رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...

سایت و انجمن رسمی کیوبیس ایران

مرجع تخصصی آهنگسازان خوانندگان و نوازندگان سایت کیوبیس ایران

  • با 10 سال قدمت
  • بیش از 145 هزار کاربر
  • بیش از 450 هزار پست





Roya

دلنوشته : قرار هر روز از Roya

پست های پیشنهاد شده

Roya    144,232

سـرپرسـت سایت

چشام خیسِ برای تو

یه نذریِ واسِ حالم

قرارِ هر روز و با اون

بشم دیوونه ی عالم

 

 

 

برایت می نویسم :

دلداده ات شده ام ، هزار بار .

تو نخواه ولی من ، دیووانه تر از آنم که دلم را از راهت دور کنم .

سرِ همان کوچه پس کوچه های خاکی هر روزغروب ، به وقت آمدنت چشم چرانی میکنم .

نکند بی خبر از دلواپسی ام گذر کنی ؟

جانِ پرستوهای عاشق ، سرزده مهمانم شو .

شنهای ساحلی داغ و تنواز را نمی توانم برایت مهیا کنم ولی :

به جانِ خودت ، شعله ور برای شبهایت می سوزم .

شرابِ انگورهای قرمز را برایت گرفته ام تو عاشقش بودی .

به ریسمان کشیده ام تاکهای سر به زیر انداخته را تا به احترامِ قدومت خبردار باشند .

عزیزم :

واله شده ام ، شیدا !

بی حضورت .

قرار هر روزمان نوشیدن جرعه به جرعه ات بود .

تو پیک در پیک می خندیدی و من ، محوِ چشمانِ وحش ات تلخ ترین قهوه هایم را

می نوشیدم و می ترسیدم از نوازش های دوری ات !

آه تو خوب میدانی قرارامان هر روز غروب ، لبِ پرگاهِ فراموشی بود و من ، وحشت زده از بوسیدن طعمِ مرگ هراسان !

بیا و مرا در آغوش بکش !

مثل روزهای غیرتت ، ببین :

شالِ صورتی ام را ، در باد می رقصد و تو همیشه شاکی از آشفتگیه موهایم بودی .

نه مثل اینکه فایده ای ندارد .

ذره ای علاقه از من در خونت جریان ندارد .

قرار هر روزمان را سالهاست ، ثانیه به ثانیه ورق می زنم ، بی تو !

تمامِ ایستگاه ها را پرسه زده ام .

باران صورت شهرمان را می شوید و مرا لبریز از بغض به خود دعوت می کند .

کسی جز باران دوستم ندارد .

در جولانگاهِ تنهایی ام قدم می زنم .

درست است این دیوانگی هایم تقصیر کسی جز تو نیست ولی به خدا :

دوستت دارم .

 

اصلا قرارمان هر روز غروب به وقت نیامدنت !!!

 

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
m.j    58,423

کاربر سایت

چشام خیسِ برای تو

یه نذریِ واسِ حالم

قرارِ هر روز و با اون

بشم دیوونه ی عالم

 

 

 

برایت می نویسم :

دلداده ات شده ام ، هزار بار .

تو نخواه ولی من ، دیووانه تر از آنم که دلم را از راهت دور کنم .

سرِ همان کوچه پس کوچه های خاکی هر روزغروب ، به وقت آمدنت چشم چرانی میکنم .

نکند بی خبر از دلواپسی ام گذر کنی ؟

جانِ پرستوهای عاشق ، سرزده مهمانم شو .

شنهای ساحلی داغ و تنواز را نمی توانم برایت مهیا کنم ولی :

به جانِ خودت ، شعله ور برای شبهایت می سوزم .

شرابِ انگورهای قرمز را برایت گرفته ام تو عاشقش بودی .

به ریسمان کشیده ام تاکهای سر به زیر انداخته را تا به احترامِ قدومت خبردار باشند .

عزیزم :

واله شده ام ، شیدا !

بی حضورت .

قرار هر روزمان نوشیدن جرعه به جرعه ات بود .

تو پیک در پیک می خندیدی و من ، محوِ چشمانِ وحش ات تلخ ترین قهوه هایم را

می نوشیدم و می ترسیدم از نوازش های دوری ات !

آه تو خوب میدانی قرارامان هر روز غروب ، لبِ پرگاهِ فراموشی بود و من ، وحشت زده از بوسیدن طعمِ مرگ هراسان !

بیا و مرا در آغوش بکش !

مثل روزهای غیرتت ، ببین :

شالِ صورتی ام را ، در باد می رقصد و تو همیشه شاکی از آشفتگیه موهایم بودی .

نه مثل اینکه فایده ای ندارد .

ذره ای علاقه از من در خونت جریان ندارد .

قرار هر روزمان را سالهاست ، ثانیه به ثانیه ورق می زنم ، بی تو !

تمامِ ایستگاه ها را پرسه زده ام .

باران صورت شهرمان را می شوید و مرا لبریز از بغض به خود دعوت می کند .

کسی جز باران دوستم ندارد .

در جولانگاهِ تنهایی ام قدم می زنم .

درست است این دیوانگی هایم تقصیر کسی جز تو نیست ولی به خدا :

دوستت دارم .

 

اصلا قرارمان هر روز غروب به وقت نیامدنت !!!

 

 

 

 

سلام سپاس از عوتتون

دل نوشته های شما زیبات خانوم سجودی

و این که خوشبحال شما که میتونید حرف دلتون رو بنویسید

:flower:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Honey_Shababi    4,670

عضو جدید انجمن

چشام خیسِ برای تو یه نذریِ واسِ حالم قرارِ هر روز و با اون بشم دیوونه ی عالم برایت می نویسم : دلداده ات شده ام ، هزار بار . تو نخواه ولی من ، دیووانه تر از آنم که دلم را از راهت دور کنم . سرِ همان کوچه پس کوچه های خاکی هر روزغروب ، به وقت آمدنت چشم چرانی میکنم . نکند بی خبر از دلواپسی ام گذر کنی ؟ جانِ پرستوهای عاشق ، سرزده مهمانم شو . شنهای ساحلی داغ و تنواز را نمی توانم برایت مهیا کنم ولی : به جانِ خودت ، شعله ور برای شبهایت می سوزم . شرابِ انگورهای قرمز را برایت گرفته ام تو عاشقش بودی . به ریسمان کشیده ام تاکهای سر به زیر انداخته را تا به احترامِ قدومت خبردار باشند . عزیزم : واله شده ام ، شیدا ! بی حضورت . قرار هر روزمان نوشیدن جرعه به جرعه ات بود . تو پیک در پیک می خندیدی و من ، محوِ چشمانِ وحش ات تلخ ترین قهوه هایم را می نوشیدم و می ترسیدم از نوازش های دوری ات ! آه تو خوب میدانی قرارامان هر روز غروب ، لبِ پرگاهِ فراموشی بود و من ، وحشت زده از بوسیدن طعمِ مرگ هراسان ! بیا و مرا در آغوش بکش ! مثل روزهای غیرتت ، ببین : شالِ صورتی ام را ، در باد می رقصد و تو همیشه شاکی از آشفتگیه موهایم بودی . نه مثل اینکه فایده ای ندارد . ذره ای علاقه از من در خونت جریان ندارد . قرار هر روزمان را سالهاست ، ثانیه به ثانیه ورق می زنم ، بی تو ! تمامِ ایستگاه ها را پرسه زده ام . باران صورت شهرمان را می شوید و مرا لبریز از بغض به خود دعوت می کند . کسی جز باران دوستم ندارد . در جولانگاهِ تنهایی ام قدم می زنم . درست است این دیوانگی هایم تقصیر کسی جز تو نیست ولی به خدا : دوستت دارم . اصلا قرارمان هر روز غروب به وقت نیامدنت !!!

 

 

دلنوشته بسیار زیبایی بود ... لذت بردم.

خیلی ممنون از دعوتتون خانم سجودی عزیز

موفق باشید :flower:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Mobin Hashemi    12,313

کاربر سایت

با سلام خدمت شما

بسیار زیبا بود خانوم سجودی

من همیشه به عنوان "طرفدار" کارهاتون رو دنبال میکنم

 

خیلی زیبا و با احساس مینویسید...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Violinist    159,020

مدیر بـازنشسته

چشام خیسِ برای تو

یه نذریِ واسِ حالم

قرارِ هر روز و با اون

بشم دیوونه ی عالم

 

 

 

برایت می نویسم :

دلداده ات شده ام ، هزار بار .

تو نخواه ولی من ، دیووانه تر از آنم که دلم را از راهت دور کنم .

سرِ همان کوچه پس کوچه های خاکی هر روزغروب ، به وقت آمدنت چشم چرانی میکنم .

نکند بی خبر از دلواپسی ام گذر کنی ؟

جانِ پرستوهای عاشق ، سرزده مهمانم شو .

شنهای ساحلی داغ و تنواز را نمی توانم برایت مهیا کنم ولی :

به جانِ خودت ، شعله ور برای شبهایت می سوزم .

شرابِ انگورهای قرمز را برایت گرفته ام تو عاشقش بودی .

به ریسمان کشیده ام تاکهای سر به زیر انداخته را تا به احترامِ قدومت خبردار باشند .

عزیزم :

واله شده ام ، شیدا !

بی حضورت .

قرار هر روزمان نوشیدن جرعه به جرعه ات بود .

تو پیک در پیک می خندیدی و من ، محوِ چشمانِ وحش ات تلخ ترین قهوه هایم را

می نوشیدم و می ترسیدم از نوازش های دوری ات !

آه تو خوب میدانی قرارامان هر روز غروب ، لبِ پرگاهِ فراموشی بود و من ، وحشت زده از بوسیدن طعمِ مرگ هراسان !

بیا و مرا در آغوش بکش !

مثل روزهای غیرتت ، ببین :

شالِ صورتی ام را ، در باد می رقصد و تو همیشه شاکی از آشفتگیه موهایم بودی .

نه مثل اینکه فایده ای ندارد .

ذره ای علاقه از من در خونت جریان ندارد .

قرار هر روزمان را سالهاست ، ثانیه به ثانیه ورق می زنم ، بی تو !

تمامِ ایستگاه ها را پرسه زده ام .

باران صورت شهرمان را می شوید و مرا لبریز از بغض به خود دعوت می کند .

کسی جز باران دوستم ندارد .

در جولانگاهِ تنهایی ام قدم می زنم .

درست است این دیوانگی هایم تقصیر کسی جز تو نیست ولی به خدا :

دوستت دارم .

 

اصلا قرارمان هر روز غروب به وقت نیامدنت !!!

 

 

 

 

( چه توان گفت از این همه زیبایی که از سر انگشتان ِ شما بر روی کاغذ می تراود !؟ :22: )

:) این تاثیرگزاری ِ تکست ِ زیباتون هستش که آدمو وادار میکنه با زبان ِ کلاسیک صحبت کنه

موفق تر باشی سجودی ! :flower:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
chester.lp    1,604

کاربر سایت

چشام خیسِ برای تو

یه نذریِ واسِ حالم

قرارِ هر روز و با اون

بشم دیوونه ی عالم

 

 

 

برایت می نویسم :

دلداده ات شده ام ، هزار بار .

تو نخواه ولی من ، دیووانه تر از آنم که دلم را از راهت دور کنم .

سرِ همان کوچه پس کوچه های خاکی هر روزغروب ، به وقت آمدنت چشم چرانی میکنم .

نکند بی خبر از دلواپسی ام گذر کنی ؟

جانِ پرستوهای عاشق ، سرزده مهمانم شو .

شنهای ساحلی داغ و تنواز را نمی توانم برایت مهیا کنم ولی :

به جانِ خودت ، شعله ور برای شبهایت می سوزم .

شرابِ انگورهای قرمز را برایت گرفته ام تو عاشقش بودی .

به ریسمان کشیده ام تاکهای سر به زیر انداخته را تا به احترامِ قدومت خبردار باشند .

عزیزم :

واله شده ام ، شیدا !

بی حضورت .

قرار هر روزمان نوشیدن جرعه به جرعه ات بود .

تو پیک در پیک می خندیدی و من ، محوِ چشمانِ وحش ات تلخ ترین قهوه هایم را

می نوشیدم و می ترسیدم از نوازش های دوری ات !

آه تو خوب میدانی قرارامان هر روز غروب ، لبِ پرگاهِ فراموشی بود و من ، وحشت زده از بوسیدن طعمِ مرگ هراسان !

بیا و مرا در آغوش بکش !

مثل روزهای غیرتت ، ببین :

شالِ صورتی ام را ، در باد می رقصد و تو همیشه شاکی از آشفتگیه موهایم بودی .

نه مثل اینکه فایده ای ندارد .

ذره ای علاقه از من در خونت جریان ندارد .

قرار هر روزمان را سالهاست ، ثانیه به ثانیه ورق می زنم ، بی تو !

تمامِ ایستگاه ها را پرسه زده ام .

باران صورت شهرمان را می شوید و مرا لبریز از بغض به خود دعوت می کند .

کسی جز باران دوستم ندارد .

در جولانگاهِ تنهایی ام قدم می زنم .

درست است این دیوانگی هایم تقصیر کسی جز تو نیست ولی به خدا :

دوستت دارم .

 

اصلا قرارمان هر روز غروب به وقت نیامدنت !!!

 

 

 

وقتی دلنوشته های شمارو میخونم حس و حال بینظیری پیدا میکنم

واقعا نوشته های شما خاص و دلنشین هستند و روح و روان ادمو

درگیر میکنند

:flower::flower::flower::flower:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Roya    144,232

سـرپرسـت سایت

سلام سپاس از عوتتون

دل نوشته های شما زیبات خانوم سجودی

و این که خوشبحال شما که میتونید حرف دلتون رو بنویسید

:flower:

 

دلنوشته بسیار زیبایی بود ... لذت بردم.

خیلی ممنون از دعوتتون خانم سجودی عزیز

موفق باشید :flower:

 

با سلام خدمت شما

بسیار زیبا بود خانوم سجودی

من همیشه به عنوان "طرفدار" کارهاتون رو دنبال میکنم

 

خیلی زیبا و با احساس مینویسید...

 

( چه توان گفت از این همه زیبایی که از سر انگشتان ِ شما بر روی کاغذ می تراود !؟ :22: )

:) این تاثیرگزاری ِ تکست ِ زیباتون هستش که آدمو وادار میکنه با زبان ِ کلاسیک صحبت کنه

موفق تر باشی سجودی ! :flower:

 

وقتی دلنوشته های شمارو میخونم حس و حال بینظیری پیدا میکنم

واقعا نوشته های شما خاص و دلنشین هستند و روح و روان ادمو

درگیر میکنند

:flower::flower::flower::flower:

 

 

سلام

از محبت تک تک دوستان سپاسگزارم

دیگه اینجوریام نیست که به ستایش برسه

ممنونم از همه ی دوستان عزیز:9::9::9:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
OVEIS0911    2,918

کاربر سایت

مثل همیشه (رمانتیک و دراماتیک) منتظر اهنگ هایی از این نوع اشعار زیبا هستم-- منتظر اهنگ هایی از این نوع اشعار زیبا هستم---منتظر اهنگ هایی از این نوع اشعار زیبا هستم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

شما در حال پست به عنوان مهمان هستید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .
توجه: مطلب ارسالی شما پس از تایید مدیریت برای همه قابل رویت خواهد بود.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • اضافه کردن...