11:30

  8. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  9. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,891
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13038
    10,643
    سپاس از شما 14,245 بار در 4,199 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض





    چون پرنده.ای که سحر
    با تکانده حوصله.اش
    می.پرد ز لانهٔ خویش
    با نگاه پر عطشی
    می.رود برون شاعر
    صبحدم ز خانهٔ خویش
    در رهش، گذرگاهش
    هر جمال و جلوه که نیست
    یا که هست، می.نگرد
    آن شکسته پیر گدا
    و آن دونده آب کدر
    وان کبوتری که پرد
    در رهش گذرگاهش
    هر خروش و ناله که هست
    یا که نیست، می.شنود
    ز آن صغیر دکه به دست
    و آن فقیر طالع بین
    و آن سگ سیه که دود
    ز آنچه.ها که دید و شنید
    پرتوی عجولانه
    در دلش گذارد رنگ
    گاه از آنچه می.بیند
    چون نگاه دویانه
    دور ماند صد فرسنگ
    چون عقاب گردون گرد
    صید خود در اوج اثیر
    جوید و نمی.جوید
    یا بسان آینه ای
    ز آن نقوش زود گذر
    گوید و نمی.گوید
    با تبسمی مغرور
    ناگهان به خویش دید
    ز آنچه دید یا که شنود
    در دلش فتد نوری
    وین جوانهٔ شعر است
    نطفه.ای غبار آلود
    قلب او به جوشید
    سینه.اش کند تنگی
    ز آتشی گدازنده
    ارغنون روحش را
    سخت در خروش آرد
    یک نهان نوازنده
    زندگی به او داده است
    با سپارشی رنگین
    پرتوی ز الهامی
    شاعر پریشانگرد
    راه خانه گیرد پیش
    با سریع.تر گامی
    باید او کند کاری
    کز ...ه.ای کم عمر
    شعله.ای برقصاند
    وز نگاه آن شعله
    یا کند تنی را گرم
    یا دلی را بسوزاند
    تا قلم به کف گیرد
    خورد و خواب و آسایش
    می.شود فراموشش
    افکند فرشتهٔ شعر
    سایه بر سر چشمش
    پرده بر در گوشش
    نامه.ها سیه گردد
    خامه.ها فرو خشکد
    شمع.ها فرو میرد
    نقش.ها برانگیزد
    تا خیال رنگینی
    نقش شعر بپذیرد
    می.زند بر آن سایه
    از ملال یک پاییز
    از غروب یک لبخند
    انتظار یک ....
    افتخار یک مصلوب
    اعتماد یک سوگند
    روشنیش می.بخشد
    با تبسم اشکی
    یا فروغ پیغامی
    پرده می.کشد بر آن
    از حجاب تشبیهی
    یا غبار ایهامی
    و آن ...هٔ کم عمر
    شعله.ای شود رقصان
    در خلال بس دفتر
    تا که بیندش رخسار؟
    تا چه به اشدش مقدار؟
    تا چه آیدش بر سر؟








    #76 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۳ در ساعت 11:32

  10. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,891
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13038
    10,643
    سپاس از شما 14,245 بار در 4,199 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض






    سیاهی از درون کاهدود پشت دریاها
    بر آمد، با نگاهی حیله گر، با اشکی آویزان
    به دنبالش سیاهی.های دیگر آمده.اند از راه
    بگستردند بر صحرای عطشان قیرگون دامان
    سیاهی گفت
    اینک من، بهین فرزند دریاها
    شما را، ای گروه تشنگان، سیراب خواهم کرد
    چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از باران
    پس از باران جهان را غرقه در مهتاب خواهم کرد
    بپوشد هر درختی میوه.اش را در پناه من
    ز خورشیدی که دایم می.مکد خون و طراوت را
    نبینم ... وای ... این شاخک چه بی جان است و پژمرده
    سیاهی با چنین افسون مسلط گشت بر صحرا
    زبردستی که دایم می.مکد خون و طراوت را
    نهان در پشت این ابر دروغین بود و می.خندید
    مه از قعر محاقش پوزخندی زد بر این تزویر
    نگه می.کرد غار تیره با خمیازهٔ جاوید
    گروه تشنگان در پچ پچ افتادند
    دیگر این
    همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد
    ولی پیر دروگر گفت با لبخندی افسرده:
    فضا را تیره می.دارد، ولی هرگز نمی.بارد
    خروش رعد غوغا کرد، با فریاد غول آسا
    غریو از تشنگان برخاست
    باران است ... هی! باران
    پس از هرگز ... خدا را شکر ... چندان بد نشد آخر
    ز شادی گرم شد خون در عروق سرد بیماران
    به زیر ناودان.ها تشنگان، با چهره.های مات
    فشرده بین کف.ها کاسه.های بی قراری را
    تحمل کن پدر ... باید تحمل کرد
    می.دانم
    تحمل می.کنم این حسرت و چشم انتظاری را
    ولی باران نیامد
    پس چرا باران نمی.آید؟
    نمی.دانم ولی این ابر بارانی ست، می.دانم
    ببار ای ابر بارانی! ببار ای ابر بارانی
    شکایت می.کنند از من لبان خشک عطشانم
    شما را، ای گروه تشنگان! سیراب خواهم کرد
    صدای رعد آمد باز، با فریاد غول آسا
    ولی باران نیامد
    پس چرا باران نمی.اید؟
    سر آمد روزها با تشنگی بر مردم صحرا
    گروه تشن.گان در پچ پچ افتادند
    آیا این
    همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد؟
    و آن پیر دوره گرد گفت با لبخند زهرآگین
    فضا را تیره می.دارد، ولی هرگز نمی.بارد








    #77 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۳ در ساعت 11:35

  11. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,891
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13038
    10,643
    سپاس از شما 14,245 بار در 4,199 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    در میکده.ام، چون من بسی اینجا هست
    می حاضر و من نبرده.ام سویش دست
    باید امشب ببوسم این ساقی را
    کنون گویم که نیستم بیخود و مست
    در میکده.ام دگر کسی اینجا نیست
    واندر جامم دگر نمی صهبا نیست
    مجروحم و مستم و عسس می.بردم
    مردی، مددی، اهل دلی، آیا نیست؟


    #78 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۳ در ساعت 11:42

  12. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,891
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13038
    10,643
    سپاس از شما 14,245 بار در 4,199 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض






    چون میهمانان به سفرهٔ پر ناز و نعمتی
    خواندی مرا به بستر وصل خودی پری
    هر جا دلم بخواهد من دست می.برم
    دیگر مگو: ببین به کجا دست می.بری
    با میهمان مگوی: بنوش این، منوش آن
    ای میزبان که پر گل ناز است بسترت
    بگذار مست مست بیفتم کنار تو
    بگذار هر چه هست بنوشم ز ساغرت
    هر جا دلم بخواهد، آری، چنین خوش است
    باید درید هر چه شود بین ما حجاب
    باید شکست هر چه شود سد راه وصل
    دیوانه بود باید و مست و خوش و خراب
    گه می.چرم چو آهوی مستی، به دست و لب
    در دشت گیسوی تو که صاف است و بی شکن
    گه می.پرم چو بلبل سرگشته با نگاه
    بر گرد آن دو نو گل پنهان به پیرهن
    هر جا دلم بخواهد، آری به شرم و شوق
    دستم خزد به جانب پستان نرم تو
    واندر دلم شکفته شود صد گل از غرور
    چون به بنم آن دو گونهٔ گلگون ز شرم تو
    تو خنده زن چو کبک، گریزنده چون غزال
    من در پیت چو در پی آهو پلنگ مست
    وانگه ترا بگیرم و دستان من روند
    هر جا دلم بخواهد آری چنین خوش است
    چشمان شاد گرسنه مستم دود حریص
    بر پیکر برهنهٔ پر نور و صاف تو
    بر مرمر ملایم جاندار و گرم تو
    بر روی و ران و گردن و پستان و ناف تو
    کم کم به شوق دست نوازش کشم بر آن
    گلدیس پاک و پردگی نازپرورت
    هر جا دلم بخواهد من دست می.برم
    ای میزبان که پر گل ناز است بسترت
    تو شوخ پندگوی، به خشم و به ناز خوش
    من مست پند نشنو، بی رحم، بی قرار
    و آنگه دگر تو دانی و من، وین شب شگفت
    وین کنج دنج و بستر خاموش و رازدار


    #79 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۳ در ساعت 11:43

  13. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    5,891
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13038
    10,643
    سپاس از شما 14,245 بار در 4,199 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض






    با نگهی گمشده در کهنه خاطرات
    پهلوی دیوار ترک خورده.ای سپید
    بر لب یک پله چوبین نشسته.ام
    با سری آشفته، دلی خالی از امید
    می.گذرد بر تن دیوار، بی شتاب
    در خط زنجیر، یکی کاروان مور
    نامتوجه به بسی یادگارها
    می.شود آهسته ز مد نظاره دور
    گویی بر پیرهن مورثی به عمد
    دوخته کس حاشیه واری نخش سیاه
    یا وسط صفحه.ای از کاغذ سپید
    با خط مشکین قلمی رفته است راه
    اندکی از قافلهٔ مور دورتر
    تار تنیده یکی عنکبوت پیر
    می.پلکد دور و بر تارهای خویش
    چشم فرو دوخته بر پشه.ای حقیر
    خوش.تر ازین پرده فضا هیچ نیست، هیچ
    بهتر ازین پشه غذا عنکبوت گفت
    نیست به از وزوز این پشه نغمه.ای
    عیش همین است و همین: کار و خورد و خفت
    از چمن دلکش و صحرای دلگشا
    گفت خوش الحان مگسی قصه.ای به من
    خوش.تر ازین پرده فضا هیچ نیست، هیچ
    جمله فریب است و دروغ است آن سخن

    پنجره.ها بسته و درها گرفته کیپ
    قافلهٔ نور نمی.خواندم به خویش
    بر لب این پله چوبین نشسته.ام
    قافلهٔ مور همی آیدم به پیش
    پند دهندم که بیا عنکبوت شو
    زندگی آموخته جولاهگان پیر
    که.ات زند آن شاهد قدسی بسی صلا
    که.ات رسد از نای سروشی بسی صفیر
    من نتوانم چو شما عنکبوت شد
    کولی شوریده سرم من، پرنده.ام
    زین گنه، ای روبهکان دغل! مرا
    مرگ دهد توبه، که گرگ درنده.ام
    باز فتادم به خراسان مرگبار
    غمزده، خاموش، فروخفته، خصم کامل
    دزدی و بیداد و ریا اندر آن حلال
    حریت و موسقی و می در آن حرام

    پهلوی دیوار ترک خورده.ای که نوز
    می.گذرد بر تن او کاروان مور
    بر لب یک پلهٔ چوبین نشسته.ام
    با نگهی گمشده در خاطرات دور


    #80 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۴/۲۳ در ساعت 11:45

موضوع بسته شد
صفحه 8 از 11 نخستنخست ... 6 7 8 9 10 ... آخرینآخرین

جستجو شده ها

Nobody landed on this page from a search engine, yet!

تا این لحظه 14 کاربر از این تاپیک دیدن کرده اند

فقط اعضا گروه ویژه vip و مدیران قادر به دیدن اسامی بازدیدکنندگان تاپیک هستند

کلمات کلیدی این موضوع

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

کپی از مطالب سایت مجاز نمیباشد و پیگرد قانونی دارد

cubase.ir

BACK TO TOP
وی اس تی