رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...

سایت و انجمن رسمی کیوبیس ایران

مرجع تخصصی آهنگسازان خوانندگان و نوازندگان سایت کیوبیس ایران

  • با 10 سال قدمت
  • بیش از 145 هزار کاربر
  • بیش از 450 هزار پست





oaj

کوتاه " ای عشق..." از Oaj

پست های پیشنهاد شده

oaj    6,649

مدیر بـازنشسته

همچو خورشید...

که تا طلوع می کند،

زمین، گرم...

 

 

چون ابر...

که تا قطره ای می بارد،

صحرا، سبز...

 

 

و چون باد...

žžžžžžžžžžžکه دمی می وزد و

خوشه مست...

 

 

ای عشق...

مرا بنگر

تا شــاعـر شوم...

 

ey_eshgh.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
oaj    6,649

مدیر بـازنشسته

سلام مہدی جان عالی بود نمیشہ ایرادی بھش گرفت فقط یکمی کوتاہ مہدی جان

 

ممنونم احمد جان.

 

نظرت در مورد این شعر در سبک هایکو چیه؟

گرچه شکسته

هنوز انجاست>>

 

گاهی وقت ها رسوندن احساسات و مقصود با شیش کلمه بهتر از نوشتن یه مثنوی 1100 بیتیه...

مثل این مینیمال از همینگوری..

>

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Arvin_Parsi    428

کاربر اخراجی

درود بر شما

سروده ی زیبا و پر مفهومی بود

لذت بردم

 

از دید من اگه تمام سروده چنین وزنی داشت کارتون از این ک هست بسیار زیبا تر بود:

"همچو خورشید ...

که تا طلوع می کند،

زمین، گرم ..."

 

 

پیروز باشید

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ahmadbf    4,022

کاربر سایت

راست میگی مھدی جان بعضی اوقات یک کلمہ ھم یک دنیا حرف تہ دلش ھست و ھزاران مفھوم رو میرسونہ ولی چون من با شعرت قدم برداشتم و دستمو گرفتو لای گندم زار خیالت برد دوست داشتم دستمو بہ این زودی ول نکنہ و تنھام بزارہ کہ مثل تن زرد گندم ھا زرد و رنجور خاطر بشم البتہ شعرت خیلی با ارزش بود مثل ھمون گندم زاری کہ عکسش و گذاشتہ بودی چون خودت مثل گندم ھا سختی ھا رو چہ عاشق نا کام چہ رنجھای زندگی رو تحمل کردی حتی بہ این بھا کہ زرد و خشک بشی اما آخرش چنین محصول با ارزشی رو یادگار بزاری

من عاشق شعرت شدم و بہ این دلیل گفتم حیف کوتاہ بود

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
oaj    6,649

مدیر بـازنشسته

راست میگی مھدی جان بعضی اوقات یک کلمہ ھم یک دنیا حرف تہ دلش ھست و ھزاران مفھوم رو میرسونہ ولی چون من با شعرت قدم برداشتم و دستمو گرفتو لای گندم زار خیالت برد دوست داشتم دستمو بہ این زودی ول نکنہ و تنھام بزارہ کہ مثل تن زرد گندم ھا زرد و رنجور خاطر بشم البتہ شعرت خیلی با ارزش بود مثل ھمون گندم زاری کہ عکسش و گذاشتہ بودی چون خودت مثل گندم ھا سختی ھا رو چہ عاشق نا کام چہ رنجھای زندگی رو تحمل کردی حتی بہ این بھا کہ زرد و خشک بشی اما آخرش چنین محصول با ارزشی رو یادگار بزاری

من عاشق شعرت شدم و بہ این دلیل گفتم حیف کوتاہ بود

 

ممنونم احمد عزیز.متشکرم ازت.

مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد...

باشی همیشه...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

شما در حال پست به عنوان مهمان هستید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .
توجه: مطلب ارسالی شما پس از تایید مدیریت برای همه قابل رویت خواهد بود.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • اضافه کردن...