کانال کیوبیس در تلگرام را دنبال کنید
آموزش فارسی فالش گیری
آموزش فارسی آهنگسازی با کامپیوتر
آموزش فارسی حرفه ای کیوبیس
حرفه ای ترین آموزش فارسی تصویری مبانی و تئوری موسیقی در ایران
آموزش فارسی ساخت ریتمهای 6/8 ایرانی عربی بندری ترکی عربی




صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 1
صفر تا صد آموزش فارسی کیوبیس پک 2


دانلود کیوبیس 8 cubase با لینک مستقیم رایگان و آموزش نصب فارسی

دانلود رایگان وی اس تی استرینگ شرقی Fayez Saidawi Oriental Strings با لینک مستقیم تک پارت از سرور سایت



آموزش آهنگسازی فارسی

جهت مشاهده ی پستی که بیشترین امتیاز مثبت را در این تاپیک کسب کرده است اینجا را کلیک کنید

موضوع بسته شد
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

موضوع: اشعار فرهاد و فرزاد نامی

  1. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان توپزنی با راکت قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,261
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13123
    10,698
    سپاس از شما 14,344 بار در 4,235 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض اشعار فرهاد و فرزاد نامی







    مبلغی هست که من مشتری اخمِ توام
    مقصدی هست که من رهروِ ايمای توام
    گِلِ من ، مدهوش آب تنِ توست
    تويی آن مذهب و دين و وطنم
    راهِ من ، خطِ دستان تو است
    پلکِ من ، دستخوشِ تاراتِ پَرَت
    قطره قطره ، من شَوم قربانِ دريای لبت.
    دريای بتی ، تو ميکده ، تو صادقی ، گِرانی
    تو محفلی ، تو جِرمی و تو عنصر
    تو حافظی ، تو مسجدی ، تو کوکبِ درخشان
    تويی همان مرهمِ زخمِ پنهان.
    ... روی شنهای نفيرم ، چرا از راه گفتم؟
    وليکن زيرِ لب ، اسم تو بود و پَرِ ناز
    صحنه ی ديدِ من ، آن جسمِ پری نازِ تو بود
    روی گُل ، عطرِ تو پيچيده به صبح
    مهتاب ، اسمِ تو گفت و باز شد
    نورِ شمس از نَفَسِ گرمِ مسيحایِ تو است
    لطفِ مجنون ، از پيکرِ رازِ تو بود
    جذبه ی شيرين ، همه تقليدِ اشاراتِ تو بود
    نه درصدی به جز تو در سرا هست
    نه قمری از غيرِ تو حرفی بسرود
    لرزيد دنيا ، ترانه ی خشمِ تو گفت
    يا عاری گشته از توانِ حملِ تو خفت
    گفتگوی گُل و بلبل ، همه از سازِ تو بود
    جسمِ مردم ، همه از خاکِ تو شد
    روح و جان ، نغمه ی احساسِ تو بود.
    به کجا فرهادِ حيران , برسد محفلِ سجده ؟
    به جز آن سرای اميد ، که تويی منشورِ رضوان
    که رسد ساقیِ پيمان
    بخور از شرابِ عرفان ، سلامت گردد آن جميلِ ديوان
    منم آن مسافرِ گَرد ، که رَسَم به گِردِ کعبه
    درِ کعبه باز گشته ست
    گر تويی صاحبِ کعبه ، ساجدی در تاز گشته ست.






    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1



    و من مُردم ازین لحظه ...

    *** قوانین جامع سایت***
    #1 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۶/۰۱/۲۸ در ساعت 10:31

  2. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  3. # ADS
    مجری تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    نوشته ها
    -
    فروشگاه آنلاین کیوبیس با سیستم پرداخت آنلاین و ارسال به سراسر نقاط ایران ، شهرستانها و روستاها در کمترین زمان ممکن ، فروش vst وی اس تی ارزان و با کیفیت ، فروش سمپل و پلاگین های جدید آهنگسازی
    خرید وی اس تی خرید vst فروش vst وی اس تی فروش وی اس تی وی اس تی دانلود وی اس تی آپلود عکس

    بی نظیرترین آموزش فارسی نرم افزار کیوبیس ( سطح مقدماتی )
    آموزش فارسی کار با نرم افزار کیوبیس (سطح پیشرفته)
    آموزش فارسی CUBASE 5 & NUENDO4
    آموزش فارسی تکمیلی NUENDO5.5, CUBASE 6.5
    آموزش فارسی Ableton Live 9
    آموزش فارسی سونار Sonar X2,X3
    آموزش فارسی Cubase Elements 7

    آموزش فارسی protools 10
    آموزش فارسی Logic Pro X2 لاجیک
    آموزش فارسی Studio one استودیو وان
    آموزش فارسی BAND IN A BOX 2015
    آموزش فارسی Guitar Pro 6
    آموزش فارسی ضبط افکت میکس و مستر صدا ADOBE AUDITION CS5.5
    آموزش فارسی یک پروژه تنظیم آهنگ از ابتدا تا انتها

    آموزش فارسی اف ال استودیو FL Studio 12
    آموزش فارسی سمپلر کانتکت Native instrument Kontakt 5
    آموزش فارسی تصویری امنیسفر OMNISPHERE
    آموزش فارسی تخصصی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی موسیقی الکترونیک Steinberg Sequel
    آموزش فارسی تکنیکهای حرفه ای وکال همراه با آموزش Melodyne
    آموزش فارسی تکنیکهای رکورد صدا در استودیو موسیقی
    آموزش فارسی 101 ترفند حرفه ای میکس + مستر آهنگ با ایزوتوپ اوزون 7 izotope ozone
    آموزش فارسی جامع مسترینگ آهنگ Izotop Ozone 6 + tracks
    آموزش فارسی Fab Filter+Waves +Slate Digital

    آموزش کامل مراحل ساخت آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی آهنگسازی در یک هفته
    آموزش فارسی تنظیم حرفه ای موسیقی
    آموزش فارسی مولتی مدیا تصویری مبانی موسیقی
    آموزش فارسی تنظیم و ارکستراسیون آهنگ
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش خوانندگی پاپ به زبان فارسی
    آموزش آهنگسازی در سبکهای پاپ، هیپ هاپ رپ،ترنس،هاوس،بلوز،جاز،راک

    آموزش فارسی میکس حرفه ای آهنگ
    آموزش فارسی میکس و مسترینگ حرفه ای
    آموزش فارسی یک پروژه میکس و مستر آهنگ از ابتدا تا انتها
    آموزش فارسی ریتم سازی در موسیقی
    آموزش فارسی ساخت بیت در موسیقی
    آموزش فارسی صداسازی با سینتی سایزرها
    آموزش فارسی فالش گیری و فاصله سازی صدای خواننده
    آموزش فارسی ساخت استودیوی موسیقی خانگی

    خرید وی اس تی پیانو spitfire audio hans zimmer piano
     

  4. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان توپزنی با راکت قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,261
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13123
    10,698
    سپاس از شما 14,344 بار در 4,235 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    بندِ سکوت را می کَنَم بر لحنِ خموش
    تا شب و روز ، مرا از تو حکايت باشد
    سخن از جانِ من و جانِ تو و هر چه شکايت باشد.
    هر کجا طرحِ لبی بود ، سکوت جاری بود
    بار بر بسته سکوت از جمعِ بار
    شب افروز گشته شعر ، بر حالِ دار
    در آغازِ تنم ، صدايی از مردمان ، حاکم بود
    در پايانِ سَرَم ، فغانی از سَران ، صادق بود
    ليک در ميانه ، سکوت را بند گسستم
    ز سَر تا به قدم ...
    پُر از گسسته سکوتی باشد
    پُر از حرف و سخن ، شوق و قلم
    و جرعه ای بر عُمر ، کفايت باشد
    تا مُهرِ سکوت بر من ، حمايت باشد.
    سلام بر اين فغان های سرفراز
    فراوان بر سخن های عشق و دلنواز
    درود بر بوسه ، درد ، غم های نياز
    و راه های بُرده مرا اين جانگُداز
    که بَرده ، اين چنين آزرده جان.
    گفته صدای رعد دانستم که بايد:
    از اشک ، باران ، بوران
    گفته آوازِ بلبلِ خوش الحان:
    که بايد از گُل و عشق ، سوزان
    گفته موجِ ديرنده پا بر جا:
    از بوسه ی ساحل و پيرِ خسته ی خندان.
    از شورشِ هستی به جانم نهراسم
    که مردان همه گونه ، به مناجات شدند
    از مطرب و خرابات و مُغان من نگريزم
    که جانان ، همه ، بی سَر و عادت باشند
    از هستیِ خويش ، سوی مستی برگرفتم
    آه ، خَلق را اين سخن ها چه حالت باشند
    که اگر مردم بگريزند
    بر مردمِ دون چه حاجت باشد.


    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #2 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۶/۰۱/۲۸ در ساعت 10:32

  5. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  6. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان توپزنی با راکت قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,261
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13123
    10,698
    سپاس از شما 14,344 بار در 4,235 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض









    در حجمِ آبیِ باران ، واپسينم اما
    با که بايد گفت
    گَرد خاکستری گِردم
    که گِرد جهان می گَردم
    و نظاره گرِ دگرگونیِ طبيعتِ گِرد هستم.
    پای که روی زمين می گذارم
    احساسِ روی سينه ی مردم هستم
    حتی روی سنگی ، باران شسته
    يا روی برگی ، خزانی شده
    يا رودی ، باران نشسته
    و در آسمان ، که بخارِ آنهاست.
    تا بلورِ قطره های باران ، مغروق
    که لحظه ای زمين ، مجموعه ی گِردِ آن می گَردد
    تا ابرِ سپيد و سياه
    که نمی دانم چگونه کم می گَردد
    گَردِ گِردِ خاکستری ، می گردد
    و آن ، هنوز من هستم.
    - جزءِ دوستانت نيست؟
    - چرا ، که ليک ، دوستانی هيچ ندارم.
    گاهی روی زمين ، سُست می خوابم
    گاهی باد به بالای باران می بَردم
    و شبی هم به اوجِ اَنجُم رسيده ام
    و ديگر لحظه ای بعد از قبل تر
    تنها گوشتی هستم خاکستری گشته
    و از زيرِ سنگی که روی سينه ام گذاشته بودند
    بيرون جَسته ، جُسته ام
    با خيزی توسطِ آبِ باران
    خاکستری نه با روح ، نه بی روح
    بلکه تمثيلی از خودِ روح.
    ... و چرايی ، زيرايی ، و زيبايی می تَرَکد
    گَردِ گِردِ خاکستری , گِردِ جهان می گَردد
    و آن ، هنوز من هستم.




    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #3 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۶/۰۱/۲۸ در ساعت 10:33

  7. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  8. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان توپزنی با راکت قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,261
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13123
    10,698
    سپاس از شما 14,344 بار در 4,235 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    آواز می خوانم ، تا که بايد خواه
    در کنار رَسته ای از دختری بی هنگام
    يا که در آن سوتر ، پيشِ يک درويشِ بی پيمان
    پيشِ يک آبادی ، کُنجِ يک باز چَپَر.
    آواز می خوانم ، تا که بايد باش
    و زلال بايد ، بادِ زود هنگامِ سرو
    و گوارا بادا ، چشمه ی سوارَک های آب
    بی گمان کانجا ، هنرم بی داد است
    بی گمان اينجا نيز ، گوشِ کَر بسيار است.
    آواز می خوانم ، تا که بايد مِهر
    از خوشی ، از غنچه ی لب بازِ فکر
    که شايد طُرفه ای سبزه که آراسته اش
    از چلچله ی روشنیِ باغچه ی ناز.
    چنان می خوانم تا صدايم دورتر
    بر سَرِ آبادیِ شب ، باز تابد
    و زيرِ مهتابِ درخت بنشيند ، در بيشه ی پير
    می نويسم تا تهِ آب
    شعرهايم تا دشت ، پَرِ موسيقی باد ، پُرِ موسيقیِ باد
    من نديدم در شهر ، کوچه ای از آغاز
    تا سَرِ خواب نهفت ، ساقه ای نازک نيز.
    نمی خوانم خاک ، شَهدِ يک تلخیِ مرگ
    پای ، در جوی تولد بسته ام
    بر طَبله ، تپيده ستاره ای رنگين
    بر پوچیِ افسارِ گناه ، نگون سرای
    می کشاند آنجا که خود می خواند.
    آواز می خوانم ، تا که بايد آه
    آزاد بادا ، آهِ بايدها
    که گذشته شاديم ، اين است.


    #4 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۶/۰۱/۲۸ در ساعت 10:33

  9. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  10. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان توپزنی با راکت قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,261
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13123
    10,698
    سپاس از شما 14,344 بار در 4,235 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    آغوشت عاری کُن ، پيدای ناپيدا شو
    بيار تَن را ، تمامِ تنِ من ، خراب شود
    بيا دستانِ سَرکشم ، اسيرِ دستِ آب شود
    آغوشت عاری کن
    تمامِ وجودِ من ، در نيوه ات ، روی سينه ات
    نِی ، اشکهايم روی بوی خيره ات
    پُر از مَستی و شراب شود
    جامِ من ، تهی از سَراب شود.
    تهی ها را رها کن ، پيدای پيدا شو
    که لبهای کورِ کودکانه ام ، از پِستانِ نوشِ تو
    نِی با کنايه ، مُشتی تهمت ، جواب شود.
    رخسارِ مرا در کوه ، به بادِ آرام رسان
    نامَم در کوی دوست ، درونِ خانه ، پِیِ مستانه ی پوست بخوان
    تا به تپيدنِ شيپورِ يک طَحّان
    در پشتِ مصراع و نقاب شود.
    عاری کن دستم ، آغوشت عاری کن
    پيدای پيدا شو ، زيبا شو
    تا قطره های روزِ من ، هر شب
    بسانِ اَنجُمِ آسمان ، حساب شود.
    پُر ز تک شود و تاک شود
    قَلبِ من ، در تب و تاب شود
    اسيرِ دستانِ چينِ مهتاب شود
    فاصله ها را پاک کن ، نه سايه هايم تيز کن
    با کِشتم درياب مرا
    نسيم و باد صبا ، هِزار هَزارِ خوش صحبت اندر دريا
    گمگشته ی صدها حباب شود
    تازيانه ی بوسه گير ، بر لب
    و بغل هايت ، پُر از کتاب شود
    بزن گناهانم ، زَنداوَر و ثواب شود.
    آغوشت عاری کن ، پيدا شو
    بيا افکارم در ميانِ صحبتِ صِراح شود.
    شايد مختصر
    پُر از حديثِ نخبه ها و اصحاب شود.


    #5 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۶/۰۱/۲۸ در ساعت 10:34

  11. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان توپزنی با راکت قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,261
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13123
    10,698
    سپاس از شما 14,344 بار در 4,235 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    تا شبی هست و نيست
    پلک را بسته به پلکی مهتاب
    شمع هم خاموش و عريان
    با دلِ ويرانِ تاواتاوِ شب.
    روزِ رنگين فامِ دشت ، رفته به سايه روشن های خواب
    خبرِ بوسيدن و آغوشِ سَفَر ، بس تنهاست
    سايه ای خفته ، بر آغوشِ سايه ای تاريک تر
    از غمِ من می ستاند سُفتِ نوازش بر سَر
    چه رنگِ سرخی سنگ بر سنگ ، در هنگامِ غروب
    چه زيبا اين غروب تا تلخی نياورده به خواب
    نيست مرغِ حقی که بخواند
    احساسِ شبانگاهانِ لَب
    او هم بسته به پلکی ، رفته به خوابِ مردار
    آسمان نزديک تر از مهتاب است
    چه سياه و سرد است.
    تا شبی هست و نيست
    پلک را بسته به پلکی مهتاب
    باکِری نيست که من ، آهسته از خوابِ خوشی بر خيزم
    پلکی که خموش و آرام ، سهمی گرفته به صحرای آبشار
    و درختی آرام بر لُختِ آن می غلتد
    به تاتا افتاده ، زبانی که بس رنجور است
    خبرچينی لبِ پنجره خوابيده با احساسِ خودش
    انصاف می کُنَد به خواب آلودگیِ شب ، پروين
    بی نماز شده آن زنِ بی طاقتِ شب
    زندگی دَرغيشی از بی معنی ست
    همچو آب سَوار ، آبشاری به دور می ريزد.
    مهتابم سرد است
    مهتاب هم خاموش.
    امشب
    از آه
    صَفی غافل نيست.




    #6 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۶/۰۱/۲۸ در ساعت 10:35

  12. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان توپزنی با راکت قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,261
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13123
    10,698
    سپاس از شما 14,344 بار در 4,235 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    تو يادگاریِ ديوارِ خيابان را

    نوشتارِ درختِ پير و مفلوسِ کوچه هامان را

    مدان ناچيز: شايد ، نشانِ بَيصِ مَردمی ست

    که ساعتها ، ماتم زده با کمرِ خميده شان

    به آن تکيه کرده و لرزيده اند

    چنان که فردی با من نوشته بود:

    بُرهان ، احساسِ مرا شکسته ست.

    يا روی درختِ فَلَک ساخته بودند:

    آسمانِ شعر ، نزديکِ من است.

    شايد هم غرورِ شکوفه ای ، شکسته بود

    که باران ، قحر از من و توست

    و برف های زمستان را ، سبزينه نخواهی ديد.



    در آن گوشه ی خاکهامان

    که نرم است و شنزار و سوزانی ست

    شيخی ديدم به تعجب می نگريست

    به ساحلی که امواج ، به قلمِ خروش می نوشتند:

    مستيم و شرابِ پيکرِ مغروق خورديم

    نيز خويشتن را به ساحل کوبيدند

    آگه ، او ناگهان گريستن را

    به صداقتِ امواج ، می پرداخت

    آن شيخ ، ريشِ سفيدش را

    روی دريای احساس می انداخت.

    و دستانِ فرزندِ کبيرش را

    روی گيسوی سفيدفامِ خويشتن ، باز

    می نواخت و می گفت با او:

    اين بسانِ دستِ روزگاران است

    که روی سرِ تو خواهد سوخت.

    و ما ، فرزندانِ آن فرزندِ کبيريم

    کين چنين احساس را نمی فهميم.

    وز کنارِ فريادِ ديوارها

    لنگ لنگان ، گم می شويم.

    وان اخبارِ خروشان را نفهميديم:

    روزگاری ، آوارِ ديوارها

    استخوانها را به هم خواهد فشُرد.





    #7 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۶/۰۱/۲۸ در ساعت 10:48

  13. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان توپزنی با راکت قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,261
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13123
    10,698
    سپاس از شما 14,344 بار در 4,235 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    عجب شراره ای که ندارد بوسه
    نالان پيکری ، در سَبو.
    های ، چشمی که بس عريانِ بيرون است
    و بر دور دستِ خدا می نگرد ، بر آن پای چنار
    می پُرسد از نرمکِ دختری پَرسه
    کودکانه پرستيدن که بس دشوار است
    همچو دور مانده پشيزی ، پُر از پَروا است
    عشق ورزيدن ، بوسه بر لب تاباندن است.
    تختِ زيرِ من ، تاب می خورَد ، و می رقصَد
    مونسی بُزاق ، آهنگين نوا کردن های لَو ، گفتن از بوسه
    پيراهنِ حسود من هم اينجاست
    بر تَنِ پوشانده ام می نگرد ، خيس می خورَد ، هوسناک است
    در رَفته دلی ، آب مرا خواهد بُرد2
    فکر ، گر که بس عريان است
    اما عشقِ من ، که جرعه ای خواستن است
    تَنِ من ، لوت است و می لرزد ، هولناک است
    شادمانم ، پُر از وجدانم
    باز آی
    ای فرا کرده نَفَس ، لَرزانَم
    بلبلی سپيد ، بر سينه ی گُل آرميده است
    و آشيانه ای ، کز کمبود پُر است
    کمانِ نيلیِ شب ، بر شور می تابد
    عشق ورزيدن ، بوسه بر لب تاباندن است.
    گودِ حرفی محبوب
    بر صورتش نشسته است
    لَخته ای مهتاب
    رسوا کنان بر دَهشَتَش برهنه است
    دستِ کبود ، نشسته بر تشنه ديدارِ بوران های برگ
    واسطه ی روح ، عطرآگين شده است
    عشق ورزيدن که بس دشوار است
    آئينِ تَنَم پيچيده بر آغوشِ عرق های تَنَش.
    امشب ، عشق
    چونان که هست و دوست می دارم
    محبوسِ محبوس است.


    #8 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۶/۰۱/۲۸ در ساعت 10:49

  14. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان توپزنی با راکت قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,261
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13123
    10,698
    سپاس از شما 14,344 بار در 4,235 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض







    از کجا تَراکِ ادراک گشودن ؟
    اين همه فهميدن ، شناختن ، دريافتن
    و در عمقِ نَفَس های ممنوعِ تنفس جو
    لحظه ای گُنگ گشتن ، تنگ گشتن ، مبهوت گشتن
    از کجا تَراکِ ادراک گشودن ؟
    لحظه ای زیِ آمدن
    لحظه ای بعد ، زیِ مردانه مردن
    و بر هياهوی نگرانی ها ، سرِ تعظيم بردن
    لُچِ گُل بودن ، تَنی بعد تيغ گشتن
    از گِل ، مُل بودن
    زمانی در بُنِ سايه افکندن
    يا سَنِ ساتور گشتن
    به کجا ، اندر اين خانه گذشتن
    در کجا ، سالها درماندن
    به تسخيرِکجاها ماندن
    و مردن ، در بهتِ کجايی
    روی سياره ای بی خاک
    آتشی بی جان
    و شراره هايی شرمگين از نبودنِ انسان
    و لحظه های آتش ها ، خاک شستن
    که بخوان ، من آمده ام يا انسان
    و گشودنِ ادراک در هجای کجايی
    سالها گم گشتن در جلدِ همزاد
    و پيدا شدن در مهدِ مراد ، همزاد را گم کردن
    از کجا تَراکِ ادراک گشودن ؟
    در عمقِ چاهِ زندگی ، مردن
    يا اشک در چاهِ فاصله ها ، بردن
    يا در پياله ی درويشی ، آب خوردن.
    از کجايی؟ درکجايی؟ به کجايی؟
    در عمقِ ساحلِ عرفان ، تا زانو رفتن
    تا سينه ی سَر شستن
    و باز گُم گشتن.
    سپس ، ميانِ آب را
    تراکِ ادراک گشودن
    از کجا تَراکِ ادراک گشودن ؟ ...


    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #9 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۶/۰۱/۲۸ در ساعت 10:49

  15. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


  16. Roya آواتار ها
    Roya
    قهرمان تیراندازی با کمان قهرمان تنـیس قهرمان جعبه ها قهرمان Pinboliada قهرمان توپزنی با راکت قهرمان بچه درسخونها رو بزن قهرمان کماندار در شهر قهرمان شوت دیواری
    شماره کاربری
    15632
    مدیـر ارشـد سایت
    خرداد /۱۳۹۱
    6,261
    مثبت های دریافتی
    + های دریافتی13123
    10,698
    سپاس از شما 14,344 بار در 4,235 پست
    Follows
    2
    Following
    0

    پیش فرض









    کشيده اين سايه ها از تَن به راهم
    که آن هم می رَوَد بر زيرِ پايم
    جانی شکسته با ديده ی دل ، عُمرِ بی ثباتم.
    نيست اسرارِ عشّاق تا که دانی رَفته اين سار
    می دانم نمی سوزد گُلی ، بر سينه ی خار
    گرچه قُمری باز گويد بحثِ اسرار.
    عهدِ بی وفايی ، وز زمان های جدايی
    نديده اين چنين دوزخ ، جفايی
    بيفتم مستِ مستان ، از ره به جايی
    من بت پرستم ، با خداوندان چه کاری.
    بر کنارت خواندی و لطف ، به جانم کردی
    به يک طعنه ی زشت ، تو زارم کردی
    بر غمِ من ، درد را تو افزون کردی
    با چه زبانی زان بگويم که تو ، چون کردی.
    برو ای جان ، تا شود تَن ز غمش عاری
    کاش نمی گفت دستان ، حرفی ز وفاداری
    دريغ از اين همه حسرت
    که سپردم عُمرم
    آه ، چه شد روزهای نخستِ آشنايی
    مرا بر غم راهی نمودی تا می توانی
    برو ای روحِ تو از مِهر ، خالی.
    می سوزد اين دلِ آواره ی من
    سخنی نيست بر زبان تا من بگويم
    سِرِّ اين جان و سَرم
    وز غمِ دل ، باز جويم
    کين صَنَمِ بی مهر
    با جان و دلبان می پرستم.
    برو ای خندان شده بر ناله های بی صبورم
    با هزاران رنج و گريه ، اشک و ناله
    در مستيَم ، بايد که تنها ، من بسوزم.


    تعداد کل آرای این پست : 1
    تعداد آرای مثبت : 1
    #10 ارسال شده در تاريخ ۱۳۹۶/۰۱/۲۸ در ساعت 10:50

  17. کاربران زیر از شما Roya عزیز جهت این پست سپاسگزاری کرده اند


موضوع بسته شد

جستجو شده ها

Nobody landed on this page from a search engine, yet!

تا این لحظه 3 کاربر از این تاپیک دیدن کرده اند

فقط اعضا گروه ویژه vip و مدیران قادر به دیدن اسامی بازدیدکنندگان تاپیک هستند

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

کپی از مطالب سایت مجاز نمیباشد و پیگرد قانونی دارد

cubase.ir

BACK TO TOP
وی اس تی