کانال کیوبیس در تلگرام را دنبال کنید
آهنگسازی
آهنگسازی




صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 1
صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 2
آموزش فارسی صفر تا صد مسترینگ با پلاگینهای waves



دانلود کیوبیس 8 cubase با لینک مستقیم رایگان و آموزش نصب فارسی

دانلود رایگان وی اس تی استرینگ شرقی Fayez Saidawi Oriental Strings با لینک مستقیم تک پارت از سرور سایت



آموزش آهنگسازی فارسی

موضوع بسته شد
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: زندگینامه مولانا

  1. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    سـرپرسـت سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,623
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13172
    10,711
    سپاس از شما 14,390 بار در 4,269 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض زندگینامه مولانا













    جلال الدين محمد بن بهاءالدين محمد بن حسين بن حسيني خطيبي بكري بلخي معروف به مولوي يا ملاي روم يكي از بزرگترين عارفان ايراني و از بزرگترين شاعران درجه اول ايران بشمار است. خانواده ي وي از خاندانهاي محترم بلخ بود و گويا نسبتش به ابوبكر خليفه ميرسد و پدرش از سوي .... دخترزاده ي سلطان علاءالدين محمد خوارزمشاه بود و بهمين جهت به بهاءالدين ولد معروف شد.
    وي در سال 604 هجري در بلخ ولادت يافت چون پدرش از سلسله لطفي نداشت بهمين علت بهاءالدين در سال 609 هجري با خانواده خود خراسان را ترك كرد و از آن راه بغداد به مكه رفت و از آنجا در الجزيره ساكن شد و پس از نه سال اقامت در ملاطيه(ملطيه) سلطان علاءالدين كيقباد سلجوقي كه عارف مشرب بود او را به پايتخت خود شهر قونيه دعوت كرد و اين خاندان در آنجا مقيم شد. هنگام هجرت از خراسان جلال الدين پنج ساله بود و پدرش در سال629 هجري در قونيه رحلت كرد.






    پس از مرگ پدر مدتي در خدمت سيد برهان الدين ترمذي بود كه از شاگردان پدرش بود و در سال 629 هجري به آن شهر آمده بود شاگردي كرد و سپس تا سال 645 هجري كه شمس الدين تبريزي رحلت كرد جزو مريدان و شاگردان او بود آنگاه خود جزو پيشوايان طريقت شد و طريقه اي فراهم ساخت كه پس از وي انتشار يافت و به اسم طريقه ي مولويه معروف شد و خانقاهي در شهر قونيه برپا كرد و در آنجا به ارشاد مردم پرداخت و آن خانقاه كم كم بدستگاه عظيمي بدل شد و معظم ترين اساس تصوف بشمار رفت و از آن پس تا اين زمان آن خانقاه و آن سلسله در قونيه باقي است و در تمام ممالك شرق پيروان بسيار دارد. جلال الدين محمد مولوي همواره با مريدان خود ميزيست تا اينكه در پنجم جمادي الاخر سال 672 هجري رحلت كرد، وي يكي از بزرگترين شاعران ايران و يكي از مردان عالي مقام جهان است و در ميان شاعران ايران شهرتش به پاي شهرت فردوسي و سعدي و عمرخيام و حافظ ميرسد و از اقران ايشان بشمار ميرود. آثار وي به بسياري از زبانهاي مختلف ترجمه شده، اين عارف بزرگ در وسعت نظر و بلندي انديشه و بيان ساده و دقت در خصال انساني يكي از برگزيدگان نامي دنياي بشريت بشمار مي.رود و يكي از بلندترين مقامات را در ارشاد فرزند آدمي دارد و در حقيقت او را بايد در شمار اولي دانست. سرودن شعر تا حدي تفنن و تفريح و يك نوع لفافه اي براي اداي مقاصد عالي او بوده و اين كار را وسيله.ي تفهيم قرار داده است. اشعار وي به دو قسمت منقسم ميشود نخست منظومه ي معروف اوست كه از معروفترين كتابهاي فارسي است و آنرا مثنوي معنوي نام نهاده است. اين كتاب كه صحيح.ترين و معتبرترين نسخه هاي آن شامل 25632 بيت است، به شش دفتر منقسم شده و آن را بعضي به اسم صيقل.الارواح نيز ناميده اند. دفاتر شش گانه آن همه بيك سياق و مجموعه.اي از افكار عرفاني و اخلاقي و سير سلوك است كه در ضمن، آيات و احكام و امثال و حكايتهاي بسيار در آن آورده است و آن را به خواهش يكي از شاگردان خود حسن بن محمد بن اخي ترك معروف به حسام الدين چلبي كه در سال 683 هجري رحلت كرده است به نظم در آورده جلال الدين مولوي هنگامي كه شوري و وجدي داشته چون بسيار مجذوب سنايي و عطار بوده است به همان وزن و سياق منظومه هاي ايشان اشعاري با كمال زبردستي بديهه مي سروده است و حسام الدين آنها را مينوشته نظم دفتر اول در سال 662 هجري تمام شده و در اين موقع به واسطه. فوت زوجه ي حسام الدين ناتمام مانده و سپس در سال 664هجري دنباله ي آن را گرفته و پس از آن بقيه را سروده است. قسمت دوم اشعار او مجموعه.ي بسيار قطوري است شامل نزديك صدهزار بيت غزليات و رباعيات بسيار كه در موارد مختلف عمر خود سروده و در پايان اغلب آن غزليات نام شمس الدين تبريزي را برده و جهت به كليات شمس تبريزي و يا كليات شمس معروف است و گاهي در غزليات خاموش و خموش تخلص كرده و در ميان آن همه اشعار كه با كمال سهولت ميسروده است غزليات بسيار رقيق و شيواست كه از بهترين اشعار زبان فارسي بشمار تواند آمد.

    جلال الدين بلخي پسري داشته است به اسم بهاءالدين احمد معروف به سلطان ولد كه جانشين پدر شده و سلسله ارشاد وي را ادامه است. وي از عارفان معروف قرن هشتم بشمار ميرود و مطالبي را در مشافهات از پدر خود شنيده است در كتابي گرد آورده و «فيه مافيه نام نهاده است و نيز منظومه اي بهمان وزن و سياق مثنوي، بدست هست كه به اسم دفتر هفتم مثنوي معروف شده و به او نسبت ميدهند اما از او نيست. ديگر از آثار مولانا مجموعه ي مكاتيب او و مجالس سبعه شامل مواعظ اوست.

    هرمان اته خاورشناس مشهور آلماني درباره ي جلال الدين محمد بلخي (مولوي) چنين نوشته است:«به سال ششصد و نه هجري بود كه فريدالدين عطار اولين و آخرين بار حريف آينده.ي خود كه ميرفت در شهرت شاعري بزرگترين همدوش او گردد يعني جلال الدين را كه آن وقت پسري پنج ساله بود در نيشابور زيارت كرد و گذشته از اينكه (اسرار نامه) را براي هدايت او به مقامات عرفاني به وي هديه نمود با يك روح نبوت عظمت جهانگير آينده ي او را پيشگوئي كرد.

    جلال الدين محمد بلخي كه بعدها به عنوان جلال الدين رومي اشتهار يافت و بزرگترين شاعر عرفاني مشرق زمين و در عين حال بزرگترين سخن پرداز وحدت وجودي تمام اعصار گشت، پسر محمد بن حسين الخطيبي البكري ملقب به بهاءالدين ولد در ششم ربيع الاول سال ششصد و چهار هجري در بلخ به دنيا آمد. پدرش با خاندان حكومت وقت يعني خوارزمشاهيان خويشاوندي داشت و در دانش و واعظي شهرتي بسزا پيدا كرده بود. ولي به حكم معروفيت و جلب توجه ي عامه كه وي در نتيجه دعوت مردم بسوي عالمي بالاتر و جهان.بيني و مردم شناسي برتري كسب نمود، محسود سلطان علاءالدين خوارزمشاه گرديد و مجبور شد به همراهي پسرش كه از كودكي استعداد و هوش و ذكاوت نشان مي.داد قرار خود را در فرار جويد و هر دو از طريق نيشابور كه در آنجا به زيرت عطار نايل آمدند و از راه بغداد اول به زيرت مكه مشرف شدند و از آنجا به شهر ملطيه رفتند و در آنجا چهار سال اقامت گزيدند بعد به لارنده انتقال يافتند و مدت هفت سال در آن شهر ماندند و در آنجا بود كه جلال الدين تحت ارشاد پدرش در دين و دانش مقاماتي را پيمود و براي جانشيني پدر در پند و ارشاد كسب استحقاق نمود. در اين موقع پدر و فرزند بموجب دعوتي كه از طرف سلطان علاءالدين كيقباد از سلجوقيان روم از آنان بعمل آمد به شهر قونيه كه مقر حكومت سلطان بود عزيمت نمدند و در آنجا بهاءالدين در تاريخ هيجدهم ربيع الثاني سال ششصد و بيست و هشت(628 هجري) وفات يافت. جلال الدين از علوم ظاهري كه تحصيل كرده بود خسته گشت و با جدي تمام دل در راه تحصيل مقام علم عرفان نهاد و در ابتدا در خدمت يكي از شاگردان پدرش يعني برهان الدين ارمذي كه 629 هجري به قونيه آمده بود تلمذ نمود، بعد تحت ارشاد درويش قلندري به نام شمس الدين تبريزي درآمد و از سال 642 تا 645 در مفاوضه ي او بود و او با نبوغ معجزه آساي خود چنان تأثيري در روان و ذوق جلال الدين اجرا كرد كه وي به سپاس و ياد مرشدش در همه غزليات خود به جاي نام خويشتن نام شمس تبريزي را بكار برد. همچنين غيبت ناگهاني شمس در نتيجه ي قيام عوام و خصومت آنها با علوي طلبي وي كه در كوچه و بازار قونيه غوغائي راه انداختند و در آن معركه پسر ارشد خود جلال الدين يعني علاءالدين هم مقتول گشت تأثيري عميق در دلش گذاشت و او براي يافتن تسليت و جستن راه تسليم در مقابل مشيعت طريقت جديد سلسله مولوي را ايجاد نمود كه آن طريقت تاكنون ادامه دارد و مرشدان آن همواره از خاندان خود جلال الدين انتخاب ميگردند. علائم خاص پيروان اين طريقت عبارتست در ظاهر از كسوه ي عزا كه بر تن ميكنند و در باطن از حال دعا و جذبه و رقص جمعي عرفاني يا سماع كه برپا ميدارند و واضع آن خود مولانا هست و آن رقص همانا رمزيست از حركات دوري افلاك و از رواني كه مست عشق الهي است. و خود مولانا چون از حركات موزون اين رقص جمعي مشتعل ميشد و از شوق راه بردن به اسرار وحدت الهي سرشار ميگشت، آن شكوفه هاي بيشمار غزليات مفيد عرفاني را مي ساخت كه به انضمام تعدادي ترجيع.بند و رباعي ديوان بزرگ او را تشكيل مي دهد و بعضي از اشعار آن از لحاظ معني و زيبايي زبان و موزونيت ابيات جواهر گرانبهاي ادبيات جهان محسوب است. اثر مهم ديگر مولانا كه نيز پر از معاني دقيق و داراي محسنات شعري درجه اول است همانا شاهكار او كتاب مثنوي يا به عبارت كاملتر «مثنوي معنوي» است در اين كتاب كه شاهد گاهي معاني مشابه تكرار شده و بيان عقايد صوفيان به طول و تفصيل كشيده و از اين حيث موجب خستگي خواننده گشته است از طرف ديگر زبان ساده و غير متصنع به كار رفته و اصول تصوف به خوبي تقرير شده آيات قرآني و احاديث به نحوي رسا در شش دفتر مثنوي به طريق استعاره تأويل و عقايد عرفاني تشريح گرديده است. آنچه به زيبايي و جانداري اين كتاب مي.افزايد همانا سنن و افسانه ها و قصه هاي نغز پر مغزيست كه نقل گشته. الهام كننده ي مثنوي شاگرد محبوب او «چبلي حسام الدين» بود كه اسم واقعي او حسن بن محمد بن اخي ترك، است. مشاراليه در نتيجه ي مرگ خليفه (صلاح الدين زركوب) كه بعد از تاريخ 657 هجري اتفاق افتاد به جاي وي به جانشيني مولانا برگزيده شد و پس از وفات استاد مدت ده سال به همين سمت مشغول ارشاد بود تا اينكه خودش هم به سال 683 هجري درگذشت. وي با كمال مسرت مشاهده نمود كه مطالعه ي مثنوي هاي سنائي و عطار تا چه اندازه در حال جلال الدين جوان ثمر بخش است. پس او را تشويق و ترغيب به نظم كتاب مثنوي كرد و استاد در پيروي از اين راهنمايي حسام الدين دفتر اول مثنوي را بر طبق تلقين وي به رشته ي نظم كشيد و بعد به واسطه ي مرگ همسر حسام الدين ادامه ي آن دو سال وقفه برداشت. ولي به سال 662 هجري استاد بار ديگر به كار سرودن مثنوي پرداخت و از دفتر دوم آغاز نمود و در مدت ده سال منظومه ي بزرگ خود را در شش دفتر به پايان برد. دفتر ششم كه آخرين سرود زيبا و در واقع سرود وداع اوست كمي قبل از وفاتش كه پنجم جمادي الثاني سال 672 هجري اتفاق افتاد، پايان يافت و اگر ابيات نهايي طبع بولاق مثنوي كه به تنها فرزند جلال الدين يعني بهاءالدين احمد سلطان ولد نسبت داده شده اصيل باشد، دفتر ششم به طور كامل خاتمه نيافته بود و به همين علت به طوري كه طبع لنكو نشان مي دهد شخصي به نام محمد الهي بخش آن را تكميل كرده است. به حكم اين سابقه، اين كه در شرح مثنوي تركي تأليف اسماعيل بن احمد الانقيروي از يك دفتر هفتم سخن به ميان آمده صحيح نيست و باطل است. اما در باب عقايد صوفيانه مولانا بايد گفت كه وي لزوم افناي نفس را بيشتر از اسلاف خود تأكيد ميكند و در اين مورد منظور او تنها از بين بردن خودكامي نيست بلكه در اساس بايد نفس فردي جزئي كه در برابر نفس كلي مانند قطره ايست از دريا، مستهلك گردد. جهان و جمله ي موجودات عين ذات خداوند است زيرا همگي مانند آبگيرهايي كه از يك چشمه بوجود مي آيند از او نشئت ميگيرند و بعد به سوي او بازميگردند. اساس هستي، خداي تعالي است و باقي موجودات در برابر هستي او فقط وجود ظلي دارند. در اينجاست به طوري كه وينفليد هم در مقدمه خود به مثنوي بيان كرده، فرق عقيده ي وحدت وجودي ايراني از كافه ي عقايد مشابه ديگر مبين ميگردد. و آن عبارت از اينست كه به موجب تعليم ايراني وجود خداي تعالي در كل مستهلك نميگردد و ذات حي او را از بين نميبرد بلكه برعكس وجود كل است كه در ذات باري تعالي مستهلك ميشود. زيرا هيچ چيز غير از او وجود واقعي ندارد و هستي اشياء بسته به هستي اوست و به مثابه سايه اي است از مهر وجود او كه بقايش بسته به نور است. اين برابري خالق و مخلوق اشعار مي دارد كه انسان عبارت از ذره ي بي مقداري نيست بلكه داراي اراده ي مختار و آزادي عمل است و از اين رهگذر مسئول اعمال و كردار خويش است و بايد به واسطه ي تجليه و تهذيب نفس كه در نتيجه ي سلوك در راه فضايل نظير تواضع و بردباري و مواسات و همدردي به دست مي آيد بكوشد و خود را به وصال حق برساند. البته اور است كه در اين سلوك دشوار رنج آور توسط پير و مرشد روحاني راهنمايي شود و پيداست كه اين حيات دنيوي فقط يك حلقه اي است از حلقه هاي سلسله ي وجود كه آن را در گذشته پيموده و بعد هم خواهد پيمود. نيز در تعليمات جلال الدين مذهب تناسخ را كه در فرقه ي اسماعيليه هست، مشاهده ميكنيم مولانا آن را به سبك اصول تصوف آنچنان پرورانده كه گويي عقيده تطور يا تكامل عصر ما را پيشگويي كرده است.

    آدمي از مراحل جماد و نبات و حيوان تطور نموده و به مرحله ي انسان رسيده است و پس از مرگ از اين مرحله هم ارتقا مي جويد تا به مقام ملكوت و مرحله ي كمال برسد و در وجود باري تعالي به وحدت نائل گردد. همانطور كه به حكم اين وحدت اساسي بهشت و دوزخ در حقيقت يكي ميگردد و اختلاف بين اديان مرتفع ميشود، فرق ميان خير و شر هم از ميان بر ميخيزد زيرا اين همه نيست مگر جلوه هاي مختلف يك ذات ازلي. ميدانيم كه بعضي درويشان از اين عقيده چه نتيجه هاي محل تأمل و ترديدي گرفتند و چطور مسائل نظري استاد را به صورت عمل درآوردند و نه تنها تمام اعمال را از نيك و بد يكسان شمردند بلكه كارهاي عاري از هر نوع اخلاق را مجاز شمردند. ولي نه عطار چنين تفسيري از اصول تصوف كرده بود نه سنايي، و نه جلال الدين و هرگز خود در عمل راه نرفتند. به عكس جلال الدين بي انقطاع پيروان خود را به لزوم اعمال حسنه و رفتار نيكو ترقيب نموده و اگر حاجتي به اثبات باشد كافيست به كلمات توديع استاد خطاب به شاگردان خود(كه در نفحات الانس جامي نقل شده) و به وصيت نامه ي او به پسرش ارجاع شود كه در آنها به طور تأكيد به ترس از خدا و اعتدال در خواب و خوراك و خودداري از هر نوع گناه و تحمل شدايد، و تنبه و مبارزه با شهوت و تحمل در مقابل تمسخر و اعتراض از دنيا و احتراز از معاشرت با اشخاص پست و احمق، و به پيروي از تقوا دعوت مينمايد و كسي را بهترين انسان مي نامد كه درباره ي ديگران نيكي كند و سخني را نيكوترين سخن ميداند كه مردم را به راه راست ارشاد نمايد.

    بهترين شرح حال جلال الدين و پدر و استادان و دوستانش در كتاب مناقب العارفين تأليف حمزه شمس الدين احمد افلاكي يافت ميشود. وي از شاگردان جلال الدين چلبي عارف نوه ي مولانا متوفي سال 710 هجري بود. همچنين خاطرات ارزشداري از زندگي مولانا در «مثنوي ولد» مندرج است كه در سال 690 هجري تأليف يافته و تفسير شاعرانه ايست از مثنوي معنوي مؤلف آن سلطان ولد فرزند مولاناست و او به سال 623 هجري در لارنده متولد شد و در سال 683 به جاي مرشد خود حسام الدين به مسند ارشاد نشست و در ماه رجب سال 712 هجري درگذشت. نيز از همين شخص يك مثنوي عرفاني به نام«رباب بنامه» دردست است».

    در ميان شروح متعدد كه به مثنوي نوشته شده مي توان از اينها نام برد: جواهرالاسرار و ظواهرالانوار تأليف كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي كه به روايتي در سال 840 هجري و به روايت ديگر در سال 845 هجري درگذشته، اين كتاب تمام مثنوي را شرح مي كند و مقدمه اي مركب از ده فصل دارد كه در باب عرفان است و در ظاهر قديم ترين شرح مثنوي است، ولي به موجب نسخه هاي خطي كه در دست است فقط سه كتاب اول آن باقي مانده ديگر شرحي است بنام«حاشيه ي داعي»تأليف نظام الدين محمد بن حسن الحسيني الشيرازي متخلص به داعي كه به سال 810 هجري تولد يافت و در سال 865 هجري كليات خود را جمع كرد كه مركب است از ديوان عرفاني و رسالات منثور و هفت مثنوي كه در آن از سبك جلال الدين پيروي كرده و عبارتند از «كتاب مشاهده» سال 836 هجري «كتاب گنج روان» سال 841 هجري«كتاب چهل صباح» سال 843 هجري«ساقي نامه» كه نيز از عقايد سوفيانه بحث مي كند.

    ديگر «كشف الاسرار معنوي» در شرح دو دفتر اول تأليف ابوحامد بن معين الدين تبريزي كه اين تأليف نيز مقدمه ي سودمندي دارد و تاريخ تأليف آن مقارن است با دو تاريخ شرح مذكور در فوق (نسخه خطي در موزه بريتانيا موجود است)ديگر«شرح شمعي» به زبان تركي كه در سال 999 هجري تأليف يافته، ديگر«لطائف المعنوي» و «مرأه المثنوي» دو شرح از عبداللطيف بن عبدالله العباسي و او همان است كه حديقه ي سنائي را هم شرح كرده. هم او يك نسخه ي منقح مثنوي را به نام«نسخه ي ناسخه ي مثنويات سقيم» تهيه كرده و شرحي براي لغات آن به نام لطايف اللغات تأليف نموده است.

    ديگر «مفتاح المعاني» تأليف سيد عبد الفتاح الحسيني العسكري كه در سال 1049 هجري از طرف شاگردش هدايت منتشر شد. از همو منتخباتي از مثنوي به نام« درمكنودن» به جا مانده، گذشته از شروحي كه مذكور افتاد اشخاص زير هم شرح هايي به مثنوي نوشته.اند:

    ميرمحمد نورالله احراري كه شارح حديقه ي سنائي هم بوده، مير محمد نعيم كه در همان زمان ميزيسته و خواجه ايوب پارسي 1120 هجري. ديگر از شروح معروف «مكاشفات رضوي» تأليف محمدرضا است سال 1084 هجري.

    ديگر «فتوحات المعنوي» از مولانا عبدالعلي صاحب (موزه بريتانيا«o.R» 367) و ديگر«حل مثنوي» از افضل الله آبادي.

    ديگر تصحيح مثنوي(1122 هجري)تأليف محمدهاشم فيضيان.

    ديگر«مخزن الاسرار» از شيخ ولي محمد بن شيخ رحم الله اكبرآبادي(1151 هجري). يك شرح مخصوص دفتر سوم مثنوي نيز هست كه آن را محمدعابد تأليف كرده و نامش را«مغني» نهاده، شرحي نيز به دفتر پنجم به زبان فارسي توسط معرف معروف شعراي ايران يعني سروري (مصطفي ابن شعبان) اهل گليبولي تركيه متوفي سال969 هجري تأليف يافته، از منتخبات مثنوي، گذشته از «در مكنون» كه مذكور افتاد تأليفات ذيل را هم مي.توان نام برد:

    «لباب مثنوي» و«لب الباب» واعظ كاشفي (حسين بن علي بيهقي كتشفي) متوفي سال 910 هجري همچنين «جزيره مثنوي» از ملايوسف سينه چاك، با دو شرح به زبان تركي سال 953 هجري، «گلشن توحيد» از شاهدي متوفي سال 957 هجري و «نهر بحر مثنوي» از علي اكبر خافي 1081 هجري همچنين «جواهراللعالي» از ابوبكر ...ي.

    شرحي ديگر تأليف عبدالعلي محمد بن نظام الدين مشهور به بحر العلوم كه در هند بچاپ رسيده و استناد مؤلف در معاني به فصوص الحكم و فتوحات محي الدين بوده است. از شروح معروف مثنوي در قرنهاي اخير از شرح مثنوي حاج ملاهادي سبزواري و شرح مثنوي شادروان استاد بديع الزمان فروزانفر كه متأسفانه به علت مرگ نابهنگام وي ناتمام مانده و فقط سه مجلد مربوط به دفتر نخست مثنوي علامه محمدتقي جعفري تبريزي بايد نام برد.





    شيخ بهاءالدين عاملي عارف و شاعر و نويسنده مشهور قرن دهم و يازدهم هجري درباره ي مثنوي معنوي مولوي چنين سروده است:

    من نميگويـم كه آن عالي جناب
    هست پيغمبر ولي دارد كتاب
    مثنـوي او چـو قـرآن مـدل
    هادي بعضي و بعضي را مذل


    مي گويند روزي اتابك ابي.بكر بن سعد زنگي از سعدي مي پرسد:«بهترين و عاليترين غزل زبان فارسي كدام است؟» سعدي در جواب يكي از غزلهاي جلال الدين محمدبلخي(مولوي) را مي خواند كه مطلعش اين است:

    هر نفس آواز عشق ميرسد از چپ و راست
    ما بفلك ميرويم عـزم تماشـا كراست


    برخي گفته اند كه سعدي اين غزل را براي اتابك فرستاد و پيغام داد: « هرگز اشعاري بدين شيوائي سروده نشده و نخواهد شد اي كاش به روم ميرفتم و خاك پاي جلال.الدين را بوسه ميزدم.» اكنون چند بيت از مثنوي معنوي مولوي به عنوان تبرك درج ميشود:

    مـوسيا آداب دانــان ديـگـرند
    سوخته جان و روانان ديگرند
    رد درون كعبه رسم قبله نيست
    چه غم ار غواص را پاچيله نيست
    هنديان اصطلاح هند مدح
    سنديان اصطلاح سند مدح
    زان كه دل جوهر بود گفتن عرض
    پس طفيل آمد عرض جوهر غرض
    آتشي از عشق در خود برفروز
    سر به سر فكر و عبارت را بسوز
    موسي و عيسي كجا بد آفتاب
    كشت موجودات را ميداد آب
    آدم و حوا كجا بود آن زمان
    كه خدا افكند در اين زه كمان
    اين سخن هم ناقص است و ابتراست
    آن سخن كه نيست ناقص زان سراست
    من نخواهم لطف حق را واسطه
    كه هلاك خلق شد اين رابطه
    لاجرم كوتاه كردم من سخن
    گر تو خواهي از درون خود بخوان
    ور بگويم عقل.ها را بر كند
    ور نويسم بس قلمها بشكند
    گر بگويم زان بلغزد پاي تو
    ور نگويم هيچ از آن اي واي تو
    ني نگويم زان كه تو خامي هنوز
    در بهاري و نديدستي تموز
    اين جهان همچون درخت است اي كر ام
    ما بر او چون ميوه هاي نيم خام
    سخت گيرد خام ها مر شاخ را
    زانكه در خامي نشايد كاخ را





    ابلهان تعظيم مسجد مي كنند
    بر خلاف اهل دل جد مي كنند
    اين مجاز است آن حقيقت اي خران
    نيست مسجد جز درون سروران


    عبدالرحمن جامي مي نوسيد: «به خط مولانا بهاءالدين ولد نوشته يافته اند كه جلال الدين محمد در شهر بلخ شش ساله كه روز آدينه با چند ديگر بر بام هاي خانه هاي ما سير ميكردند يكي از آن كودكان با ديگري گفته باشد كه بيا از اين بام بر آن بام بجهيم جلال الدين محمد گفته است: اين نوع حركت از سگ و گربه و جانواران ديگر مي آيد، حيف است كه آدمي به اينها مشغول شود، اگر در جان شما قوتي است بياييد تا سوي آسمان بپريم و در آن حال ساعتي از نظر كودكان غايب شد فرياد برآوردند، بعد از لحظه يي رنگ وي دگرگون شده و چشمش متغير شده بازآمد و گفت: آن ساعت كه با شما سخن مي.گفتم ديديم كه جماعتي سبزقبايان مرا از ميان شما برگرفتند و به گرد آسمانها گردانيدند و عجايب ملكوت را به من نمودند و چون او از فرياد و فغان شما برآمد بازم به اين جايگاه فرود آوردند » « و گويند كه در آن سن در هر سه چهار روز يك بار افطار ميكرد و گويند كه در آن وقت كه ( همراه پدر خود بهاءالدين ولد به مكه رفته اند در نيشابور به صحبت شيخ فريد الدين عطار رسيده بود و شيخ كتاب اسرانامه به وي داده بود و آن پيوسته با خود مي داشت. فرموده است كه: مرغي از زمين بالا پرد اگرچه به آسمان نرسد اما اينقدر باشد كه از دام دورتر باشد و برهد، و همچنين اگر كسي درويش شود و به كمال درويشي نرسد، اما اينقدر باشد كه از زمره.ي خلق و اهل بازار ممتاز باشد و از زحمتهاي دنيا برهد و سبكبار گردد. . . يكي از اصحاب را غمناك ديد فرمود همه دلتنگي از دل نهادگي و اين عالم است. مردي آن است كه آزاد باشي از اين جهان و خود را غريب داني و در هر رنگي كه بنگري و هر مزه.يي كه بچشي داني كه به آن نماني و جاي ديگر روي هيچ دلتنگ نباشي.

    و فرموده است كه آزادمرد آن است كه از رنجانيدن كس نرنجد، و جوانمرد آن باشد كه مستحق رنجانيدن را نرنجاند.

    مولانا سراج الدين قونيوي صاحب صدر و بزرگ بخت بوده اما با خدمت مولوي خوش نبوده، پيش وي تقرير كردند كه مولانا گفته است كه من با هفتاد و سه مذهب يكي ام، چون صاحب غرض بود خواست كه مولانا را برنجاند و بي.حرمتي كند، يكي را از نزديكان خود كه دانشمند بزرگ بود فرستاد كه بر سر جمعي از مولانا بپرس كه تو چنين گفته.يي؟ اگر اقرار كند او را دشنام بسيار بده و برنجان آنكس بيامد و بر ملا سؤال كرد كه شما چنين گفته ايد كه من با هفتاد و سه مذهب يكي ام؟ ! گفت: گفته ام آن كس زبان بگشاد و دشنام و سفاهت آغاز كرد، مولانا بخنديد و گفت: با اين نيز كه تو ميگويي هم يكي ام، آن كس خجل شده بازگشت، شيخ ركن الدين علاءالدوله(سمناني)گفته است كه مرا اين سخن از وي به غايت خوش آمده است.

    روزي مي فرمود كه آواز رباب صرير باب بهشت است كه ما مي شنويم منكري گفت: ما نيز همان آواز مي شنويم چون است كه چنان گرم نمي شنويم كه مولانا، خدمت مولوي فرمود كلا و حاشا كه آنچه ما مي شنويم آواز بازشدن آن درست، و آنچه وي مي شنود او از فرا شدن (بسته شدن) و فرموده است كه كسي به خلوت درويشي درآمد، گفت: چرا تنها نشسته یي؟ گفت: اين دم تنها شدم كه تو آمدي و مرا از حق مانع آمدي.

    از وي پرسيدند كه درويش كي گناه كند؟ گفت: مگر طعام بي اشتها خورد كه طعام بي اشتها خوردن، درويش را گناهي عظيم است. و گفته كه در اين معني حضرت خداوندم شمس الدين تبريزي قدس سره فرموده كه علامت مريد قبول يافته آن است كه اصلا با مردم بيگانه صحبت نتواند داشتن و اگر ناگاه در صحبت بيگانه افتد چنان نشيند كه منافق در مسجد و كودك در مكتب و اسير در زندان.

    و در مرض اخير با اصحاب گفته است كه: از رفتن من غمناك مشويد كه نور منصور رحمه الله تعالي بعد از صد و پنجاه سال بر روح شيخ فريد الدين عطار رحمه الله تجلي كرد و مرشد او شد. و گفت در هر حالتي كه باشيد با من باشيد و مرا ياد كنيد تا من شما را ممد و معاون باشم در هر لباسي كه باشم.

    ديگر فرمود كه در عالم ما را دو تعلق است يكي به بدن و يكي به شما، و چون به عنايت حق سبحانه فرد و مجرد شوم و عالم تجريد و تفريد روي نمايد آن تعلق نيز از آن شما خواهد بود.

    خدمت شيخ صدر الدين قدس سره به عيادت وي آمد و فرمود كه شفاك الله شفاء عاجلا رفع درجات باشد اميد است كه صحت باشد خدمت مولانا جان عالميان است، فرمود كه: بعد از اين شفاك الله شما را باد همانا كه در ميان عاشق و معشوق پيراهني از شعر بيش نمانده است، نمي خواهيد كه (بيرون كشند) و نور به نور پيوندد؟»

    از گفتار اخير اعتقاد به فلسفه ي حكمت و اشراق و(نورالانوار) فهميده مي شود كه در ورقهاي پيش در اين تأليف به تفصيل از آن صحبت شد.

    گفت لبش گـر ز شعر ششتر است
    اعتناق بي حجابش خوشتر است
    من شدم عريان ز تن او از خيال
    مي خرامم در نهايات الوصـال


    افلاكي ضمن تأييد داستان اخير مي نويسد:«شيخ با اصحاب اشك ريزان خيزان كرده روان شد و حضرت مولانا اين غزل را سرآغاز كرده ميگفت و جميع اصحاب جامه دران و نعره زنان فريادها مي كردند.»

    چه داني تو؟كه در باطن چه شاهي همنشين دارم
    رخ زرين من منگر كه پاي آهنين دارم
    بدان شه كه مرا آورد كلي روي آوردم
    وز آن كوه آفريدستم هزاران آفرين دارم
    گهي خورشيد را مانم، گهي درياي ...ر را
    درون عز فلك دارم، برون ذل زمين دارم
    درون خمره ي عالم چو زنبوري همي گردم
    مبين تو ناله ام تنها كه خانه ي انگبين دارم
    دلا گر طالب مايي بر آبر چرخ خضرايـي
    چنان قصريست حصن من كه امن الامنين دارم
    چه با هولست آن آبي كه اين چرخست ازاوگردان
    چو من دولاب آن آبم چنين شيرين حنين دارم
    چو ديو آدمي و جن همي بيني بفرمانم
    نمي.داني سليمانم كه در خاتم نگين دارم؟ !
    چرا پژمرده باشم من؟ ! كه بشكفتست هر جزوم
    چرا خر بنده باشم من؟ براقي زير زين دارم
    كبوتر خانه ي كردم كبـوترهاي جانها را
    بپراي مرغ جان اين سو كه صد برج حصين دارم
    شعاع آفتابم من اگر در خانها گردم
    عقيق و زر و ياقوتم، ولادت زاب و طين دارم
    تو هر ...ر كه مي.بيني بجو دري دگر در وي
    كه هر ذره همي گويد كه در باطن دفين دارم
    تو را هر ...ري گويد:« مشو قانع به حسن من
    كه از شمع ضمير است آنكه نوري در جبين دارم»


    برخي نوشته اند كه مولانا جلال الدين محمد مولوي هنگام مرگ اين رباعي را سروده و ميخوانده است:

    هر ديده كه در جمال جانان نگرد
    شك نيست كه در قدرت يزدان نگرد
    بيزارم از آن ديده كه در وقت اجل
    از يار فرومانده و در جان نگرد


    علي دشتي نويسنده ي شيرين قلم معاصر زير عنوان «روح پهناور» درباره مولانا جلال الدين بلخي(مولوي) چنين اظهار نظر ميكند: «جلال الدين محمد شايد بيش از هر شاعري شعر گفته باشد، گفته هاي وي رباعي و غزل و مثنوي از هفتاد هزار بيت تجاوز مي كند، در صورتي كه بزرگترين و پرمايه ترين كتاب شعري ما شاهنامه ي فردوسي، كمي بيش از پنجاه هزار بيت ميشود، با اين تفاوت مهم و اساسي كه قسمت اعظم اين كتاب ارجمند به ذكر نقل افسانه.هاي تاريخي صرف شده است. به عبارت ديگر بيشتر شاهنامه موضوع خارجي دارد كه عبارت از حواديث تاريخ افسانه آميز ايران است و آنچه از روح خود فردوسي تراوش كرده و در شاهنامه، حتي طي بيان تاريخ و حوادث ريخته شده است خيلي كمتر با وجود اينها وجه تمايز مولانا در كثرت اشعار وي نيست بي شبه جلال الدين محمد يكي از پرمايه ترين گويندگان ماست. احاطه ي وي بر معارف عصر خود، از قبيل: فقه، حديث، تفسير، علوم عربيه و ادبيه فلسفه و اصول عرفان و تصوف، همچنين اطلاعات دامنه داري بر شعر و ادب فارسي و عربي قابل ترديد نيست. ولي بزرگي و تشخص وي حتي در فضل و دانش او نمي باشد. وجه تعيين و تشخص وي در گنجايش اين روح تسكين ناپذير و پر از تموج، در پهناوري فضاي مشاعر غير ارادي او، در اين دنياي اشباح و احلامي است كه در جان وي زندگي ميكنند . در افق پهناور وجود او ابرها به اشكال گوناگون ظاهر مي.شوند، هر لحظه اين اشكال به اشكال ديگر برمي.گردند، نور خورشيد با اين ابرها يك بازي مستمر و تمام نشدني دارد. هر دم رنگ بديع ديگري به وجود مي آورد. چشم از اين همه تنوع شكل و گوناگوني الوان بديع و متحرك خسته نميشود. در اين افق دوردست گاهي اشعه ي خورشيدي، ابرها را مي.شكافد و بر كائنات نور مي.پاشد و گاهي ضربتهاي سوزان برق آنها را پاره كرده و بارانهاي سيلابي زمين و زمان را فرا ميگيرد. در فضاي بي.پايان روح جلال الدين اشباح درآمد و شدند، با هم نجوا دارند. اين فضا خالي نمي ماند پر از غوغاست پر از ظهور است پر از حركت است.

    آنچه جذاب و غير عادي و عظيم، آنچه شايسته ي مطالعه و ستايش مي.باشد اين است، ور نه تفاوت سبك و شيوه ي گويندگان و نويسندگان چندان مهم و غامض نيست و رجحان يكي بر ديگري بسته به ذوق و سليقه خوانندگان است. آنچه ثابت و جاويدان و باارزش مي باشد اين گسترش روح است كه(مولانا جلال الدين بلخي) را از سايرين ممتاز مي.كند.

    . . . پس هر كس قصه روحش درازتر، متنوع تر، پيچيده تر و حوادث در آن طاغي تر، تقديرها كورتر و مستولي تر باشد بيان آن مشكل تر و براي آن كساني كه در پي مجهول و غامض مي گردند و از حل معما و مسائل رياضي بيشتر لذت مي برند جاذب تر ميشود. اين نكته همان چيزي است كه جلال الدين محمد را از ساير شعرا متمايز ميكند. داستان روح او تمام نشدني، همهمه ي جهان مرموز درون خاموش نشدني(طومار دل او بدر ازاي ابد) و «همچو افسانه ي دل بي سر و بي پايان ست».
    اگر اين تصور و پندار من غلط نباشد بي گمان، مولوي شاعر شاعران است هفتادهزار بيت مثنوي و ديوان شمس تبريزي سرگذشت(جان سرگردان) او و آينه ي موجدار و نيم تاريكي از فضاي نامحدود و پر از اشباح اندرون اوست. آنچه او ميگويد مفاهيم متداول و معمولي يعني معارف مكتسبه نيست. در اين دو كتاب روح او گسترده است، رنگهاي گوناگون فضاي پر ابر، پر باد، پر ستاره، پر رعد و برق جان او در آنها افتاده است. معارف مكتسبه و معلومات فقط وسيله ي اين تجلي و انعكاس انديشه ي متموج اوست. حوزه ي زندگي او به شكل غير قابل انكار، ولي در عين حال غير قابل تفسيري در آنها، مخصوصاً در ديوان شمس منعكس است. هر پيشامد و حادثه و هر مشاهده ي جزئي بهانه ايست براي بيرون ريختن آنچه در وي مي جوشد»



    و من مُردم ازین لحظه ...

    *** قوانین جامع سایت***
    #1 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۲/۰۸ در ساعت 23:53

  2. 2 کاربر زیر از Roya برای این پست سپاسگزاری کرده اند


  3. # ADS
    مجری تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    نوشته ها
    -
    فروشگاه آنلاین کیوبیس با سیستم پرداخت آنلاین و ارسال به سراسر نقاط ایران ، شهرستانها و روستاها در کمترین زمان ممکن ، فروش vst وی اس تی ارزان و با کیفیت ، فروش سمپل و پلاگین های جدید آهنگسازی

    بی نظیرترین آموزش فارسی نرم افزار کیوبیس ( سطح مقدماتی )
    آموزش فارسی کار با نرم افزار کیوبیس (سطح پیشرفته)
    آموزش فارسی CUBASE 5 & NUENDO4
    آموزش فارسی تکمیلی NUENDO5.5, CUBASE 6.5
    آموزش فارسی Ableton Live 9
    آموزش فارسی سونار Sonar X2,X3
    آموزش فارسی Cubase Elements 7

    آموزش فارسی protools 10
    آموزش فارسی Logic Pro X2 لاجیک
    آموزش فارسی Studio one استودیو وان
    آموزش فارسی BAND IN A BOX 2015
    آموزش فارسی Guitar Pro 6
    آموزش فارسی ضبط افکت میکس و مستر صدا ADOBE AUDITION CS5.5
    آموزش فارسی یک پروژه تنظیم آهنگ از ابتدا تا انتها

    آموزش فارسی اف ال استودیو FL Studio 12
    آموزش فارسی سمپلر کانتکت Native instrument Kontakt 5
    آموزش فارسی تصویری امنیسفر OMNISPHERE
    آموزش فارسی تخصصی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی موسیقی الکترونیک Steinberg Sequel
    آموزش فارسی تکنیکهای حرفه ای وکال همراه با آموزش Melodyne
    آموزش فارسی تکنیکهای رکورد صدا در استودیو موسیقی
    آموزش فارسی 101 ترفند حرفه ای میکس + مستر آهنگ با ایزوتوپ اوزون 7 izotope ozone
    آموزش فارسی جامع مسترینگ آهنگ Izotop Ozone 6 + tracks
    آموزش فارسی Fab Filter+Waves +Slate Digital

    آموزش کامل مراحل ساخت آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی آهنگسازی در یک هفته
    آموزش فارسی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی مولتی مدیا تصویری مبانی موسیقی
    آموزش فارسی تنظیم و ارکستراسیون آهنگ
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش خوانندگی پاپ به زبان فارسی
    آموزش آهنگسازی در سبکهای پاپ، هیپ هاپ رپ،ترنس،هاوس،بلوز،جاز،راک

    آموزش فارسی میکس حرفه ای آهنگ
    آموزش فارسی میکس و مسترینگ حرفه ای
    آموزش فارسی یک پروژه میکس و مستر آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی ریتم سازی در موسیقی
    آموزش فارسی ساخت بیت در موسیقی
    آموزش فارسی صداسازی با سینتی سایزرها
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش فارسی ساخت استودیوی موسیقی خانگی

    خرید وی اس تی پیانو spitfire audio hans zimmer piano
     

موضوع بسته شد

جستجو شده ها

Nobody landed on this page from a search engine, yet!

تا این لحظه 5 کاربر از این تاپیک دیدن کرده اند

فقط اعضا گروه ویژه vip و مدیران قادر به دیدن اسامی بازدیدکنندگان تاپیک هستند

کلمات کلیدی این موضوع

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

کپی از مطالب سایت مجاز نمیباشد و پیگرد قانونی دارد

cubase.ir

BACK TO TOP
وی اس تی
آرتیست