رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...

سایت و انجمن رسمی کیوبیس ایران

مرجع تخصصی آهنگسازان خوانندگان و نوازندگان سایت کیوبیس ایران

  • با 10 سال قدمت
  • بیش از 145 هزار کاربر
  • بیش از 450 هزار پست





پست های پیشنهاد شده

محمد همتی    216

کاربر سایت

ترانه های ماندگار

 

نوشتن در مورد اثار ایرج جنتی عطایی بی شک یکی از کارهای بس سنگین و ریسک پذیر است .چرا که باید در مورد اثری نوشته بشود که در لا به لا ودر پشت نقاب تک تک واژه ها و کلمات و ترانه های این بزرگ مرد ترانه سرا و نمایش نامه نویس تفکری بس عمیق وژرف پنهان است .

 

اندیشه و تفکری به وسعت یک دریا با تمامی جغرافیای فیزیکی ان .

 

زمانی در سکون و ارامش انسان را بدرون خود می کشاند تا لحظات نابی را تجربه کند . وگاهی انچنان با واژه های پر موج و کوبنده بر سینه سنگی صخره های ساحل هجوم میبرد که صخره های سنگی نیز تاب ویارای مقاومت در برابر این واژه ها ی ناب وبکر را ندارند

 

اما اگر اثار و ترانه های این ابر مرد ترانه سرا مورد تحلیل و کنکاش قرار نگیرد و این تحلیل ها و نقد ها در اختیار دانش پژوهان و رهروان موسیقی به ویژه ترانه سرایان نسل جوان قرار نگیرد .ظلم وستمی بس عظیم برهنر موسیقی پاپ و از دست دادن یک کرسی دانشگاهی برای دوست داران و هوا داران موسیقی وترانه سرایان و موزیسینها و شعرا ست.خوشبختانه این کوشش به همت شاعر وترانه سرای جوان یغما گلرویی شروع وایشان با جمع اوری ترانه و نقدها و مقالات بزرگان فرهنگ وادب ایران زمین قدمهای برداشته شده .که می توان از ان جمله یاد داشتها و نقدهای بی نقص و عالی جناب دکتر سیامک بهرام پور را بر شمرد .

 

اما این چند مقاله در برابرگستردگی دریای ترانه های استاد جنتی بسان چشمه کوچکی خود نمایی می کند .

 

باری من با قلم ناتوان خود تصمیم گرفته ام تا تحلیل هایی براثار فاخر این بزرگوار و شخصیت تاثیر گذار برموسیقی فاخر ایرانی به نگارش در اورم .اگر در این راه کوتاهی یا قصوری مشاهده گردید .نقص از ترانه های استاد جنتی نیست بلکه از تفکر و اندیشه ضعیف بنده میباشد که نتونستم از این دریای پر از مروارید برداشتی بیشتر داشته باشم

 

اب دریا را اگر نتوان کشید

 

هم به قدر عافیت باید چشید .

 

درخت

 

ترانه درخت ترنه ایست که جنتی در سالهای قبل از انقلاب در ایران در زمانی که افسر وظیفه بودند ودر لباس مقدس سربازی سروده اند .

 

این ترانه در سالهای اخیر با کمی دستکاری از طرف استاد جنتی در اختیار یکی از بزرگان موسیقی پاپ ایرانی ابی قرار گرفت که با صدای ماندگار و رسا ابی و ملودی بی نظیر اهنگساز برتن این ترانه لباسی فاخر نشست .

 

ترانه ای که تا ابد و به بلندای حیات تاریخ و زمین باقی خواهد ماند .

 

ترانه ای که با موزیک سحر انگیز ابشارها و زمزمه جویباران وبا طراوت نسیم وتا انتهای رقص موزون زمین سر سبز در کهکشان ها باقی خواهد ماند و گوش من ومای ایرانی را نوازش خواهد کرد .

 

درخت ترانه ایست که تک تک مصرع های ان شنونده را غرق در رویا و تصاویر ناب و بکر و هم ذات پنداری میکند .

 

ترانه با یک وسعت بی نظیر دروازه های خود را بروی شنونده باز میکند

 

ترانه با این مصرع بی نهایت شگرف چون پتکی سهمگین سکوت فرو خفته دشتی را می شکند وبر سر سیاهی وشب وپلیدی میبارد .و من ما را به درون این دشت بزرگ فرا می خواند تا سوار بربال واژه های دل انگیز سفری سحر انگیزی را با تبری گرسنه در دشت بزرگ اغاز کنیم .

 

توی تنهایی یک دشت بزرگ

 

که مث غربت شب بی انتهاست

 

تنهایی یک دشت بزرگ .دشتی که اگر انسان در کانون و مرکز ان قرار بگیرد انتهای ان از تمامی جوانب به اسمان پیوند خورده است .

 

دشتی که در دور دستها ابی اسمان پیکر زخمی زمین را به اغوش کشانده و انرا نوازش میکند .انتهای که چشمان من وما دیگر زمین را در یک راستا نمی بیند .اری دیدگان ما کروی بودن ان انتها را با دو چشم نگران خود نظاره گر است .

 

انتهای که چشم توان عبور و یارای نفوذ از ان مرز بی کران ابی را ندارد

 

اری دشتی که با ان وسعت و عظمت تنهای تنهاست و جنتی با این حس تنهایی ما را به سفر در دشت می کشاند وبا یک ضربه سهمگین ان انتها را به وسعتی دیگر شب و سیاهی پیوند میزند

 

که مثه غربت شب بی انتهاست

 

براستی کدامین دست نقاش و تصویر گری میتواند با تمامی رنگها و بر بزرگترین بوم خیالی چنین تصویر رویایی را خلق کند .

 

کاری که ایرج جنتی عطایی با چیدمان چند واژه ناب به انجام رسانده و ما را وادار به سکوت و بی اراده به دنبال رویا وخیال خود در کران تا کران ان دشت بزرگ میکشاند .

 

وجنتی چه استادانه و شاعرانه غربت وتنهایی دشت را با متر شب و سیاهی در هم امیخته و ان را در معرض دید مجازی تماشاگران قرار داده است .

 

با این شروع طوفانی و کوبنده جنتی انچنان تصویر در برابر ما قرار داده که نوای موسیقیایی ان لرزه بر اندام شنونده می اندازد و بی کسی و تنهایی به وسعت یک دشت بزرگ و غریب را در کالبد و تن ما وارد میکند .ومن ما در لایتناهی این دشت بزرگ وادار به دیدن میکند دیدن چه

 

یه درخت تن سیاه سر بلند

 

اخرین درخت سبز سر پاست .

 

در غربت و تنهایی دشت جنتی درختی را به ما نشان میدهد .

 

درختی تن سیاه درخت عزا دار اما سر بلند نه شکسته نه ویران درختی که از انبوه شاحه ها و برگهای ان حتی نور خورشید یارای عبور از تراکم و فشردگی برگها و شاخه های که عاشقانه در اغوش هم خفته اند را ندارد.

 

درختی سربلند که انسانها در برابر عظمت ان احساس حقارت میکنند

 

درختی تن سیاه از سختیهای و نیرنگها و بازیهای روزگار درختی که در این دشت تنها اخرین است .

 

و ایرج بی پروا تن زخمی درخت را به تصویر میکشد که از نامردومی ها چه نصیبی برده است

 

رو تنش زخمه ولی زخم تبر

 

نه یک قلب تیر خورده نه اسم

 

شاخه هاست پر از پر پرنده هاست

 

کندوی پاک و دخیل و طلسم

 

چه کسانی چشم دیدن این درخت سترگ را نداشته اند که تن درخت را با بغض و کین تبر تشنه نشانه رفته اند .کجا بودند ان عاشقان سینه چاک تا نقش فلب خود را بر تن درخت به یادگار بگذارند انهم برتن درختی که شاخه های اون نشان از کوچ پرنده های دارد که به یادگار پرهای از تن خود را برشاخه های سر سبز ان باقی گذاشته اند.

 

درختی که زنبورهای عسل کندوهای خود را عاشقانه بر تن ان بافته اند درختی که بر شاخه های خود دخیل نیازمند و ارزومندان را ببار دارد .درختی که باز کننده دخیل وطلسم و زدودن گره از مشکلات دردمندان است .درختی سربلند وتن سیاه

 

چه پرنده ها که تو جاده کوچ

 

مهمون سفره سبز اون شدند

 

چه مسافرا که زیر چتر اون

 

به تن خسته گی شون تبر زدن

 

توی این دشت بزرگ تنها ماواء کوچ کنندگان و مها جرانی که از این راه تن به سفر داده بودند همین درخت بود و بس .

 

در ختی که سخاوتمند انه سفره خود را بر روی میهمانان خود می گشود .

 

چه ادمها را که این درخت به زیر چتر حمایت خود قرار نداد .وچه ادمها که وقتی خسته از راه به درخت میرسیدند به زیر چتر گسترده درخت برتن خود تبر میزدند .

 

وایرج چه شاعرانه تبر بر دست مسافران میدادتا برتن استوار خود در برابر کرامت وعظمت درخت سر بلند تبر بزنند تا چند صباحی میهمان سایه اون درخت باشند .

 

تا یه روز تو اومدی بی خستگی

 

با خورجین قدیمی قشنگ

 

با تو نه سبزه بود نه اینه بود ونه اب

 

یه تبر بود با تو با اهرم سنگ

 

اهای تو کی بودی مسافر که از راه دور با تبر گرسنه بی خستگی پا در دشت بزرگ گذاشتی .تویی که خورجینی رنگین برای حمل تیکه های درخت با خودت داشتی . تویی که هیچوقت سبزی را به کسی هدیه نداده بودی .تویی که اینه صدق وصفا و نورانیت با خود حمل نمی کردی .تویی که حتی دریغ از یک قطره اب کرده بودی تا بکام درخت سر سبز بریزی اما در دستهای نا مهربان تو تبر بود تبری برای شکستن تبری برای قطع کردن تویی که چشم دیدن تنها درخت دشت بزرگ وتنها را نداشتی .تویی که در دستان پلید تو اهرم سنگ برای تیکه دادن تکه های خورد شده درخت به همراه داشتی

 

این تو که بودی که واژه ها اینچنین برتو می تازند

 

اون درخت سربلند پر غرور

 

که سرش داره به خورشید میرسه منم منم

 

اون درخت تن سپرده به تبر

 

که واسه پرندها دلواپسه منم منم

 

با ان پرده های نمایشی که ایرج در برابر دیدگان ما قرار داد .با اون اپیزود اول نمایشنامه درخت در دشت تنها و غربت شب و تبر با این واژه ها ایرج ضربات مهلک خود را برما وارد میکند واین نقطه عطف ترانه جنتی است .

 

اون درخت پر بار اون درخت علم ودانش اون درخت مغرور و سربلند که تا این زمان برگستردگی این دشت ایستادگی کرده .اون درخت که از سر بلندی به همسایگی خورشید افتخار میکند وسر به اسمان آبی می سایید اون درخت کسی نیست جز جنتی عطایی که تن برتبر سپرده ودر اوج این سر سپردن به تبر. به فکر و دلواپس پرنده ها و مسافرانی است که از دشت میگذرند .اری نگران از پا افتادن خود نیست نگران من وماست

 

من صدای سبز خاک سربی ام

 

صدایی که خنجرش رو به خداست

 

درخت شعر و موسیقی و هنر ونمایش وساز وکوبه صدای است که از خاک سنگین سربی سبز و عاشقانه فریاد خنجر خود را رو به خدا میگیرد نه اون نابکاری که تبر بردست داردو با خدای خود به راز ونیاز بر میخیزد

 

صدایی که توی بهت شب دشت

 

نعره ای نیست ولی اوج یک صداست

 

اون فریاد اون خنجر توی اون تاریکی شب توی اون هوای سنگین خفقان توی اون سیاهی نعره از روی درد نیست اوج یک فریاد است تا ابدیت .

 

این از خصو صیات ترانه های ایرج است که هیچوقت تسلیم نشده دستها را بالا نبرده برای ماندن خود التماس نکرده بلکه در اون غربت برگوش تبر خستگی مسافران و پناه گاه پرندگان را فریاد میزند

 

رقص دست نرمت ای تبر بدست

 

با هجوم تبر گشنه وسخت

 

ترانه فرو میریزد از اوج پایین می ایید چرا که تبر سخت و گرسنه رقص مرگ را اغاز کرده و کوبه های شوم خود را برتن درحت سربلند پرغرور به نمایش میگذارد

 

رقص تبر تیز رقص مرگ رقص شوم تبر در برابر ایستادگی وسربلندی درخت

 

اخرین تصویر تلخ بودنه

 

توی ذهن سبز اخرین درخت

 

چه لحظه غم انگیز و درامی اخرین تصویر سبز .اخرین بودن .یک تصویر که هیچوقت از ذهن سبز اخرین درخت پاک نخواهد شد

 

تصویر بودن تصویر نفس کشیدن تصویر زیستن تصویر نگران بودن برای مسافران تصویر دلواپس بودن برای پرندگان تو جاده های کوچ توی این گستردگی دشت یک تصویر غم انگیز که هیچوقت از ذهن سبز پاک نخواهد شد

 

حالا تو این شمارش ثانیه ها

 

کوبه های بی امون تبره

 

تبری که دشمن همیشه ی

 

این درخت محکم وتناوره

 

ضربه ها یکی پس از دیگری وارد میشود

 

صدای کوبه های تبر بر تن درخت سکوت وارامش رویایی وخیال انگیز دشت را می شکند

 

تبر گشنه وسخت می کوبد ومیکوبد و صدای فریاد درخت در زیر بارش اون کوبه هاما را میخکوب میکند

 

من به فکر خسته گی پر پرنده هام

 

تو بزن تبر بزن

 

در ان لحظات پایانی زندگی درخت سر سبز

 

نگرانی و دلواپسی مسافران و پرندگان به گوش می رسدنه فریاد خود شکستن

 

من به فکر غربت مسافرام

 

اخرین ضربه رو محکم تر بزن

 

 

 

این نقد را در سال1387 نوشتم

 

 

 

.

 

 

۱۳۸٧/٩/٧ - محمد کاظم همتی

© لطفا جهت مشاهده لینک وارد شوید یا ثبت نام کنید link.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

شما در حال پست به عنوان مهمان هستید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .
توجه: مطلب ارسالی شما پس از تایید مدیریت برای همه قابل رویت خواهد بود.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • اضافه کردن...