کانال کیوبیس در تلگرام را دنبال کنید
آهنگسازی
آموزش فارسی آهنگسازی با کامپیوتر
آموزش فارسی حرفه ای کیوبیس
حرفه ای ترین آموزش فارسی تصویری مبانی و تئوری موسیقی در ایران
آموزش فارسی ساخت ریتمهای 6/8 ایرانی عربی بندری ترکی عربی




صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 1
صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 2
آموزش فارسی صفر تا صد مسترینگ با پلاگینهای waves



دانلود کیوبیس 8 cubase با لینک مستقیم رایگان و آموزش نصب فارسی

دانلود رایگان وی اس تی استرینگ شرقی Fayez Saidawi Oriental Strings با لینک مستقیم تک پارت از سرور سایت



آموزش آهنگسازی فارسی

موضوع بسته شد
صفحه 2 از 6 نخستنخست 1 2 3 4 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 53

موضوع: اشعار مولانا

  1. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    سـرپرسـت سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,618
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13170
    10,710
    سپاس از شما 14,389 بار در 4,268 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض




    قصهٔ رنجور و رنجوری بخواند
    بعد از آن در پیش رنجورش نشاند
    رنگ روی و نبض و قاروره بدید
    هم علاماتش هم اسبابش شنید
    گفت هر دارو که ایشان کرده.اند
    آن عمارت نیست ویران کرده.اند
    بی.خبر بودند از حال درون
    استعیذ الله مما یفترون
    دید رنج و کشف شد بروی نهفت
    لیک پنهان کرد وبا سلطان نگفت
    رنجش از صفرا و از سودا نبود
    بوی هر هیزم پدید آید ز دود
    دید از زاریش کو زار دلست
    تن خوشست و او گرفتار دلست
    عاشقی پیداست از زاری دل
    نیست بیماری چو بیماری دل
    علت عاشق ز علتها جداست
    عشق اصطرلاب اسرار خداست
    عاشقی گر زین سر و گر زان سرست
    عاقبت ما را بدان سر رهبرست
    هرچه گویم عشق را شرح و بیان
    چون به عشق آیم خجل باشم از آن
    گرچه تفسیر زبان روشنگرست
    لیک عشق بی.زبان روشنترست
    چون قلم اندر نوشتن می.شتافت
    چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
    عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
    شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
    آفتاب آمد دلیل آفتاب
    گر دلیلت باید از وی رو متاب
    از وی ار سایه نشانی می.دهد
    شمس هر دم نور جانی می.دهد
    سایه خواب آرد ترا همچون سمر
    چون برآید شمس انشق القمر
    خود غریبی در جهان چون شمس نیست
    شمس جان باقیست کاو را امس نیست
    شمس در خارج اگر چه هست فرد
    می.توان هم مثل او تصویر کرد
    شمس جان کو خارج آمد از اثیر
    نبودش در ذهن و در خارج نظیر
    در تصور ذات او را گنج کو
    تا در آید در تصور مثل او
    چون حدیث روی شمس الدین رسید
    شمس چارم آسمان سر در کشید
    واجب آید چونک آمد نام او
    شرح کردن رمزی از انعام او
    این نفس جان دامنم بر تافتست
    بوی پیراهان یوسف یافتست
    کز برای حق صحبت سالها
    بازگو حالی از آن خوش حالها
    تا زمین و آسمان خندان شود
    عقل و روح و دیده صد چندان شود
    لاتکلفنی فانی فی الفنا
    کلت افهامی فلا احصی ثنا
    کل شیء قاله غیرالمفیق
    ان تکلف او تصلف لا یلیق
    من چه گویم یک رگم هشیار نیست
    شرح آن یاری که او را یار نیست
    شرح این هجران و این خون جگر
    این زمان بگذار تا وقت دگر
    قال اطعمنی فانی جائع
    واعتجل فالوقت سیف قاطع
    صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق
    نیست فردا گفتن از شرط طریق
    تو مگر خود مرد صوفی نیستی
    هست را از نسیه خیزد نیستی
    گفتمش پوشیده خوشتر سر یار
    خود تو در ضمن حکایت گوش.دار
    خوشتر آن باشد که سر دلبران
    گفته آید در حدیث دیگران
    گفت مکشوف و برهنه بی.غلول
    بازگو دفعم مده ای بوالفضول
    پرده بردار و برهنه گو که من
    می.نخسپم با صنم با پیرهن
    گفتم ار عریان شود او در عیان
    نه تو مانی نه کنارت نه میان
    آرزو می.خواه لیک اندازه خواه
    بر نتابد کوه را یک برگ کاه
    آفتابی کز وی این عالم فروخت
    اندکی گر پیش آید جمله سوخت
    فتنه و آشوب و خون.ریزی مجوی
    بیش ازین از شمس تبریزی مگوی
    این ندارد آخر از آغاز گوی
    رو تمام این حکایت بازگوی





    #11 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۶/۱۳ در ساعت 01:00

  2. # ADS
    مجری تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    نوشته ها
    -
    فروشگاه آنلاین کیوبیس با سیستم پرداخت آنلاین و ارسال به سراسر نقاط ایران ، شهرستانها و روستاها در کمترین زمان ممکن ، فروش vst وی اس تی ارزان و با کیفیت ، فروش سمپل و پلاگین های جدید آهنگسازی

    بی نظیرترین آموزش فارسی نرم افزار کیوبیس ( سطح مقدماتی )
    آموزش فارسی کار با نرم افزار کیوبیس (سطح پیشرفته)
    آموزش فارسی CUBASE 5 & NUENDO4
    آموزش فارسی تکمیلی NUENDO5.5, CUBASE 6.5
    آموزش فارسی Ableton Live 9
    آموزش فارسی سونار Sonar X2,X3
    آموزش فارسی Cubase Elements 7

    آموزش فارسی protools 10
    آموزش فارسی Logic Pro X2 لاجیک
    آموزش فارسی Studio one استودیو وان
    آموزش فارسی BAND IN A BOX 2015
    آموزش فارسی Guitar Pro 6
    آموزش فارسی ضبط افکت میکس و مستر صدا ADOBE AUDITION CS5.5
    آموزش فارسی یک پروژه تنظیم آهنگ از ابتدا تا انتها

    آموزش فارسی اف ال استودیو FL Studio 12
    آموزش فارسی سمپلر کانتکت Native instrument Kontakt 5
    آموزش فارسی تصویری امنیسفر OMNISPHERE
    آموزش فارسی تخصصی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی موسیقی الکترونیک Steinberg Sequel
    آموزش فارسی تکنیکهای حرفه ای وکال همراه با آموزش Melodyne
    آموزش فارسی تکنیکهای رکورد صدا در استودیو موسیقی
    آموزش فارسی 101 ترفند حرفه ای میکس + مستر آهنگ با ایزوتوپ اوزون 7 izotope ozone
    آموزش فارسی جامع مسترینگ آهنگ Izotop Ozone 6 + tracks
    آموزش فارسی Fab Filter+Waves +Slate Digital

    آموزش کامل مراحل ساخت آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی آهنگسازی در یک هفته
    آموزش فارسی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی مولتی مدیا تصویری مبانی موسیقی
    آموزش فارسی تنظیم و ارکستراسیون آهنگ
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش خوانندگی پاپ به زبان فارسی
    آموزش آهنگسازی در سبکهای پاپ، هیپ هاپ رپ،ترنس،هاوس،بلوز،جاز،راک

    آموزش فارسی میکس حرفه ای آهنگ
    آموزش فارسی میکس و مسترینگ حرفه ای
    آموزش فارسی یک پروژه میکس و مستر آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی ریتم سازی در موسیقی
    آموزش فارسی ساخت بیت در موسیقی
    آموزش فارسی صداسازی با سینتی سایزرها
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش فارسی ساخت استودیوی موسیقی خانگی

    خرید وی اس تی پیانو spitfire audio hans zimmer piano
     

  3. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    سـرپرسـت سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,618
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13170
    10,710
    سپاس از شما 14,389 بار در 4,268 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض





    گفت ای شه خلوتی کن خانه را
    دور کن هم خویش و هم بیگانه را
    کس ندارد گوش در دهلیزها
    تا بپرسم زین کنیزک چیزها
    خانه خالی ماند و یک دیار نه
    جز طبیب و جز همان بیمار نه
    نرم نرمک گفت شهر تو کجاست
    که علاج اهل هر شهری جداست
    واندر آن شهر از قرابت کیستت
    خویشی و پیوستگی با چیستت
    دست بر نبضش نهاد و یک بیک
    باز می.پرسید از جور فلک
    چون کسی را خار در پایش جهد
    پای خود را بر سر زانو نهد
    وز سر سوزن همی جوید سرش
    ور نیابد می.کند با لب ترش
    خار در پا شد چنین دشواریاب
    خار در دل چون بود وا ده جواب
    خار در دل گر بدیدی هر خسی
    دست کی بودی غمان را بر کسی
    کس به زیر دم خر خاری نهد
    خر نداند دفع آن بر می.جهد
    بر جهد وان خار محکم.تر زند
    عاقلی باید که خاری برکند
    خر ز بهر دفع خار از سوز و درد
    جفته می.انداخت صد جا زخم کرد
    آن حکیم خارچین استاد بود
    دست می.زد جابجا می.آزمود
    زان کنیزک بر طریق داستان
    باز می.پرسید حال دوستان
    با حکیم او قصه.ها می.گفت فاش
    از مقام و خواجگان و شهر و باش
    سوی قصه گقتنش می.داشت گوش
    سوی نبض و جستنش می.داشت هوش
    تا که نبض از نام کی گردد جهان
    او بود مقصود جانش در جهان
    دوستان و شهر او را برشمرد
    بعد از آن شهری دگر را نام برد
    گفت چون بیرون شدی از شهر خویش
    در کدامین شهر بودستی تو بیش
    نام شهری گفت و زان هم در گذشت
    رنگ روی و نبض او دیگر نگشت
    خواجگان و شهرها را یک به یک
    باز گفت از جای و از نان و نمک
    شهر شهر و خانه خانه قصه کرد
    نه رگش جنبید و نه رخ گشت زرد
    نبض او بر حال خود بد بی.گزند
    تا بپرسید از سمرقند چو قند
    نبض جست و روی سرخ و زرد شد
    کز سمرقندی زرگر فرد شد
    چون ز رنجور آن حکیم این راز یافت
    اصل آن درد و بلا را باز یافت
    گفت کوی او کدامست در گذر
    او سر پل گفت و کوی غاتفر
    گفت دانستم که رنجت چیست زود
    در خلاصت سحرها خواهم نمود
    شاد باش و فارغ و آمن که من
    آن کنم با تو که باران با چمن
    من غم تو می.خورم تو غم مخور
    بر تو من مشفق.ترم از صد پدر
    هان و هان این راز را با کس مگو
    گرچه از تو شه کند بس جست و جو
    خانهٔ اسرار تو چون دل شود
    آن مرادت زودتر حاصل شود
    گفت پیغامبر که هر که سر نهفت
    زود گردد با مراد خویش جفت
    دانه چون اندر زمین پنهان شود
    سر او سرسبزی بستان شود
    زر و نقره گر نبودندی نهان
    پرورش کی یافتندی زیر کان
    وعده.ها و لطفهای آن حکیم
    کرد آن رنجور را آمن ز بیم
    وعده.ها باشد حقیقی دل.پذیر
    وعده.ها باشد مجازی تا سه گیر
    وعدهٔ اهل کرم گنج روان
    وعدهٔ نا اهل شد رنج روان


    #12 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۶/۱۳ در ساعت 01:01

  4. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    سـرپرسـت سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,618
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13170
    10,710
    سپاس از شما 14,389 بار در 4,268 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض




    شه فرستاد آن طرف یک دو رسول
    حاذقان و کافیان بس عدول
    تا سمرقند آمدند آن دو امیر
    پیش آن زرگر ز شاهنشه بشیر
    کای لطیف استاد کامل معرفت
    فاش اندر شهرها از تو صفت
    نک فلان شه از برای زرگری
    اختیارت کرد زیرا مهتری
    اینک این خلعت بگیر و زر و سیم
    چون بیایی خاص باشی و ندیم
    مرد مال و خلعت بسیار دید
    غره شد از شهر و فرزندان برید
    اندر آمد شادمان در راه مرد
    بی.خبر کان شاه قصد جانش کرد
    اسپ تازی برنشست و شاد تاخت
    خونبهای خویش را خلعت شناخت
    ای شده اندر سفر با صد رضا
    خود به پای خویش تا سؤ القضا
    در خیالش ملک و عز و مهتری
    گفت عزرائیل رو آری بری
    چون رسید از راه آن مرد غریب
    اندر آوردش به پیش شه طبیب
    سوی شاهنشاه بردندش بناز
    تا بسوزد بر سر شمع طراز
    شاه دید او را بسی تعظیم کرد
    مخزن زر را بدو تسلیم کرد
    پس حکیمش گفت کای سلطان مه
    آن کنیزک را بدین خواجه بده
    تا کنیزک در وصالش خوش شود
    آب وصلش دفع آن آتش شود
    شه بدو بخشید آن مه روی را
    جفت کرد آن هر دو صحبت جوی را
    مدت شش ماه می.راندند کام
    تا به صحت آمد آن دختر تمام
    بعد از آن از بهر او شربت بساخت
    تا بخورد و پیش دختر می.گداخت
    چون ز رنجوری جمال او نماند
    جان دختر در وبال او نماند
    چونک زشت و ناخوش و رخ زرد شد
    اندک.اندک در دل او سرد شد
    عشقهایی کز پی رنگی بود
    عشق نبود عاقبت ننگی بود
    کاش کان هم ننگ بودی یکسری
    تا نرفتی بر وی آن بد داوری
    خون دوید از چشم همچون جوی او
    دشمن جان وی آمد روی او
    دشمن طاووس آمد پر او
    ای بسی شه را بکشته فر او
    گفت من آن آهوم کز ناف من
    ریخت این صیاد خون صاف من
    ای من آن روباه صحرا کز کمین
    سر بریدندش برای پوستین
    ای من آن پیلی که زخم پیلبان
    ریخت خونم از برای استخوان
    آنک کشتستم پی مادون من
    می.نداند که نخسپد خون من
    بر منست امروز و فردا بر ویست
    خون چون من کس چنین ضایع کیست
    گر چه دیوار افکند سایهٔ دراز
    باز گردد سوی او آن سایه باز
    این جهان کوهست و فعل ما ندا
    سوی ما آید نداها را صدا
    این بگفت و رفت در دم زیر خاک
    آن کنیزک شد ز عشق و رنج پاک
    زانک عشق مردگان پاینده نیست
    زانک مرده سوی ما آینده نیست
    عشق زنده در روان و در بصر
    هر دمی باشد ز غنچه تازه.تر
    عشق آن زنده گزین کو باقیست
    کز شراب جان.فزایت ساقیست
    عشق آن بگزین که جمله انبیا
    یافتند از عشق او کار و کیا
    تو مگو ما را بدان شه بار نیست
    با کریمان کارها دشوار نیست


    #13 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۶/۱۳ در ساعت 01:02

  5. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    سـرپرسـت سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,618
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13170
    10,710
    سپاس از شما 14,389 بار در 4,268 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض





    کشتن آن مرد بر دست حکیم
    نه پی اومید بود و نه ز بیم
    او نکشتش از برای طبع شاه
    تا نیامد امر و الهام اله
    آن پسر را کش خضر ببرید حلق
    سر آن را در نیابد عام خلق
    آنک از حق یابد او وحی و جواب
    هرچه فرماید بود عین صواب
    آنک جان بخشد اگر بکشد رواست
    نایبست و دست او دست خداست
    همچو اسمعیل پیشش سر بنه
    شاد و خندان پیش تیغش جان بده
    تا بماند جانت خندان تا ابد
    همچو جان پاک احمد با احد
    عاشقان آنگه شراب جان کشند
    که به دست خویش خوبانشان کشند
    شاه آن خون از پی شهوت نکرد
    تو رها کن بدگمانی و نبرد
    تو گمان بردی که کرد آلودگی
    در صفا غش کی هلد پالودگی
    بهر آنست این ریاضت وین جفا
    تا بر آرد کوره از نقره جفا
    بهر آنست امتحان نیک و بد
    تا بجوشد بر سر آرد زر زبد
    گر نبودی کارش الهام اله
    او سگی بودی دراننده نه شاه
    پاک بود از شهوت و حرص و هوا
    نیک کرد او لیک نیک بد نما
    گر خضر در بحر کشتی را شکست
    صد درستی در شکست خضر هست
    وهم موسی با همه نور و هنر
    شد از آن محجوب تو بی پر مپر
    آن گل سرخست تو خونش مخوان
    مست عقلست او تو مجنونش مخوان
    گر بدی خون مسلمان کام او
    کافرم گر بردمی من نام او
    می.بلرزد عرش از مدح شقی
    بدگمان گردد ز مدحش متقی
    شاه بود و شاه بس آگاه بود
    خاص بود و خاصهٔ الله بود
    آن کسی را کش چنین شاهی کشد
    سوی بخت و بهترین جاهی کشد
    گر ندیدی سود او در قهر او
    کی شدی آن لطف مطلق قهرجو
    بچه می.لرزد از آن نیش حجام
    .... مشفق در آن دم شادکام
    نیم جان بستاند و صد جان دهد
    آنچ در وهمت نیاید آن دهد
    تو قیاس از خویش می.گیری ولیک
    دور دور افتاده.ای بنگر تو نیک





    #14 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۶/۱۳ در ساعت 01:02

  6. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    سـرپرسـت سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,618
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13170
    10,710
    سپاس از شما 14,389 بار در 4,268 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض





    بود بقالی و وی را طوطیی
    خوش.نوایی سبز و گویا طوطیی
    بر دکان بودی نگهبان دکان
    نکته گفتی با همه سوداگران
    در خطاب آدمی ناطق بدی
    در نوای طوطیان حاذق بدی
    خواجه روزی سوی خانه رفته بود
    بر دکان طوطی نگهبانی نمود
    گربه.ای برجست ناگه بر دکان
    بهر موشی طوطیک از بیم جان
    جست از سوی دکان سویی گریخت
    شیشه.های روغن گل را بریخت
    از سوی خانه بیامد خواجه.اش
    بر دکان بنشست فارغ خواجه.وش
    دید پر روغن دکان و جامه چرب
    بر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب
    روزکی چندی سخن کوتاه کرد
    مرد بقال از ندامت آه کرد
    ریش بر می.کند و می.گفت ای دریغ
    کافتاب نعمتم شد زیر میغ
    دست من بشکسته بودی آن زمان
    که زدم من بر سر آن خوش زبان
    هدیه.ها می.داد هر درویش را
    تا بیابد نطق مرغ خویش را
    بعد سه روز و سه شب حیران و زار
    بر دکان بنشسته بد نومیدوار
    می.نمود آن مرغ را هر گون نهفت
    تا که باشد اندر آید او بگفت
    جولقیی سر برهنه می.گذشت
    با سر بی مو چو پشت طاس و طشت
    آمد اندر گفت طوطی آن زمان
    بانگ بر درویش زد چون عاقلان
    کز چه ای کل با کلان آمیختی
    تو مگر از شیشه روغن ریختی
    از قیاسش خنده آمد خلق را
    کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
    کار پاکان را قیاس از خود مگیر
    گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
    جمله عالم زین سبب گمراه شد
    کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
    همسری با انبیا برداشتند
    اولیا را همچو خود پنداشتند
    گفته اینک ما بشر ایشان بشر
    ما و ایشان بستهٔ خوابیم و خور
    این ندانستند ایشان از عمی
    هست فرقی درمیان بی.منتهی
    هر دو گون زنبور خوردند از محل
    لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
    هر دو گون آهو گیا خوردند و آب
    زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب
    هر دو نی خوردند از یک آب.خور
    این یکی خالی و آن پر از شکر
    صد هزاران این چنین اشباه بین
    فرقشان هفتاد ساله راه بین
    این خورد گردد پلیدی زو جدا
    آن خورد گردد همه نور خدا
    این خورد زاید همه بخل و حسد
    وآن خورد زاید همه نور احد
    این زمین پاک و آن شوره.ست و بد
    این فرشتهٔ پاک و آن دیوست و دد
    هر دو صورت گر به هم ماند رواست
    آب تلخ و آب شیرین را صفاست
    جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاب
    او شناسد آب خوش از شوره آب
    سحر را با معجزه کرده قیاس
    هر دو را بر مکر پندارد اساس
    ساحران موسی از استیزه را
    برگرفته چون عصای او عصا
    زین عصا تا آن عصا فرقیست ژرف
    زین عمل تا آن عمل راهی شگرف
    لعنة الله این عمل را در قفا
    رحمة الله آن عمل را در وفا
    کافران اندر مری بوزینه طبع
    آفتی آمد درون سینه طبع
    هرچه مردم می.کند بوزینه هم
    آن کند کز مرد بیند دم بدم
    او گمان برده که من کردم چو او
    فرق را کی داند آن استیزه.رو
    این کند از امر و او بهر ستیز
    بر سر استیزه.رویان خاک ریز
    آن منافق با موافق در نماز
    از پی استیزه آید نه نیاز
    در نماز و روزه و حج و زکات
    با منافق مؤمنان در برد و مات
    مؤمنان را برد باشد عاقبت
    بر منافق مات اندر آخرت
    گرچه هر دو بر سر یک بازی.اند
    هر دو با هم مروزی و رازی.اند
    هر یکی سوی مقام خود رود
    هر یکی بر وفق نام خود رود
    مؤمنش خوانند جانش خوش شود
    ور منافق تیز و پر آتش شود
    نام او محبوب از ذات وی است
    نام این مبغوض از آفات وی است
    میم و واو و میم و نون تشریف نیست
    لطف مؤمن جز پی تعریف نیست
    گر منافق خوانیش این نام دون
    همچو کزدم می.خلد در اندرون
    گرنه این نام اشتقاق دوزخست
    پس چرا در وی مذاق دوزخست
    زشتی آن نام بد از حرف نیست
    تلخی آن آب بحر از ظرف نیست
    حرف ظرف آمد درو معنی چون آب
    بحر معنی عنده ام الکتاب
    بحر تلخ و بحر شیرین در جهان
    در میانشان برزخ لا یبغیان
    وانگه این هر دو ز یک اصلی روان
    بر گذر زین هر دو رو تا اصل آن
    زر قلب و زر نیکو در عیار
    بی محک هرگز ندانی ز اعتبار
    هر که را در جان خدا بنهد محک
    هر یقین را باز داند او ز شک
    در دهان زنده خاشاکی جهد
    آنگه آرامد که بیرونش نهد
    در هزاران لقمه یک خاشاک خرد
    چون در آمد حس زنده پی ببرد
    حس دنیا نردبان این جهان
    حس دینی نردبان آسمان
    صحت این حس بجویید از طبیب
    صحت آن حس بجویید از حبیب
    صحت این حس ز معموری تن
    صحت آن حس ز تخریب بدن
    راه جان مر جسم را ویران کند
    بعد از آن ویرانی آبادان کند
    کرد ویران خانه بهر گنج زر
    وز همان گنجش کند معمورتر
    آب را ببرید و جو را پاک کرد
    بعد از آن در جو روان کرد آب خورد
    پوست را بشکافت و پیکان را کشید
    پوست تازه بعد از آنش بر دمید
    قلعه ویران کرد و از کافر ستد
    بعد از آن بر ساختش صد برج و سد
    کار بی.چون را که کیفیت نهد
    اینک گفتم این ضرورت می.دهد
    گه چنین بنماید و گه ضد این
    جز که حیرانی نباشد کار دین
    نه چنان حیران که پشتش سوی اوست
    بل چنان حیران و غرق و مست دوست
    آن یکی را روی او شد سوی دوست
    وان یکی را روی او خود روی اوست
    روی هر یک می.نگر می.دار پاس
    بوک گردی تو ز خدمت روشناس
    چون بسی ابلیس آدم.روی هست
    پس بهر دستی نشاید داد دست
    زانک صیاد آورد بانگ صفیر
    تا فریبد مرغ را آن مرغ.گیر
    بشنود آن مرغ بانگ جنس خویش
    از هوا آید بیاید دام و نیش
    حرف درویشان بدزدد مرد دون
    تا بخواند بر سلیمی زان فسون
    کار مردان روشنی و گرمیست
    کار دونان حیله و بی.شرمیست
    شیر پشمین از برای کد کنند
    بومسیلم را لقب احمد کنند
    بومسیلم را لقب کذاب ماند
    مر محمد را اولوا الالباب ماند
    آن شراب حق ختامش مشک ناب
    باده را ختمش بود گند و عذاب


    #15 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۶/۱۳ در ساعت 01:03

  7. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    سـرپرسـت سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,618
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13170
    10,710
    سپاس از شما 14,389 بار در 4,268 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض





    بود شاهی در جهودان ظلم.ساز
    دشمن عیسی و نصرانی گداز
    عهد عیسی بود و نوبت آن او
    جان موسی او و موسی جان او
    شاه احول کرد در راه خدا
    آن دو دمساز خدایی را جدا
    گفت استاد احولی را کاندر آ
    زو برون آر از وثاق آن شیشه را
    گفت احول زان دو شیشه من کدام
    پیش تو آرم بکن شرح تمام
    گفت استاد آن دو شیشه نیست رو
    احولی بگذار و افزون.بین مشو
    گفت ای استا مرا طعنه مزن
    گفت استا زان دو یک را در شکن
    چون یک بشکست هر دو شد ز چشم
    مرد احول گردد از میلان و خشم
    شیشه یک بود و به چشمش دو نمود
    چون شکست او شیشه را دیگر نبود
    خشم و شهوت مرد را احول کند
    ز استقامت روح را مبدل کند
    چون غرض آمد هنر پوشیده شد
    صد حجاب از دل به سوی دیده شد
    چون دهد قاضی به دل رشوت قرار
    کی شناسد ظالم از مظلوم زار
    شاه از حقد جهودانه چنان
    گشت احول کالامان یا رب امان
    صد هزاران مؤمن مظلوم کشت
    که پناهم دین موسی را و پشت


    #16 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۶/۱۳ در ساعت 01:04

  8. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    سـرپرسـت سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,618
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13170
    10,710
    سپاس از شما 14,389 بار در 4,268 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض



    او وزیری داشت گبر و عشوه ده
    کو بر آب از مکر بر بستی گره
    گفت ترسایان پناه جان کنند
    دین خود را از ملک پنهان کنند
    کم کش ایشان را که کشتن سود نیست
    دین ندارد بوی مشک و عود نیست
    سر پنهانست اندر صد غلاف
    ظاهرش با تست و باطن بر خلاف
    شاه گفتش پس بگو تدبیر چیست
    چارهٔ آن مکر و آن تزویر چیست
    تا نماند در جهان نصرانیی
    نی هویدا دین و نه پنهانیی
    گفت ای شه گوش و دستم را ببر
    بینی.ام بشکاف و لب در حکم مر
    بعد از آن در زیردار آور مرا
    تا بخواهد یک شفاعت گر مرا
    بر منادی.گاه کن این کار تو
    بر سر راهی که باشد چارسو
    آنگهم از خود بران تا شهر دور
    تا در اندازم دریشان شر و شور





    #17 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۶/۱۳ در ساعت 01:04

  9. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    سـرپرسـت سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,618
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13170
    10,710
    سپاس از شما 14,389 بار در 4,268 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض




    پس بگویم من بسر نصرانیم
    ای خدای رازدان می.دانیم
    شاه واقف گشت از ایمان من
    وز تعصب کرد قصد جان من
    خواستم تا دین ز شه پنهان کنم
    آنک دین اوست ظاهر آن کنم
    شاه بویی برد از اسرار من
    متهم شد پیش شه گفتار من
    گفت گفت تو چو در نان سوزنست
    از دل من تا دل تو روزنست
    من از آن روزن بدیدم حال تو
    حال تو دیدم ننوشم قال تو
    گر نبودی جان عیسی چاره.ام
    او جهودانه بکردی پاره.ام
    بهر عیسی جان سپارم سر دهم
    صد هزاران منتش بر خود نهم
    جان دریغم نیست از عیسی ولیک
    واقفم بر علم دینش نیک.نیک
    حیف می.آمد مرا کان دین پاک
    درمیان جاهلان گردد هلاک
    شکر ایزد را و عیسی را که ما
    گشته.ایم آن کیش حق را ره.نما
    از جهود و از جهودی رسته.ایم
    تا به زناری میان را بسته.ایم
    دور دور عیسیست ای مردمان
    بشنوید اسرار کیش او بجان
    کرد با وی شاه آن کاری که گفت
    خلق حیران مانده زان مکر نهفت
    راند او را جانب نصرانیان
    کرد در دعوت شروع او بعد از آن


    #18 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۶/۱۳ در ساعت 01:05

  10. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    سـرپرسـت سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,618
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13170
    10,710
    سپاس از شما 14,389 بار در 4,268 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض




    صد هزاران مرد ترسا سوی او
    اندک.اندک جمع شد در کوی او
    او بیان می.کرد با ایشان براز
    سر انگلیون و زنار و نماز
    او به ظاهر واعظ احکام بود
    لیک در باطن صفیر و دام بود
    بهر این بعضی صحابه از رسول
    ملتمس بودند مکر نفس غول
    کو چه آمیزد ز اغراض نهان
    در عبادتها و در اخلاص جان
    فضل طاعت را نجستندی ازو
    عیب ظاهر را بجستندی که کو
    مو به مو و ذره ذره مکر نفس
    می.شناسیدند چون گل از کرفس
    موشکافان صحابه هم در آن
    وعظ ایشان خیره گشتندی بجان


    #19 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۶/۱۳ در ساعت 01:08

  11. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    سـرپرسـت سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,618
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13170
    10,710
    سپاس از شما 14,389 بار در 4,268 پست
    Follows
    3
    Following
    0

    پیش فرض

    دل بدو دادند ترسایان تمام
    خود چه باش.د قوت تقلید عام
    در درون سینه مهرش کاشتند
    نایب عیسیش می.پنداشتند
    او بسر دجال یک چشم لعین
    ای خدا فریاد رس نعم المعین
    صد هزاران دام و دانه.ست ای خدا
    ما چو مرغان حریص بی.نوا
    دم بدم ما بستهٔ دام نویم
    هر یکی گر باز و سیمرغی شویم
    می.رهانی هر دمی ما را و باز
    سوی دامی می.رویم ای بی.نیاز
    ما درین انبار گندم می.کنیم
    گندم جمع آمده گم می.کنیم
    می.نیندیشیم آخر ما بهوش
    کین خلل در گندمست از مکر موش
    موش تا انبار ما حفره زدست
    و از فنش انبار ما ویران شدست
    اول ای جان دفع شر موش کن
    وانگهان در جمع گندم جوش کن
    بشنو از اخبار آن صدر الصدور
    لا صلوة تم الا بالحضور
    گر نه موشی دزد در انبار ماست
    گندم اعمال چل ساله کجاست
    ریزه.ریزه صدق هر روزه چرا
    جمع می.ناید درین انبار ما
    بس ستارهٔ آتش از آهن جهید
    وان دل سوزیده پذرفت و کشید
    لیک در ظلمت یکی دزدی نهان
    می.نهد انگشت بر استارگان
    می.کشد استارگان را یک به یک
    تا که نفروزد چراغی از فلک
    گر هزاران دام باشد در قدم
    چون تو با مایی نباشد هیچ غم
    چون عنایاتت بود با ما مقیم
    کی بود بیمی از آن دزد لئیم
    هر شبی از دام تن ارواح را
    می.رهانی می.کنی الواح را
    می.رهند ارواح هر شب زین قفس
    فارغان نه حاکم و محکوم کس
    شب ز زندان بی.خبر زندانیان
    شب ز دولت بی.خبر سلطانیان
    نه غم و اندیشهٔ سود و زیان
    نه خیال این فلان و آن فلان
    حال عارف این بود بی.خواب هم
    گفت ایزد هم رقود زین مرم
    خفته از احوال دنیا روز و شب
    چون قلم در پنجهٔ تقلیب رب
    آنک او پنجه نبیند در رقم
    فعل پندارد بجنبش از قلم
    شمه.ای زین حال عارف وا نمود
    عقل را هم خواب حسی در ربود
    رفته در صحرای بی.چون جانشان
    روحشان آسوده و ابدانشان
    وز صفیری باز دام اندر کشی
    جمله را در داد و در داور کشی
    چونک نور صبحدم سر بر زند
    کرکس زرین گردون پر زند
    فالق الاصباح اسرافیل.وار
    جمله را در صورت آرد زان دیار
    روحهای منبسط را تن کند
    هر تنی را باز آبستن کند
    اسپ جانها را کند عاری ز زین
    سر النوم اخ الموتست این
    لیک بهر آنک روز آیند باز
    بر نهد بر پایشان بند دراز
    تا که روزش واکشد زان مرغزار
    وز چراگاه آردش در زیر بار
    کاش چون اصحاب کهف این روح را
    حفظ کردی یا چو کشتی نوح را
    تا ازین طوفان بیداری و هوش
    وا رهیدی این ضمیر و چشم و گوش
    ای بسی اصحاب کهف اندر جهان
    پهلوی تو پیش تو هست این زمان
    یار با او غار با او در سرود
    مهر بر چشمست و بر گوشت چه سود


    #20 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۵/۰۶/۱۳ در ساعت 01:08

موضوع بسته شد
صفحه 2 از 6 نخستنخست 1 2 3 4 ... آخرینآخرین

جستجو شده ها

Nobody landed on this page from a search engine, yet!

تا این لحظه 9 کاربر از این تاپیک دیدن کرده اند

فقط اعضا گروه ویژه vip و مدیران قادر به دیدن اسامی بازدیدکنندگان تاپیک هستند

کلمات کلیدی این موضوع

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

کپی از مطالب سایت مجاز نمیباشد و پیگرد قانونی دارد

cubase.ir

BACK TO TOP
وی اس تی
آرتیست